1
00:00:00,001 --> 00:00:14,441
‫به یاد ابراهیم منصفی (رامی) ۱۳۷۶–۱۳۲۴
‫شاعر، خنیاگر، نویسنده و بازیگر هرمزگانی

2
00:00:14,851 --> 00:00:20,952
« ارائه شده توسط رسانه بزرگ سینمافریک »

3
00:00:21,369 --> 00:00:28,371
‫برای درک بهتر گذر زمان، تاریخ‌ها از میلادی به شمسی تبدیل شده‌اند.

4
00:00:31,386 --> 00:00:36,892
‫با بازی مارتینا گیدک

5
00:00:43,040 --> 00:00:50,586
‫دیوار

6
00:00:51,852 --> 00:00:57,511
‫فیلمی از یولیان رومن پولسلر

7
00:00:58,558 --> 00:01:04,172
‫براساس رمانی با همین نام از مارلن هاوس‌هوفر

8
00:01:06,212 --> 00:01:12,142
‫امروز، ۱۵ آبان،
‫نگارش گزارشم را آغاز می‌کنم.

9
00:01:13,593 --> 00:01:17,668
‫تا آنجایی که می‌توانم همه چیز را
‫دقیق خواهم نوشت.

10
00:01:19,038 --> 00:01:23,312
‫هر چند حتی نمی‌دانم که حقیقتاً
‫امروز ۱۵ آبان است یا نه.

11
00:01:23,713 --> 00:01:28,990
‫در طول زمستان سال قبل،
‫حساب چند روز از دستم در رفت.

12
00:01:29,525 --> 00:01:32,797
‫حتی نمی‌توانم روزهای هفته را
‫از هم تشخیص دهم.

13
00:01:33,232 --> 00:01:36,472
‫نه این که فکر کنم این چندان مهم باشد.

14
00:01:37,608 --> 00:01:41,415
‫ناگزیرم که به چند یادداشت‌ کوتاه
‫متکی باشم و استناد کنم.

15
00:01:41,448 --> 00:01:45,724
‫کوتاه از این رو که هرگز
‫تصور نمی‌کردم این گزارش را بنویسم.

16
00:01:45,757 --> 00:01:52,036
‫متأسفانه خیلی از چیزهایی که به یاد می‌آورم،
‫با تجربیات واقعیم تفاوت خواهند داشت.

17
00:01:52,605 --> 00:01:56,178
‫احتمالاً تمام گزارش‌ها از این مسئله رنج می‌برند.

18
00:01:56,579 --> 00:01:59,819
‫من برای لذت نویسندگی، نمی‌نویسم.

19
00:01:59,852 --> 00:02:03,549
‫اتفاقات زیادی برایم افتاده که
‫اگر خواهان از کف دادن عقلم نیستم،

20
00:02:03,575 --> 00:02:06,581
‫باید بر روی کاغذ بیاورمشان.

21
00:02:06,833 --> 00:02:11,175
‫هیچ کسی اینجا نیست که
‫به فکرم و مراقبم باشد.

22
00:02:11,475 --> 00:02:13,747
‫من تک و تنهایم...

23
00:02:13,780 --> 00:02:18,757
‫و باید بکوشم تا از ماه‌های
‫تاریک و بلند زمستان گذر کنم.

24
00:02:19,725 --> 00:02:21,829
‫این وظیفه را بر عهده گرفته‌ام...

25
00:02:21,863 --> 00:02:27,474
‫تا مرا از چشم دوختن در گرگ‌و‌میش صبح
‫و ترسان بودن، دور نگاه دارد.

26
00:02:28,376 --> 00:02:30,446
‫چرا که ترسانم.

27
00:02:30,480 --> 00:02:33,219
‫ترس از هر سمت و سویی مرا می‌لرزاند...

28
00:02:33,252 --> 00:02:37,595
‫و نمی‌خواهم آنقدر صبر کنم تا
‫به جانم نفوذ کند و بر من چیره شود.

29
00:02:37,628 --> 00:02:40,266
‫آنقدر خواهم نوشت تا تاریکی و شب فرارسد،

30
00:02:40,300 --> 00:02:44,474
‫و این کار جدید و ناآشنا
‫باید ذهنم را خسته و کوفته کند،

31
00:02:44,509 --> 00:02:47,214
‫خالی و خواب‌آلود.

32
00:02:47,247 --> 00:02:52,490
‫ترس من از سر زدن سپیده نیست،
‫تنها از پسین‌های بلند و غم‌افزاست.

33
00:02:53,990 --> 00:03:01,990
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

34
00:03:50,574 --> 00:03:56,586
‫من بر پشت تقویم‌های قدیمی و
‫کاغذهای تجاری رنگ و رو رفته می‌نویسم.

35
00:03:56,619 --> 00:03:59,090
‫کاغذها متعلق به هوگو روتلینگرند،

36
00:03:59,123 --> 00:04:02,665
‫گردآورنده‌ای ماهر و یک مالیخولیایی.

37
00:04:02,698 --> 00:04:05,937
‫در حقیقت، این گزارش باید
‫با هوگو آغاز شود.

38
00:04:05,971 --> 00:04:09,411
‫اگر به خاطر حس گردآوری و
‫مالیخولیایی بودن او نبود،

39
00:04:09,444 --> 00:04:11,716
‫من امروز اینجا ننشسته بودم.

40
00:04:11,749 --> 00:04:14,822
‫احتمالاً حتی زنده هم نبودم.

41
00:04:32,472 --> 00:04:36,208
‫خواهرها و برادرها،
‫آزادی و عشق بهم بدین

42
00:04:36,542 --> 00:04:40,556
‫آزادی یه ماجراجوییه،
‫ماجراجویی‌ای به درون خودت

43
00:04:40,690 --> 00:04:44,481
‫لطفاً بهم آزادی بدین،
‫آزادی و عشق

44
00:04:44,613 --> 00:04:48,363
‫چرا آزادی داری، [نامفهوم]

45
00:05:03,042 --> 00:05:05,188
‫آزادی

46
00:05:05,253 --> 00:05:08,685
‫[نامفهوم] یه ماجراجوییه،
‫ماجراجویی‌ای به درون خودت

47
00:05:50,614 --> 00:05:53,980
‫ساعت ۳ بعد از ظهر بود که
‫به کلبه‌ شکاری رسیدیم.

48
00:05:55,255 --> 00:05:59,632
‫پس از ته‌بندی، هنگامی که
‫هوگو کم‌کَمَک به چرت زدن می‌افتاد،

49
00:05:59,665 --> 00:06:03,673
‫لوییز پیشنهاد کرد که دوباره
‫با هم به روستا برگردند.

50
00:06:08,195 --> 00:06:10,313
‫بیا دیگه!

51
00:06:14,572 --> 00:06:18,569
‫زیاد نمی‌مونیم.
‫صبح زود بلند میشیم، میریم شکار.

52
00:06:18,740 --> 00:06:21,828
‫اگه خواستی بیای پیشمون،
‫سوییچ رو فرمونه.

53
00:06:21,854 --> 00:06:24,287
‫- بیا دیگه!
‫- باشه.

54
00:06:26,490 --> 00:06:29,608
‫لوکس کجاست؟ لوکس؟

55
00:06:29,741 --> 00:06:31,178
‫می‌تونه همینجا بمونه!

56
00:06:32,190 --> 00:06:34,795
‫سگ خنگ هیچ وقت حرف گوش نمیده!

57
00:06:38,660 --> 00:06:39,719
‫لوکس؟

58
00:06:41,068 --> 00:06:42,682
‫لوکس، بیا!

59
00:06:46,752 --> 00:06:50,169
‫آفرین، دنبالمون بیا!

60
00:06:51,480 --> 00:06:52,527
‫بیا!

61
00:06:53,037 --> 00:06:54,110
‫بیا لوکس!

62
00:06:54,185 --> 00:06:56,686
‫پشت سرمون بیا!
‫بیا، بیا لوکس!

63
00:06:56,712 --> 00:06:57,931
‫زیاد سخت نگیر.

64
00:06:57,957 --> 00:07:03,048
‫لوکس، یا باهامون میای یا همین‌جا می‌مونی،
‫برو بمون، برگرد خونه! برگرد!

65
00:07:03,416 --> 00:07:04,332
‫برو!

66
00:07:05,190 --> 00:07:06,159
‫برو!

67
00:08:20,400 --> 00:08:28,195
‫[صدای آنگ سان سو چی، فعال سیاسی برنده جایزه صلح نوبل که
‫در سال ۲۰۱۰ پس از ۱۵ سال، حصر خانگی‌اش شکسته شد.]

68
00:09:17,359 --> 00:09:20,132
‫در ساعت ۹ تصمیم گرفتم به رخت‌خواب بروم.

69
00:09:20,165 --> 00:09:24,440
‫در را قفل کردم و کلید را
‫با خودم به اتاق بردم.

70
00:10:49,798 --> 00:10:52,640
‫لوکس، چه خبره؟

71
00:11:35,936 --> 00:11:38,876
‫حتماً در روستا مانده بودند.

72
00:11:38,909 --> 00:11:41,281
‫خیلی تعجب کرده بودم.

73
00:11:41,314 --> 00:11:44,322
‫هوگو طاقت تخت‌خواب‌های کوتاه
‫مهمانخانه را نداشت...

74
00:11:44,348 --> 00:11:46,825
‫و آنقدر بی‌ملاحظه نبود که...

75
00:11:46,858 --> 00:11:49,764
‫تمام شب مرا در کلبه
‫تک و تنها بگذارد.

76
00:11:51,568 --> 00:11:55,309
‫همراه لوکس راه روستا را در پیش گرفتم.

77
00:11:59,584 --> 00:12:02,824
‫نمی‌توانستم سر در بیاورم چه اتفاقی افتاده.

78
00:12:03,292 --> 00:12:07,146
‫از بس در فکر و نگران خانواده روتلینگر بودم...

79
00:12:07,172 --> 00:12:11,376
‫که به زحمت متوجه سرما و
‫رطوبت هوا در تنگه شدم.

80
00:12:12,174 --> 00:12:15,180
‫ممکن بود هوگو سکته قلبی کرده باشد.

81
00:12:15,583 --> 00:12:17,987
‫چون هوگو آدمی مالیخولیایی بود،

82
00:12:18,020 --> 00:12:21,595
‫دیگر دست از جدی گرفتن
‫وضعیتش کشیده بودیم.

83
00:12:22,630 --> 00:12:26,437
‫قدم‌هایم را سرعت بخشیدم
‫و لوکس را جلوتر فرستادم.

84
00:12:27,005 --> 00:12:30,284
‫به فکر این نیفتاده بودم که
‫کفش‌های کوهنوردیم را بپوشم...

85
00:12:30,310 --> 00:12:34,376
‫و داشتم پشت سر لوکس،
‫روی سنگ‌های نوک‌تیز، مضحکانه تلوتلو می‌خوردم.

86
00:13:06,423 --> 00:13:08,381
‫لوکس؟ لوکس؟

87
00:13:09,860 --> 00:13:11,187
‫لوکس؟

88
00:13:12,161 --> 00:13:13,602
‫چی شده لوکس؟

89
00:13:14,609 --> 00:13:16,123
‫چی شده؟

90
00:13:17,949 --> 00:13:20,101
‫خودتو زخمی کردی؟

91
00:13:24,237 --> 00:13:26,756
‫زبونتو گاز گرفتی؟

92
00:13:34,186 --> 00:13:35,759
‫بیا لوکس!

93
00:13:36,731 --> 00:13:38,370
‫بیا!

94
00:13:40,606 --> 00:13:42,606
‫لوکس، چی شده؟

95
00:13:44,450 --> 00:13:46,409
‫بیا!

96
00:14:28,314 --> 00:14:32,470
‫سپس، صدای تپنده‌ای را شنیدم
‫و نگاهی به اطراف انداختم...

97
00:14:32,496 --> 00:14:37,900
‫تا این که پی بردم، این تپش قلب
‫خودم است که در گوش‌هایم غره راه انداخته.

98
00:14:40,038 --> 00:14:44,814
‫قلبم، پیش از آن که حتی متوجه شوم
‫به ترس و وحشت افتاده بود.

99
00:14:46,818 --> 00:14:49,624
‫با تردید، دوباره امتحان کردم...

100
00:14:50,058 --> 00:14:55,368
‫و باز دستم روی چیزی شبیه
‫شیشه پنجره قرار گرفت.

101
00:15:31,185 --> 00:15:37,517
‫ناگهان متوجه شدم که چه چیزی ناخودآگاه،
‫تمام این مدت مرا دل‌نگران کرده.

102
00:15:37,642 --> 00:15:40,458
‫این که جاده تماماً متروکه بود.

103
00:15:40,491 --> 00:15:44,834
‫باید کسی سال‌ها پیش،
‫این خبر را در بوق و کرنا کرده باشد...

104
00:15:45,168 --> 00:15:47,429
‫و طبیعی و بدیهی بود که اهالی روستا...

105
00:15:47,455 --> 00:15:50,946
‫کنجکاو باشند و دور دیوار تجمع کنند.

106
00:15:51,161 --> 00:15:54,352
‫حتی اگر هیچ کدامشان
‫دیوار را نیافته باشد...

107
00:15:54,386 --> 00:15:57,358
‫مطمئناً هوگو و لوییز باید
‫با آن برخورد می‌کردند.

108
00:15:57,392 --> 00:16:00,131
‫ندیدن هیچ احدالناسی،

109
00:16:00,164 --> 00:16:03,505
‫ذهنم را حتی بیشتر از خود دیوار
‫به هم می‌ریخت.

110
00:16:30,525 --> 00:16:33,832
‫سه بار دیگر از جا بلند شدم
‫و به خودم قبولاندم...

111
00:16:33,866 --> 00:16:36,768
‫که آنجا، سه قدم جلوتر از من،

112
00:16:36,794 --> 00:16:42,248
‫واقعاً چیزی نامرئی، صاف و سرد وجود داشت...

113
00:16:42,282 --> 00:16:45,054
‫که راهم را سد کرده بود.

114
00:16:45,923 --> 00:16:48,027
‫فکر کردم خیالاتی شده‌ام...

115
00:16:48,060 --> 00:16:51,466
‫اما خوب می‌دانستم که
‫به هیچ وجه چنین نبود.

116
00:16:52,335 --> 00:16:55,408
‫بسیار آسان‌تر می‌توانستم با
‫یک وضعیت جنون آنی کنار بیایم...

117
00:16:55,441 --> 00:16:59,016
‫تا این چیز هولناکِ نامرئی.

118
00:17:19,657 --> 00:17:23,598
‫اولین خانه کوچک روستایی،
‫در واقع تنها یک کلبه،

119
00:17:23,631 --> 00:17:26,370
‫دقیقاً همین نزدیکی‌ها بود.

120
00:17:26,403 --> 00:17:29,076
‫بالاخره می‌توانستم کلبه را ببینم.

121
00:17:29,109 --> 00:17:34,352
‫احساس آرام و ساکنی زیر آفتاب داشت.
‫منظره‌ای پرآرامش و آشنا.

122
00:17:35,555 --> 00:17:37,092
‫ببخشید!

123
00:17:37,758 --> 00:17:39,198
‫ببخشید، من...

124
00:18:55,314 --> 00:18:58,187
‫بیا لوکس، بیا.

125
00:18:59,687 --> 00:19:07,687
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

126
00:19:19,396 --> 00:19:23,738
‫لوکس و من در موقعیت بغرنجی بودیم...

127
00:19:23,771 --> 00:19:27,378
‫و در آن لحظه نمی‌دانستیم
‫چقدر اوضاعمان وخیم است.

128
00:19:27,813 --> 00:19:32,455
‫اما کاملاً گمشده نبودیم،
‫چرا که همدیگر را داشتیم.

129
00:19:35,960 --> 00:19:40,591
‫آشکار بود که نمی‌توانست حقیقت باشد؛
‫چنین چیزهایی اتفاق نمی‌افتند...

130
00:19:40,939 --> 00:19:45,214
‫و اگر هم می‌افتند،
‫نه در روستاهای کوچک میان دل کوه‌ها،

131
00:19:45,248 --> 00:19:48,721
‫نه در اتریش و نه در اروپا.

132
00:19:49,723 --> 00:19:52,295
‫می‌دانم این فکر چقدر مسخره به نظر می‌رسد،

133
00:19:52,328 --> 00:19:56,303
‫اما باید اعتراف کنم،
‫این چیزی بود که فکر می‌کردم.

134
00:20:02,670 --> 00:20:06,399
‫♪ اثری از باخ ♪

135
00:22:44,940 --> 00:22:49,281
‫نزدیک ساعت ۶، هنگامی که پرندگان
‫آواز سر دادند، بیدار شدم.

136
00:22:49,950 --> 00:22:54,125
‫با این که به ندرت تکانی خورده بودم،
‫لوکس می‌دانست که بیدارم...

137
00:22:54,158 --> 00:22:56,597
‫و به تختم آمد تا صبح بخیر بگوید.

138
00:23:01,774 --> 00:23:04,145
‫ناگهان، کاملاً ناممکن به نظر می‌رسید...

139
00:23:04,178 --> 00:23:06,984
‫که از آن روز آفتابی در خرداد
‫جان سالم به در ببرم.

140
00:23:07,417 --> 00:23:11,225
‫در عین حال می‌دانستم که ناگزیرم
‫از آن موقعیت، زنده بیرون بیایم...

141
00:23:11,761 --> 00:23:14,633
‫و این که راه گریزی برایم در کار نبود.

142
00:23:14,967 --> 00:23:19,375
‫مجبور بودم کاملاً آرام بمانم
‫و صرفاً این اوضاع را از سر بگذرانم.

143
00:23:25,789 --> 00:23:30,631
‫بار اولی نبود که مجبور بودم
‫از چنین چیزی جان به در ببرم.

144
00:23:31,065 --> 00:23:35,073
‫هر چه کمتر مقاومت می‌کردم،
‫همانقدر تحملش آسان‌تر می‌شد.

145
00:24:00,825 --> 00:24:04,767
‫دیگر یادم نمی‌آید که آن صبح چه کردم.

146
00:24:06,102 --> 00:24:11,112
‫شاید اینقدر ساعاتِ رفته بد بودند
‫که باید فراموششان می‌کردم.

147
00:24:11,881 --> 00:24:15,420
‫شاید در وضعیت بهت و بی‌حسی
‫لحظات از من گذشتند.

148
00:24:15,453 --> 00:24:17,559
‫نمی‌توانم به یاد آورم.

149
00:25:25,193 --> 00:25:28,935
‫سرانجام ساعت ۲، هنگامی که
‫با لوکس در تنگه قدم می‌زدم...

150
00:25:28,968 --> 00:25:32,041
‫از این حالت خارج شدم.

151
00:25:32,074 --> 00:25:37,543
‫این بار بهتر از قبل مجهز بودم.
‫دوربین شکاری هوگو را همراهم داشتم.

152
00:26:17,297 --> 00:26:22,675
‫اگر مردِ سر چاه مرده بود،
‫که شکی در این وارد نبود،

153
00:26:23,409 --> 00:26:26,049
‫پس همه اهالی روستا نیز مرده بودند؛

154
00:26:26,082 --> 00:26:30,600
‫و نه فقط آدم‌ها، بلکه هر چه زنده بوده.

155
00:26:31,059 --> 00:26:35,768
‫اگر این مرگ بود، بسیار سریع و سبک آمده بود،

156
00:26:35,801 --> 00:26:38,513
‫تقریباً مهرآمیز و عاشقانه.

157
00:26:41,379 --> 00:26:46,590
‫شاید عاقلانه‌تر بود که من هم با
‫هوگو و لوییز، به روستا رفته بودم.

158
00:27:12,167 --> 00:27:13,837
‫لوکس!

159
00:27:14,251 --> 00:27:15,783
‫چی شده لوکس؟

160
00:27:15,916 --> 00:27:16,883
‫لوکس!

161
00:27:18,920 --> 00:27:21,259
‫برگرد اینجا لوکس!

162
00:27:22,185 --> 00:27:23,498
‫لوکس!

163
00:28:19,487 --> 00:28:20,823
‫بیا.

164
00:28:22,768 --> 00:28:24,071
‫بیا!

165
00:28:28,293 --> 00:28:31,933
‫برایم آشکار شده بود که گاو،
‫هم ممکن است موهبتی باشد...

166
00:28:31,966 --> 00:28:34,939
‫و هم اما باری بر دوش.

167
00:28:34,972 --> 00:28:38,413
‫چنین حیوانی را باید خوراک داد و
‫شیرش را دوشید...

168
00:28:38,446 --> 00:28:41,520
‫و تمام‌مدت به کسی در کنارش نیاز است.

169
00:28:41,986 --> 00:28:45,728
‫هم مالک و هم زندانی گاو شده بودم.

170
00:28:46,796 --> 00:28:49,569
‫البته درباره خود گاو هم فکر کردم.

171
00:28:50,036 --> 00:28:53,777
‫اگر خیلی خوش‌شانس بودم،
‫آبستن گوساله‌ای بود.

172
00:28:54,445 --> 00:28:57,016
‫اما نمی‌توانستم رویش حساب کنم.

173
00:28:57,050 --> 00:29:01,493
‫تنها می‌توانستم امیدوار باشم
‫که تا درازای سر حد، شیر بدهد.

174
00:29:02,728 --> 00:29:06,803
‫هنوز موقعیتم را چون وضعیتی گذرا می‌دیدم.

175
00:29:07,505 --> 00:29:10,578
‫دست‌کم، سعی کردم چنین ببینم.

176
00:29:15,019 --> 00:29:20,363
‫به فکر اسمی برای گاوم افتادم و </i>بِلا</i> را انتخاب کردم.
‫(در ایتالیایی یعنی زیبا)

177
00:29:20,397 --> 00:29:22,935
‫در واقع اصلاً به اسمی نیاز نداشت.

178
00:29:23,637 --> 00:29:29,716
‫او تنها گاو جنگل بود،
‫شاید تنها گاو کل کشور.

179
00:29:33,997 --> 00:29:35,643
‫تا فردا، بلا.

180
00:33:25,520 --> 00:33:27,958
‫۱۰ روز گذشته بود،

181
00:33:27,992 --> 00:33:31,331
‫و ذره‌ای وضعیتم تغییر نکرده بود.

182
00:33:31,364 --> 00:33:34,571
‫برای ۱۰ روز، ذهنم را با کار
‫سرگرم و مشغول کرده بودم،

183
00:33:34,605 --> 00:33:37,210
‫ولی دیوار هنوز قرص، سر جایش بود.

184
00:33:37,243 --> 00:33:40,216
‫و هیچ کسی برای نجاتم نیامده بود.

185
00:33:43,957 --> 00:33:48,398
‫هیچ راهی نداشتم جز این که با
‫واقعیتِ لخت رودررو شوم.

186
00:34:13,015 --> 00:34:15,152
‫می‌توانستم خودم را بکشم...

187
00:34:15,186 --> 00:34:18,325
‫یا که تلاش کنم و راهم را از زیر دیوار بکَنَم،

188
00:34:18,358 --> 00:34:22,433
‫که خود ممکن بود
‫شکلی طاقت‌فرسا از خودکشی باشد.

189
00:34:24,571 --> 00:34:29,648
‫یا می‌توانستم اینجا ماندگار شوم
‫و سعی کنم زنده بمانم.

190
00:34:35,326 --> 00:34:40,269
‫دیگر آنقدر جوان نبودم
‫که جدی‌جدی به فکر خودکشی باشم.

191
00:34:40,302 --> 00:34:45,179
‫بیشتر این فکر و خیال لوکس و بلا بود
‫که مرا از این کار بازمی‌داشت.

192
00:34:45,212 --> 00:34:50,723
‫از برکت وسواس و دقت هوگو،
‫برای کل تابستان آذوقه و ملزومات داشتم.

193
00:34:50,757 --> 00:34:55,567
‫یک خانه، ذخیره‌ای مادام‌العمر از چوب،
‫و یک گاو.

194
00:34:57,067 --> 00:35:05,067
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

195
00:35:42,894 --> 00:35:46,602
‫مصمم، تصمیم گرفتم که
‫هر روز ساعت را کوک کنم...

196
00:35:46,635 --> 00:35:49,741
‫و روزهای تقویم را خط بزنم.

197
00:35:49,775 --> 00:35:52,280
‫آن موقع به نظرم بسیار مهم می‌آمد.

198
00:35:52,947 --> 00:35:58,425
‫مذبوحانه سعی می‌کردم که
‫به بقایای زندگی متمدنانه‌ام چنگ بزنم.

199
00:35:59,795 --> 00:36:01,799
‫نمی‌دانم که چرا.

200
00:36:02,501 --> 00:36:05,339
‫تقریباً انگار اجباری درونی بود.

201
00:36:07,243 --> 00:36:09,681
‫شاید از این می‌ترسیدم
‫که اگر خلافش را انجام دهم...

202
00:36:09,715 --> 00:36:12,621
‫رفته‌رفته از انسان بودن ساقط می‌شوم...

203
00:36:12,987 --> 00:36:16,428
‫و دیر یا زود کف زمین می‌خزم،
‫نجس و گندیده،

204
00:36:16,461 --> 00:36:19,668
‫با اصوات مبهمی که از گلویم بیرون می‌ریزند.

205
00:36:20,236 --> 00:36:22,941
‫مسئله این نبود که از
‫تبدیل شدن به حیوان می‌ترسیدم؛

206
00:36:22,974 --> 00:36:25,747
‫گر چه اینگونه چندان هم بد نمی‌شد.

207
00:36:25,780 --> 00:36:29,588
‫با این اوصاف، یک انسان
‫هرگز نمی‌تواند به حیوانی مبدل شود،

208
00:36:29,621 --> 00:36:33,503
‫بلکه از موجودیت حیوان، گذر
‫و به فرای آن غوطه می‌خورد.

209
00:36:35,833 --> 00:36:38,944
‫نمی‌خواهم چنین سرنوشتی نصیب من شود.

210
00:36:39,374 --> 00:36:43,282
‫این چیزیست که اخیراً بیش از همه مرا می‌ترساند...

211
00:36:43,315 --> 00:36:46,755
‫و از سر همین ترس است
‫که این گزارش را می‌نویسم.

212
00:36:50,563 --> 00:36:56,642
‫در ۱۱ خرداد، بارانی گرم و پربرکت
‫تمام روز بارید...

213
00:36:56,675 --> 00:37:01,752
‫که مجبورم کرد یا در خانه بمانم،
‫یا به چشم‌زدنی خیسِ آب شوم.

214
00:37:38,024 --> 00:37:41,565
‫آن غروب، گربه به خانه‌ام آمد.

215
00:37:42,934 --> 00:37:48,478
‫بنابراین چهار نفر شده بودیم:
‫گاو، گربه، لوکس و من.

216
00:37:49,981 --> 00:37:52,453
‫لوکس از همه به من نزدیک‌تر بود...

217
00:37:52,486 --> 00:37:56,127
‫و طولی نکشید که دیگر فقط سگم نبود،
‫بلکه دوستم بود.

218
00:37:56,160 --> 00:38:00,570
‫تنها دوست من در دنیایی
‫از اندوه و تنهایی.

219
00:38:56,393 --> 00:38:58,477
‫چیزی نیست، لوکس.

220
00:40:05,251 --> 00:40:08,859
‫بلا مرا پابند کلبه کرده بود،

221
00:40:08,893 --> 00:40:12,701
‫ولی من می‌خواستم که
‫محیط اطراف را بگردم.

222
00:40:13,401 --> 00:40:18,377
‫راهی را یادم بود که
‫به کلبه‌ای در آن بالاتر منتهی می‌شد...

223
00:40:18,418 --> 00:40:21,926
‫و از آنجا نیز به روستای مقابل.

224
00:40:21,952 --> 00:40:23,823
‫می‌خواستم به آنجا بروم.

225
00:41:32,134 --> 00:41:34,875
‫لوکس، پشت سرم بمون.

226
00:42:02,960 --> 00:42:04,862
‫لوکس، بمون!

227
00:43:06,147 --> 00:43:08,796
‫حالا که آن دره‌ها را بررسی کرده بودم...

228
00:43:08,822 --> 00:43:12,593
‫می‌توانستم بی‌آنکه چندین روز
‫دور از خانه بمانم، به آنجا بروم.

229
00:43:12,626 --> 00:43:17,603
‫می‌توانستم تا چراگاه بالا بروم
‫و به منظره چشم بدوزم،

230
00:43:17,636 --> 00:43:22,513
‫اما نمی‌توانستم خطر رفتن به
‫نزدیکی و دل رشته‌کوه را به جان بخرم.

231
00:43:22,546 --> 00:43:26,654
‫طبیعتاً اگر دیواری در آنجا نبود،
‫کسی می‌توانست مرا پیدا کند.

232
00:43:26,688 --> 00:43:31,097
‫مجبور بودم به خودم بگویم که
‫در این صورت، حتماً پیدایم می‌کنند.

233
00:43:31,130 --> 00:43:34,293
‫می‌توانستم ساکت در خانه بنشینم و منتظر بمانم...

234
00:43:35,171 --> 00:43:41,390
‫اما مدام احساس می‌کردم که باید کاری
‫برای از بین بردن بلاتکلیفی و سرگشتگیم انجام دهم.

235
00:43:43,067 --> 00:43:45,166
‫♪ اثری از باخ ♪

236
00:45:22,686 --> 00:45:25,856
‫قریب ساعت ۱۰، نشستم تا نفسی تازه کنم.

237
00:45:26,337 --> 00:45:29,793
‫جنگل، مه‌آلود زیر خورشید قائم، پهن بود...

238
00:45:29,819 --> 00:45:33,485
‫و عطر خوش کاج‌ها، مشامم را سرمست می‌کردند.

239
00:45:34,443 --> 00:45:37,683
‫به غایت آرام‌تر از شب‌های مهتابی بود،

240
00:45:37,716 --> 00:45:41,724
‫چنانکه گویی جنگل با بختکی بر سینه‌اش
‫زیر خورشید زرد خسبیده بود.

241
00:45:41,758 --> 00:45:45,599
‫پرنده‌ای شکاری در آسمان آبی چرخ می‌خورد.

242
00:45:46,499 --> 00:45:49,527
‫لوکس خوابیده بود و گوش‌هایش هوا می‌پریدند...

243
00:45:49,553 --> 00:45:53,481
‫و سکوت ستُرگ، مانند حبابی شیشه‌ای
‫بر سرم فرود آمده بود.

244
00:46:06,491 --> 00:46:10,149
‫آرزو کردم می‌توانستم تا ابد آنجا بنشینم.

245
00:46:10,175 --> 00:46:13,387
‫در گرما، در روشنایی،

246
00:46:13,421 --> 00:46:18,063
‫با سگم پهلوی پایم
‫و آن پرنده‌ چرخنده بالای سرم.

247
00:46:33,226 --> 00:46:38,036
‫با حس پشیمانی زیادی بلند شدم
‫و به راهم ادامه دادم.

248
00:46:38,070 --> 00:46:41,076
‫در طول راه، به آرامی تغییر کردم...

249
00:46:41,109 --> 00:46:45,485
‫و به تنها موجودی تبدیل شدم
‫که به آنجا تعلق نداشت،

250
00:46:45,519 --> 00:46:47,489
‫یک انسان.

251
00:46:47,523 --> 00:46:50,127
‫مغشوش از افکار مشوِش،

252
00:46:50,160 --> 00:46:53,768
‫شاخه‌ها را خردکنان با کفش‌هایی زوار در رفته،

253
00:46:53,802 --> 00:46:56,708
‫همدست در عمل خونین شکار.

254
00:48:06,748 --> 00:48:12,660
‫متوجهم که هرگز یادداشتی از
‫روزهای شکار حیوانات ننوشته‌ام.

255
00:48:13,962 --> 00:48:17,836
‫حالا به یاد می‌آورم که نوشتنش را
‫بیش از حد منزجرکننده می‌دانستم.

256
00:48:19,072 --> 00:48:22,044
‫همین که مجبور به این کار بودم،
‫به قدر کافی ناخوشایند بود.

257
00:50:14,035 --> 00:50:19,045
‫اسم بچه‌گربه را مروارید گذاشتم،
‫چون مثل مروارید سفید و درخشان بود.

258
00:50:20,114 --> 00:50:25,490
‫پس از چند هفته متوجه شدم که
‫مروارید، موجود کوچک موژولیده،

259
00:50:25,525 --> 00:50:29,198
‫در حال تبدیل شدن به ماده‌ای زیبا بود.

260
00:50:30,267 --> 00:50:33,306
‫مروارید، معجزه‌ای کوچک بود...

261
00:50:33,340 --> 00:50:37,582
‫اما همان موقع هم می‌دانستم که
‫در جای اشتباهی به دنیا آمده.

262
00:50:37,615 --> 00:50:40,521
‫یک گربه سفید پُرمو در وسط جنگل...

263
00:50:40,555 --> 00:50:43,226
‫به مرگی زودرس محکوم است.

264
00:50:43,727 --> 00:50:46,232
‫به هیچ وجه شانسی نداشت.

265
00:50:47,635 --> 00:50:50,675
‫شاید به خاطر همین،
‫اینقدر به او علاقه داشتم.

266
00:50:51,276 --> 00:50:54,159
‫اگر به اولین تابستان بازبیندیشم،

267
00:50:54,185 --> 00:50:57,722
‫افکارم بیشتر حول
‫مراقبت از حیواناتم می‌گذشتند...

268
00:50:57,755 --> 00:51:00,928
‫تا وضعیت وخیم خودم.

269
00:51:02,198 --> 00:51:06,339
‫این مصیبت، مرا از بند مسئولیت‌های
‫زیادی آزاد کرده بود...

270
00:51:06,372 --> 00:51:10,380
‫اما به مرور زمان پی بردم
‫که بار جدیدی بر دوشم گذاشته.

271
00:51:10,414 --> 00:51:13,453
‫تا توانستم وضعیت
‫را کمی سبک‌سنگین کنم،

272
00:51:13,486 --> 00:51:17,662
‫پی بردم که دیگر کاری از دستم
‫برای تغییر اوضاع بر نمی‌آمد.

273
00:51:18,731 --> 00:51:24,643
‫فکر نمی‌کنم که رفتار و عملکردم،
‫از روی بی‌بنیگی و احساس‌گرایی بود.

274
00:51:24,676 --> 00:51:29,027
‫من صرفاً از غریزه‌ای پیروی می‌کردم
‫که درونم نهادینه شده بود،

275
00:51:29,053 --> 00:51:31,056
‫که نمی‌توانستم در برابرش مقابله کنم،

276
00:51:31,089 --> 00:51:33,881
‫مگر این که میل به تیشه بر ریشه خود زدن، داشتم.

277
00:51:33,907 --> 00:51:37,718
‫نمی‌توانم درک کنم که چه چیزی در حمل
‫محموله‌ای که بر ما محول شده...
‫(مجاز از عمل زندگی کردن)

278
00:51:37,744 --> 00:51:41,361
‫ننگین و ناشرافتمندانه است؛
‫نظر به اینکه تمام حیوانات لازم‌الاجرای این کارند.

279
00:51:41,387 --> 00:51:45,119
‫در پایان، همانطور که همه حیوانات می‌میرند،
‫ما هم می‌میریم.

280
00:51:45,284 --> 00:51:48,383
‫دیگر حتی نمی‌دانم شرافت چیست.

281
00:51:49,225 --> 00:51:52,765
‫به دنیا آمدن و از دنیا رفتن،
‫به شرافت [و اشرف بودن] مرتبط نیست.

282
00:51:52,799 --> 00:51:55,404
‫این برای تمام مخلوقات رخ می‌دهد...

283
00:51:55,437 --> 00:51:58,553
‫و معنایی فرای خود ندارد.

284
00:52:04,388 --> 00:52:07,361
‫در ۲۹ تیر، شروع کردم به درو کردن علوفه.

285
00:52:08,861 --> 00:52:16,861
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

286
00:54:00,521 --> 00:54:04,663
‫سه هفته برایم وقت برد
‫تا علفزار را درو کنم.

287
00:54:05,397 --> 00:54:08,102
‫دلیل این تأخیر، تنها آب و هوا نبود،

288
00:54:08,135 --> 00:54:12,328
‫بلکه خام‌دستی و ناتوانی جسمانیم نیز مؤثر بودند.

289
00:54:40,701 --> 00:54:44,609
‫من تحت تأثیر هجمه‌ای از ناامیدی قرار گرفته بودم،

290
00:54:44,643 --> 00:54:47,414
‫و برای اولین بار،
‫کاملا واضح درک کردم...

291
00:54:47,448 --> 00:54:50,119
‫که چه بلای سنگینی بر سرم آمده.

292
00:54:50,153 --> 00:54:52,692
‫نمی‌دانم چه اتفاقی برایم می‌افتاد...

293
00:54:52,725 --> 00:54:56,165
‫اگر حس مسئولیت نسبت به حیواناتم، مرا به انجامِ...

294
00:54:56,198 --> 00:54:59,806
‫حداقل‌ها و ضروری‌ترین
‫کارهای زندگی وانمی‌داشت.

295
00:55:04,516 --> 00:55:07,789
‫دوست ندارم آن لحظات را به یاد آورم.

296
00:55:08,122 --> 00:55:12,832
‫۱۴ روز بعد، توانستم خودم را جمع‌و‌جور کنم...

297
00:55:12,865 --> 00:55:15,203
‫و زندگیم را از سر بگیرم.

298
00:55:35,402 --> 00:55:37,941
‫♪ اثری از باخ ♪

299
00:59:07,969 --> 00:59:11,375
‫پاییز، همیشه فصل مورد علاقه‌ام بوده،

300
00:59:11,408 --> 00:59:14,548
‫هر چند آن موقع حال جسمانی مساعدی نداشتم.

301
00:59:14,582 --> 00:59:17,621
‫در طول روز، خسته بودم اما کاملاً بیدار...

302
00:59:18,222 --> 00:59:21,729
‫و در شب، برای ساعت‌ها در
‫خواب ناآرامی نصفه‌ونیمه...

303
00:59:21,762 --> 00:59:25,215
‫با رؤیاهایی که از همیشه
‫گیج‌کننده‌تر و واقعی‌تر بودند.

304
00:59:25,480 --> 00:59:29,591
‫کسالت پاییزیم، در جنگل هم امانم نمی‌داد...
‫(افسردگی فصلی)

305
00:59:29,617 --> 00:59:33,984
‫اما از آنجایی که به سختی می‌توانستم
‫تحملش کنم، شکلی ضعیف‌تر به خود گرفت.

306
00:59:34,187 --> 00:59:38,145
‫شاید هم مجالی برای توجه به کسالتم نداشتم.

307
00:59:39,264 --> 00:59:42,571
‫لوکس خیلی شاد و سرحال بود.

308
00:59:43,139 --> 00:59:46,779
‫هر چند یک غریبه متوجه این موضوع نمی‌شد.

309
00:59:46,812 --> 00:59:49,518
‫تقریباً همیشه سرحال بود.

310
00:59:49,552 --> 00:59:53,225
‫هرگز ندیدم که بیشتر از سه دقیقه اخم کند.

311
00:59:53,626 --> 00:59:57,960
‫او صرفاً نمی‌توانست در برابر
‫میل سرحال بودن، مقاومت کند.

312
00:59:58,736 --> 01:00:02,511
‫و زندگی در جنگل، محرِکی دائمی برایش بود.

313
01:00:02,544 --> 01:00:06,185
‫خورشید، برف، باد، باران...

314
01:00:06,218 --> 01:00:09,592
‫هر چیزی مایه‌ی شادی و لذتش بود.

315
01:00:09,625 --> 01:00:13,465
‫با بودن لوکس در کنارم،
‫هرگز نمی‌توانستم مدت زیادی غمگین بمانم.

316
01:00:13,499 --> 01:00:18,770
‫تقریباً باعث شرم و حقارتم می‌شد که
‫بودنِ با من اینچنین شاد و سرحالش می‌کرد.

317
01:00:19,512 --> 01:00:23,242
‫شاید خودبزرگ‌بینی بشر از
‫[رفتار متقابل] سگ‌ها نشأت می‌گیرد.

318
01:00:23,335 --> 01:00:29,466
‫گاهی اوقات حتی تصور می‌کردم که باید
‫چیز خاص و ویژه‌ای درباره من وجود داشته باشد...

319
01:00:29,492 --> 01:00:33,372
‫که باعث می‌شد لوکس، به محض
‫دیدنم به چپ و راست بغلتد.

320
01:00:33,405 --> 01:00:36,846
‫البته هرگز، هیچ چیز خاص و ویژه‌ای
‫درباره‌ام وجود نداشت.

321
01:00:36,879 --> 01:00:40,486
‫لوکس مثل تمام سگ‌ها بود،
‫کاملاً معتاد به آدم‌ها.

322
01:00:40,905 --> 01:00:43,943
‫آره، سگ خودمی لوکس.

323
01:00:44,738 --> 01:00:46,538
‫سگ خوب.

324
01:01:04,902 --> 01:01:09,477
‫حالا گه‌گاه، وقتی تنها در
‫جنگل سرد و زمستانی راه می‌روم،

325
01:01:09,512 --> 01:01:12,551
‫مثل گذشته‌ها با لوکس گپ می‌زنم.

326
01:01:12,584 --> 01:01:15,223
‫روحم هم خبر ندارد در حال این کارم...

327
01:01:15,256 --> 01:01:18,395
‫تا این که چیزی حواسم را می‌دزدد
‫و من ساکت می‌شوم.

328
01:01:19,598 --> 01:01:24,374
‫سرم را می‌چرخانم و
‫کورسویی از موهای خرمایی به چشمم می‌خورد.

329
01:01:24,407 --> 01:01:29,484
‫اما مسیر خالیست؛
‫پر از بوته‌های خشک و سنگ‌های خیس.

330
01:01:39,572 --> 01:01:43,913
‫تعجب نمی‌کنم که هنوز هم
‫صدای شکستن شاخه‌های خشک...

331
01:01:43,946 --> 01:01:47,085
‫زیر گام‌های آرام پنجه‌هایش،
‫در گوشم می‌پیچد.

332
01:01:47,111 --> 01:01:51,562
‫چه جای دیگری روح کوچک سگم
‫پرسه خواهد زد، جز دنبال رد پای من؟

333
01:01:52,831 --> 01:01:56,839
‫او روحی صمیمی و مهربان است
‫و من از او نمی‌ترسم.

334
01:01:58,976 --> 01:02:03,051
‫لوکس... سگ خوب و زیبا.

335
01:02:03,084 --> 01:02:05,757
‫سگ من،

336
01:02:05,790 --> 01:02:10,567
‫احتمالاً این بازی ذهن ناتوان من است
‫که صدای پاهای تو را در گوشم...

337
01:02:10,600 --> 01:02:13,022
‫و تصویر خرمایی‌ات را در چشمانم می‌سازد.

338
01:02:14,671 --> 01:02:18,162
‫تا زمانی که من زنده‌ام،
‫تو دنبال رد پای من خواهی بود،

339
01:02:18,188 --> 01:02:20,062
‫عاطِش و مشتاق،

340
01:02:20,088 --> 01:02:24,862
‫مثل خود من که عاطش و مشتاق
‫به دنبال رد پاهای نامرئیم.

341
01:02:26,832 --> 01:02:30,997
‫هیچ کداممان به مُسته‌مان نخواهیم رسید.

342
01:03:04,508 --> 01:03:08,114
‫اولین برف در ۸ آذر باریدن گرفت.

343
01:03:09,050 --> 01:03:12,089
‫فقط چند روز زمان برد تا زمستان جا خوش کند.

344
01:03:12,691 --> 01:03:14,628
‫سپس بادِ گرم وزیدن گرفت...

345
01:03:14,662 --> 01:03:17,433
‫و برفِ نورسیده را
‫از کوه‌ها زبان کشید.

346
01:03:18,536 --> 01:03:20,540
‫هوا، آزارنده گرم شده بود...

347
01:03:20,574 --> 01:03:24,408
‫و باد، شب و روز پیرامون کلبه زوزه می‌کشید.

348
01:03:27,546 --> 01:03:29,383
‫خوب نخوابیدم...

349
01:03:29,557 --> 01:03:34,269
‫و به نعره‌ گوزن‌های فحل آمده،
‫در ارتفاعات جنگل گوش کشیدم.

350
01:03:34,968 --> 01:03:39,210
‫هر دو گربه، به درون جنگل
‫مرطوب و گرم رفته بودند.

351
01:03:39,243 --> 01:03:43,230
‫بیدار و نگرانِ مروارید دراز کشیده بودم.

352
01:03:44,046 --> 01:03:46,317
‫نعره گوزن‌ها، غمناک به نظر می‌رسید،

353
01:03:46,343 --> 01:03:49,249
‫تهدیدآمیز و گاهی اوقات هم نومیدانه.

354
01:03:59,183 --> 01:04:02,658
‫تنها امیدوار بودم که
‫باد زیاد دوام نداشته باشد...

355
01:04:02,691 --> 01:04:05,830
‫و این که بالاخره زمستان،
‫با خود آرامش و آسودگی بیاورد.

356
01:04:06,732 --> 01:04:09,738
‫باد، فقط تا سه روز دوام آورد.

357
01:04:09,772 --> 01:04:13,044
‫دقیقاً به قدری که مروارید را تلف کند.

358
01:04:45,977 --> 01:04:48,181
‫مروارید را خاک کردم...

359
01:04:48,750 --> 01:04:50,987
‫و باد در طول شب خفه و آرام شد؛

360
01:04:51,020 --> 01:04:53,860
‫چنانکه گویی وظیفه‌اش را به انجام رسانیده.

361
01:04:54,895 --> 01:04:57,232
‫من مروارید را از یاد نبرده‌ام.

362
01:04:58,101 --> 01:05:02,009
‫مرگ او اولین فقدانی بود
‫که در جنگل متحمل شدم.

363
01:05:03,980 --> 01:05:08,021
‫روزی، احتمالاً در اولین زمستان،

364
01:05:08,054 --> 01:05:10,827
‫روباهی را لب رود دیدم.

365
01:05:10,860 --> 01:05:13,164
‫تفنگم را همراهم داشتم.

366
01:05:13,198 --> 01:05:14,961
‫می‌توانستم بزنمش،

367
01:05:15,621 --> 01:05:17,137
‫اما نزدم.

368
01:05:18,341 --> 01:05:24,229
‫مروارید مجبور بود صرفاً به این خاطر بمیرد که
‫یکی از اجدادش، گربه آنقره‌ای زیاده‌زادگیری‌شده بود.

369
01:05:24,255 --> 01:05:27,092
‫از همان اول، سرنوشتش این بود که قربانی باشد.

370
01:05:27,492 --> 01:05:32,136
‫آیا من هم باید روباه زیبا و زنده
‫را به این خاطر مجازات می‌کردم؟

371
01:05:32,804 --> 01:05:35,810
‫مروارید از یک بی‌عدالتی رنج کشیده بود،

372
01:05:35,844 --> 01:05:38,950
‫اما همان بی‌عدالتی برای
‫قربانیان خودش نیز رخ داده بود.

373
01:05:39,246 --> 01:05:42,846
‫آیا من هم باید این بی‌عدالتی را
‫به روباه انتقال می‌دادم؟

374
01:05:44,762 --> 01:05:50,005
‫تنها مخلوق جنگل که به واقع می‌تواند
‫کار درست یا غلط انجام دهد، منم...

375
01:05:50,774 --> 01:05:53,477
‫و تنها منم که می‌توانم ترحم
‫و بخشش نشان دهم.

376
01:05:54,080 --> 01:05:58,254
‫گاهی آرزو می‌کنم که ای کاش
‫بار مسئولیت این تصمیمات بر دوشم نبود.

377
01:05:58,288 --> 01:06:00,292
‫اما من یک انسانم...

378
01:06:00,325 --> 01:06:03,431
‫و فقط مثل یک انسان می‌توانم فکر و عمل کنم.

379
01:06:04,100 --> 01:06:07,455
‫تنها مرگ است که از این بار رهایی‌ام خواهد داد.

380
01:06:07,841 --> 01:06:12,851
‫وقتی به زمستان فکر می‌کنم،
‫روباه برف‌پوشیده‌ای لب رود می‌بینم.

381
01:06:12,884 --> 01:06:18,529
‫یک حیوان تنها و بالغ که
‫مسیر مقدرشده‌اش را دنبال می‌کند.

382
01:06:19,163 --> 01:06:23,505
‫ظاهراً این تجسم،
‫معنای خاصی برایم دارد.

383
01:06:24,140 --> 01:06:27,780
‫چنانکه گویی نمادِ چیزی دیگر است.

384
01:06:28,181 --> 01:06:31,187
‫اما نمی‌توانم معنایش را تشخیص دهم.

385
01:06:42,484 --> 01:06:44,922
‫آره، بلای خودم.

386
01:06:46,234 --> 01:06:48,952
‫آره، خیلی خوشگلی.

387
01:06:52,229 --> 01:06:55,202
‫بلا چاق‌تر از قبل شده بود...

388
01:06:55,235 --> 01:06:59,464
‫ولی هنوز نمی‌دانستم که
‫گوساله‌ای در شکم دارد یا نه.

389
01:07:03,351 --> 01:07:06,157
‫بعد از تمام چیزهایی که از سر گذراندیم،

390
01:07:06,190 --> 01:07:09,396
‫بلا به چیزی بیشتر از فقط گاوم تبدیل شده بود.

391
01:07:09,430 --> 01:07:11,902
‫او خواهری تیره‌بخت و صبور بود...

392
01:07:11,936 --> 01:07:15,612
‫که با وقار بیشتری نسبت به من
‫بخت و اقبالش را می‌پذیرفت.

393
01:07:16,891 --> 01:07:18,930
‫♪ اثری از باخ ♪

394
01:07:20,430 --> 01:07:28,430
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

395
01:09:05,529 --> 01:09:10,338
‫در شب، صدای در هم شکستن سرما
‫میان چوب‌ها را می‌شنیدم.

396
01:09:11,608 --> 01:09:13,579
‫هیزم بیشتری گذاشته بودم...

397
01:09:13,612 --> 01:09:17,352
‫اما داشتم زیر پتو می‌لرزیدم
‫و نمی‌توانستم بخوابم.

398
01:09:18,589 --> 01:09:22,329
‫گاهی یک هیزم به ترق‌تروق می‌افتاد،
‫بعد ساکت می‌شد.

399
01:09:22,362 --> 01:09:24,634
‫حال خوشی نداشتم.

400
01:09:25,569 --> 01:09:29,410
‫می‌دانستم دلیلش این بود که
‫مجبور بودم به کشتن ادامه دهم.

401
01:09:30,245 --> 01:09:35,523
‫سعی کردم احساس کسی که ممکن است
‫از کشتن لذت ببرد را تصور کنم.

402
01:09:36,457 --> 01:09:38,394
‫نتوانستم.

403
01:09:39,596 --> 01:09:44,674
‫موی دست‌هایم سیخ شد و
‫آب دهانم از شدت انزجار خشک.

404
01:09:45,225 --> 01:09:48,465
‫احتمالاً لازم است که مادرزاد این کاره باشی.

405
01:09:49,250 --> 01:09:53,725
‫می‌توانستم خودم را به انجامش با سریع‌ترین
‫و بی‌دردترین شکل ممکن قانع کنم،

406
01:09:54,460 --> 01:09:57,432
‫اما هرگز نمی‌توانستم به این کار عادت کنم.

407
01:09:58,969 --> 01:10:02,777
‫برای مدت زیادی در تاریکی
‫و صدای ترق‌تروق دراز کشیدم...

408
01:10:03,278 --> 01:10:05,916
‫و به قلب کوچکی که...

409
01:10:06,751 --> 01:10:11,635
‫در اتاق بالای سرم به
‫کُپه‌ای از یخ تبدیل می‌شد، فکر کردم.

410
01:10:29,396 --> 01:10:34,874
‫پس از سرمای طولانی، موجی از
‫هوای گرم و مرطوب وزیدن گرفت.

411
01:10:35,743 --> 01:10:41,454
‫بلا بی‌قرار شده بود و
‫مجبور بودم روزی ده بار سراغش بروم.

412
01:10:41,988 --> 01:10:45,495
‫در ۲۳ دی، بلا کمی خونریزی کرد.

413
01:10:45,529 --> 01:10:47,733
‫بعد از خوراک شبانه‌اش اینطور شد...

414
01:10:47,767 --> 01:10:51,741
‫و تصمیم گرفتم که شب را در آخور بگذرانم.

415
01:10:55,503 --> 01:10:58,031
‫یالا بلا! محکم‌تر!

416
01:11:05,259 --> 01:11:06,697
‫محکم‌تر!

417
01:11:34,021 --> 01:11:36,333
‫زود باش بلا، یالا!

418
01:11:45,716 --> 01:11:49,189
‫این اواخر، اتفاقات زیادی افتاده بود.

419
01:11:49,222 --> 01:11:53,932
‫مروارید مُرده،
‫گوساله‌‌ای به دنیا آمده،

420
01:11:53,965 --> 01:11:55,903
‫بچه‌گوزن یخ بسته...

421
01:11:55,936 --> 01:11:59,811
‫و جانوران گوشت‌خوار، زمستان پرباری گذرانده بودند.

422
01:12:01,681 --> 01:12:05,187
‫خودم هم، هیجانات زیادی را از سر گذرانده بودم...

423
01:12:05,221 --> 01:12:07,793
‫و اینک خسته و بی‌رمق بودم.

424
01:12:07,827 --> 01:12:12,537
‫وقتی چشمانم را بستم،
‫کوه‌های برف‌پوشیده را در افق دیدم،

425
01:12:12,570 --> 01:12:18,715
‫بلورهای سفید برف که در سکوت عظیم
‫و درخشان روی صورتم می‌افتادند.

426
01:12:20,251 --> 01:12:22,390
‫دیگر نه فکری بود،

427
01:12:22,970 --> 01:12:24,886
‫نه خاطره‌ای.

428
01:12:25,327 --> 01:12:29,571
‫تنها روشنایی عظیم و آرام برف.

429
01:12:30,304 --> 01:12:35,515
‫می‌دانستم که این احساسات می‌توانند
‫برای آدمی تنها، خطرناک باشد...

430
01:12:36,016 --> 01:12:40,133
‫ولی به هیچ ضرب و زوری
‫نمی‌توانستم برابرشان مقاومت کنم.

431
01:13:24,345 --> 01:13:27,753
‫لوکس نگذاشت که زیاد آرام و آسوده بمانم.

432
01:13:28,060 --> 01:13:32,837
‫هِی پیشم می‌آمد و با پوزه‌اش به من می‌زد.

433
01:13:32,863 --> 01:13:38,107
‫آه‌کشان بلند شدم و
‫کار هر روزه‌ام را از سر گرفتم.

434
01:13:39,877 --> 01:13:45,054
‫حالا لوکس، دوست و نگهبانم، دیگر وجود ندارد...

435
01:13:45,087 --> 01:13:51,366
‫و گاهی اوقات میل رفتن به سکوتِ سفید و
‫بی‌درد و حس، بی‌حد و حصر است.

436
01:13:51,901 --> 01:13:54,039
‫ولی باید از خودم مراقبت کنم...

437
01:13:54,072 --> 01:13:57,211
‫و بیشتر از پیش به خودم سخت بگیرم.

438
01:14:01,186 --> 01:14:03,959
‫لوکس، حس ششمم بود.

439
01:14:04,392 --> 01:14:09,402
‫حالا که او مرده، احساس می‌کنم یک مقطوع‌العضوم.

440
01:14:10,271 --> 01:14:14,412
‫دلتنگ چیزی که می‌شوم تا همیشه دلتنگش خواهم ماند.

441
01:14:15,281 --> 01:14:20,157
‫تنها به خاطر این نیست که موقع شکار
‫و دنبال کردن رد حیوانات، دلتنگش می‌شوم...

442
01:14:20,191 --> 01:14:24,767
‫و یا موقعی که گوزنی زده‌ام و
‫باید ساعت‌ها بکوبم و بالا بیایم.

443
01:14:25,903 --> 01:14:28,273
‫فقط به این خاطر نیست.

444
01:14:29,442 --> 01:14:36,023
‫بدترین چیز اینست که بدون لوکس
‫واقعاً احساس می‌کنم تنهایم.

445
01:14:54,894 --> 01:15:00,404
‫با گذر هر روز، مسئله نقل مکان به چراگاه
‫بیش از پیش ذهنم را به خود مشغول می‌کرد.

446
01:15:00,437 --> 01:15:03,410
‫کار بسیار دشواری به نظرم می‌آمد،

447
01:15:03,443 --> 01:15:06,349
‫حتی اگر قصد داشتم فقط ضروریات را با خودم ببرم...

448
01:15:06,383 --> 01:15:10,191
‫و کاملاً ساده و بدْوی زندگی کنم.

449
01:15:10,558 --> 01:15:15,134
‫وقتی برای اولین بار چراگاه سرسبز را دیدم
‫و دلم آرام و آسوده شد،

450
01:15:15,489 --> 01:15:19,664
‫متوجه شدم که از مدت‌ها پیش
‫تصمیم خودم را برای...

451
01:15:19,875 --> 01:15:21,923
‫نقل مکان کردن گرفته بودم.

452
01:15:22,048 --> 01:15:24,219
‫در ۶ خرداد...

453
01:15:24,252 --> 01:15:28,027
‫از کلبه شکاری رهسپار شدم.

454
01:15:36,109 --> 01:15:38,480
‫مسیر راه وضع خوبی داشت،

455
01:15:38,514 --> 01:15:45,127
‫اما هنوز چهار ساعت مانده بود تا
‫کاروان عجیبمان به چراگاه برسد.

456
01:15:45,161 --> 01:15:47,131
‫داشت ظهر می‌شد.

457
01:15:47,165 --> 01:15:49,302
‫کاملا خسته بودم،

458
01:15:49,335 --> 01:15:54,513
‫بیشتر به خاطر تنش عصبی
‫تا تقلای جسمانی.

459
01:15:56,650 --> 01:15:58,621
‫چیز جدیدی داشت آغاز می‌شد.

460
01:15:58,654 --> 01:16:01,093
‫نمی‌دانستم چه عاقبت و سرانجامی دارد،

461
01:16:01,126 --> 01:16:06,570
‫اما احساس غربت‌زدگی‌ و نگرانی‌ام نسبت به آینده
‫داشتند کمرنگ‌تر می‌شدند.

462
01:16:08,007 --> 01:16:12,749
‫کم‌کم متوجه شدم که چراگاه زیبا،
‫عجیب‌وغریب و خطرناک است؛

463
01:16:12,782 --> 01:16:17,025
‫و مانند همه‌ چیزهای عجیب‌و‌غریب،
‫لبالب از فریفتگی‌های دوردست.

464
01:16:17,559 --> 01:16:21,832
‫داشتنِ چشم‌اندازی از محوطه‌ای وسیع
‫که با کوه‌ها و درختان سد نشده باشد،

465
01:16:21,858 --> 01:16:24,405
‫احساس عجیبی برایم داشت...

466
01:16:24,806 --> 01:16:28,413
‫و درجا آرامش‌بخش و فارغانه نبود.

467
01:16:28,447 --> 01:16:31,768
‫چشمانم باید بعد از گذر یک سال در...

468
01:16:31,794 --> 01:16:35,501
‫دره‌ی گود و تنگ و گرد، عادت می‌کردند.

469
01:16:41,713 --> 01:16:46,189
‫در تمام مدتی که چراگاه بودم،
‫هیچ یادداشتی ننوشتم.

470
01:16:46,216 --> 01:16:51,059
‫تقویم را با خودم برده بودم و
‫وظیفه‌شناسانه هر روز را خط می‌زدم،

471
01:16:51,093 --> 01:16:56,136
‫اما روزهای مهمی مثل
‫«دروی علوفه‌ها» را ثبت نکرده بودم.

472
01:16:56,169 --> 01:17:00,177
‫با این وجود، خاطرات آن روزها زنده باقی مانده‌اند...

473
01:17:00,211 --> 01:17:03,317
‫و برایم سخت نیست که درباره‌شان بنویسم.

474
01:17:03,350 --> 01:17:06,489
‫هرگز بوی خوش تابستان،
‫باد و باران‌...

475
01:17:06,524 --> 01:17:11,567
‫و شب‌های درخشان از نور ستارگان
‫را فراموش نمی‌کنم.

476
01:17:12,312 --> 01:17:14,413
‫♪ اثری از باخ ♪

477
01:19:37,859 --> 01:19:41,567
‫برای اولین بار در زندگیم آرام بودم،

478
01:19:41,600 --> 01:19:46,510
‫نه خوشنود و نه خوشحال، بلکه آرام.

479
01:19:46,877 --> 01:19:53,389
‫انگار دستی بزرگ ساعت درون سرم
‫را از کار انداخته بود.

480
01:20:21,814 --> 01:20:25,120
‫گاهی اوقات افکارم به هم می‌پیچند...

481
01:20:25,153 --> 01:20:30,096
‫و چنان است که گویی جنگل،
‫درونم ریشه می‌دواند...

482
01:20:30,130 --> 01:20:35,106
‫و افکار کهنه و جاویدش را با مغز من می‌اندیشد.

483
01:20:36,275 --> 01:20:41,554
‫آن روزها، در دومین تابستان،
‫هنوز به این مرحله نرسیده بودم.

484
01:20:41,587 --> 01:20:44,593
‫هنوز حد و مرزها، سخت و محکم سر جایشان بودند.

485
01:20:45,026 --> 01:20:50,972
‫وقتی می‌نویسم، برایم سخت است که
‫خودِ گذشته‌ام را از خودِ جدیدم جدا کنم...

486
01:20:51,005 --> 01:20:53,911
‫و مطمئن نیستم که خود جدیدم هم...

487
01:20:53,944 --> 01:20:58,821
‫به آرامی در حال بلعیده شدن
‫در یک‌جور «ما»یی بزرگتر نباشد.

488
01:20:58,854 --> 01:21:02,294
‫ولی همان موقع هم، دگرگونی داشت شروع می‌شد.

489
01:21:04,600 --> 01:21:06,816
‫همه چیز زیر سر چراگاه بود.

490
01:21:07,872 --> 01:21:11,614
‫تقریباً ناممکن بود که در سکوت پرسروصدای چمنزار،

491
01:21:11,647 --> 01:21:17,592
‫زیر آسمان عظیم، خودی منفرد و جدا باقی ماند؛

492
01:21:17,626 --> 01:21:20,932
‫حیاتی خوار، کوته‌بینانه و خودباش...

493
01:21:20,965 --> 01:21:25,173
‫که نخواهد با موجودیتی بزرگتر همگن شود.

494
01:21:26,042 --> 01:21:30,918
‫روزی منبع بزرگ غرورم، مسبب چنین زندگی‌ای بود،

495
01:21:31,218 --> 01:21:36,195
‫اما ناگهان در چراگاه، چنین زندگی‌ای
‫به نظرم رقت‌انگیز و پوچ می‌آمد،

496
01:21:37,030 --> 01:21:39,970
‫یک هیچ پرهیاهو.

497
01:22:12,769 --> 01:22:16,777
‫در ۲۶ مهر، پس از بازگشتم از چراگاه،

498
01:22:16,810 --> 01:22:19,916
‫نوشتن یادداشت‌های کوتاهم را از سر گرفتم.

499
01:22:19,950 --> 01:22:23,222
‫تقریباً در تمام ماه مهر، هوا خوب بود.

500
01:22:23,256 --> 01:22:28,095
‫حداکثر استفاده را از آب‌و‌هوای خوب بردم و
‫ذخیره چوب‌هایم را دوبرابر کردم.

501
01:22:28,144 --> 01:22:31,194
‫در روز عید مقدسان، یکهو هوا گرم شد...
‫(۱ نوامبر برابر با ۱۰ آبان)

502
01:22:31,220 --> 01:22:35,182
‫و می‌دانستم که این تنها
‫می‌تواند نشانه‌ای از زمستان باشد.

503
01:22:41,258 --> 01:22:45,400
‫در ۲۱ آذر، یادداشتی عجیب پیدا کردم:

504
01:22:46,235 --> 01:22:49,074
‫«زمان خیلی زود می‌گذرد.»

505
01:22:49,810 --> 01:22:53,116
‫یادم نمی‌آید نوشته باشمش.

506
01:22:53,149 --> 01:22:57,224
‫نمی‌دانم در آن ۲۱ آذر چه اتفاقی افتاده که...

507
01:22:57,257 --> 01:23:03,236
‫باعث شده زیر «برف نورسیده» و
‫«علوفه دروشده» بنویسم:

508
01:23:03,269 --> 01:23:05,507
‫«زمان خیلی زود می‌گذرد.»

509
01:23:06,375 --> 01:23:10,083
‫آیا آن روزها، زمان مخصوصاً سریعتر می‌گذشت؟

510
01:23:10,416 --> 01:23:13,991
‫نه یادم می‌آید و نه توضیحی برایش دارم...

511
01:23:14,024 --> 01:23:16,162
‫و حقیقت هم ندارد.

512
01:23:16,195 --> 01:23:19,301
‫زمان فقط برای من به ظاهر زود می‌گذشت.

513
01:23:19,334 --> 01:23:23,543
‫به نظرم زمان کاملا ساکن می‌ایستد
‫و منم که درونش می‌جنبم؛

514
01:23:23,577 --> 01:23:28,620
‫گاهی به آرامی و گاهی با سرعتی سرسام‌آور.

515
01:23:28,653 --> 01:23:34,398
‫کاری می‌کنم، اتفاقات سریع می‌افتند
‫و زمان را فراموش می‌کنم...

516
01:23:34,431 --> 01:23:38,540
‫و آن موقع، کاملاً بی‌خبر،
‫باز احاطه‌ام می‌کند.

517
01:23:39,408 --> 01:23:41,378
‫بالاخره روزی عادت خواهم کرد...

518
01:23:41,412 --> 01:23:45,053
‫به لاقیدی و حضور مطلقش.

519
01:23:50,430 --> 01:23:54,171
‫از وقتی لوکس مرده، به وضوح
‫ایستادن زمان را احساس می‌کنم.

520
01:23:54,539 --> 01:23:58,613
‫سر میز می‌نشینم و زمان ساکن می‌ایستد.

521
01:23:59,181 --> 01:24:03,657
‫نمی‌توانم ببینمش، ببویمش یا بشنومش،

522
01:24:03,690 --> 01:24:07,064
‫اما از تمام جهات احاطه‌ام می‌کند.

523
01:24:07,631 --> 01:24:11,405
‫خاموشی و سکونش هولناک است.

524
01:24:16,516 --> 01:24:20,323
‫اساساً این افکار، تماماً بی‌معنی و عبثند.

525
01:24:20,724 --> 01:24:23,697
‫من دلم برای حیوانات و آدم‌ها می‌سوزد،

526
01:24:23,730 --> 01:24:27,304
‫چرا که بی‌هیچ نظرخواهی و شوری
‫به درون این زندگی پرت شده‌اند.

527
01:24:28,773 --> 01:24:32,080
‫شاید آدم‌ها بیشتر لایق دلسوزی و ترحمند،

528
01:24:32,114 --> 01:24:38,693
‫چون درست به قدری از هوش و فراست برخوردارند
‫که در مقابل تسلسُل طبیعی پی‌آمدها ایستادگی کنند.

529
01:24:39,394 --> 01:24:45,206
‫این، آدم‌ها را بدطینت و مستأصل
‫و نه‌چندان دوست‌داشتنی کرده.

530
01:24:46,408 --> 01:24:50,751
‫با این حال، زندگی می‌تواند جور دیگری زیسته شود.

531
01:24:51,719 --> 01:24:55,393
‫هیچ انگیزشی منطقی‌تر از عشق وجود ندارد.

532
01:24:56,062 --> 01:25:00,303
‫عشق، زندگی را برای عاشق
‫و معشوقش قابل‌تحمل‌تر می‌کند.

533
01:25:00,336 --> 01:25:07,551
‫ما باید به مرور زمان تشخیص داده باشیم
‫که این تنها شانسمان بوده؛

534
01:25:07,585 --> 01:25:10,724
‫تنها شانسمان برای یک زندگی بهتر.

535
01:25:11,859 --> 01:25:18,439
‫این تنها شانس آدمیزاد،
‫برای لشکری بی‌پایان از مردگان، تا ابد از بین رفته.

536
01:25:19,274 --> 01:25:22,347
‫مدام به این موضوع فکر می‌کنم.

537
01:25:22,373 --> 01:25:26,618
‫نمی‌توانم درک کنم که چرا مجبوریم
‫مسیر اشتباه را انتخاب کنیم.

538
01:25:27,257 --> 01:25:30,029
‫فقط می‌دانم که کار از کار گذشته.

539
01:25:38,880 --> 01:25:42,354
‫پاییز امسال، سروکله کلاغ سفیدی پیدا شد.

540
01:25:43,923 --> 01:25:46,696
‫کمی عقبتر از دیگر کلاغ‌ها پرواز می‌کند...

541
01:25:46,729 --> 01:25:51,675
‫و جداافتاده از سوی همراهانش،
‫تنها روی درختی می‌نشیند.

542
01:25:58,286 --> 01:26:01,659
‫نمی‌توانم درک کنم که چرا
‫دیگر کلاغ‌ها دوستش ندارند.

543
01:26:01,693 --> 01:26:04,699
‫به نظر من پرنده‌ای بسیار زیباست،

544
01:26:04,732 --> 01:26:08,206
‫اما از چشم دیگر پرندگان، زشت و نفرت‌انگیز است.

545
01:26:08,239 --> 01:26:12,382
‫یک پوچیِ فلاکت‌بار که
‫نباید وجودی داشته باشد،

546
01:26:12,826 --> 01:26:14,919
‫کلاغی سفید.

547
01:26:16,288 --> 01:26:20,831
‫آنجا می‌نشیند، تا این که
‫دسته پرندگان از آنجا پر می‌زنند...

548
01:26:20,864 --> 01:26:24,539
‫و بعد من برایش کمی خوراک می‌برم.

549
01:26:24,572 --> 01:26:27,778
‫نمی‌تواند بفهمد که چرا طرد شده؛

550
01:26:27,811 --> 01:26:30,684
‫این تنها زندگی‌ایست که می‌شناسد.

551
01:26:30,717 --> 01:26:34,762
‫همیشه یک مطرود خواهد بود
‫و آنقدر تنها...

552
01:26:34,788 --> 01:26:40,303
‫که از آدم‌ها کمتر از برادران سیاهش می‌ترسد.

553
01:26:41,803 --> 01:26:49,803
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

554
01:26:56,302 --> 01:27:01,913
‫هر روز منتظر کلاغ سفید می‌مانم
‫و سراغش می‌روم...

555
01:27:01,952 --> 01:27:06,616
‫و او مهرآمیز با چشمانی که
‫به سرخی می‌زنند، نگاهم می‌کند.

556
01:27:06,642 --> 01:27:09,529
‫کار زیادی برایش از دستم برنمی‌آید.

557
01:27:09,562 --> 01:27:15,272
‫شاید ته‌مانده غذا‌هایم، زندگی‌ای را
‫درازا می‌بخشند که نباید به درازا کشیده شود.

558
01:27:16,643 --> 01:27:19,549
‫ولی من می‌خواهم که کلاغ سفید زندگی کند...

559
01:27:19,582 --> 01:27:24,391
‫و گاهی خیال می‌کنم که
‫کلاغی دیگر در جنگل وجود دارد...

560
01:27:24,424 --> 01:27:27,464
‫و این که همدیگر را پیدا می‌کنند.

561
01:27:27,497 --> 01:27:31,839
‫باور ندارم که این اتفاق خواهد افتاد،
‫فقط از ته دل آرزویش را دارم.

562
01:27:39,087 --> 01:27:43,462
‫به تدریج از قید گذشته‌ام رها...

563
01:27:43,496 --> 01:27:47,003
‫و به حالتی جدید وارد شدم.

564
01:28:27,951 --> 01:28:32,226
‫خرداد بود که آب‌وهوا واقعاً بهتر شد.

565
01:28:32,259 --> 01:28:34,832
‫دو سال در جنگل سپری شده بود.

566
01:28:34,865 --> 01:28:40,476
‫دیگر به ندرت فکر این که روزی کسی
‫ممکن است پیدایم کند از ذهنم می‌گذشت.

567
01:28:41,613 --> 01:28:44,885
‫تصمیم گرفتم زودتر
‫به چراگاه رهسپار شوم.

568
01:29:03,590 --> 01:29:08,700
‫اواخر خرداد بود که توانستم بالاخره به چراگاه عادت کنم،

569
01:29:08,733 --> 01:29:11,673
‫اما این بار اصلاً مثل سال گذشته نبود.

570
01:29:11,699 --> 01:29:15,974
‫اولین تابستانم در آنجا
‫دیگر برای همیشه گذشته بود...

571
01:29:16,014 --> 01:29:18,901
‫و نسخه‌ای ضعیف‌تر و
‫کم‌فروغ‌تر از آن تابستان را نمی‌خواستم،

572
01:29:18,927 --> 01:29:24,266
‫بنابراین به خودم اجازه ندادم که باری دیگر
‫تسلیم همان افسون قدیمی شوم.

573
01:29:25,365 --> 01:29:28,238
‫اما چراگاه انجام این کار را برایم سخت نکرد.

574
01:29:28,271 --> 01:29:33,015
‫پوست درکشیده بود و نمایی ناآشنا
‫پیش رویم گذاشته بود.

575
01:29:34,615 --> 01:29:37,858
‫اغلب مثل سال پیش،
‫بر نیمکت کنار خانه می‌نشستم...

576
01:29:37,891 --> 01:29:40,631
‫ و به اطراف چمنزار نگاه می‌کردم.

577
01:29:40,664 --> 01:29:42,768
‫نسبت به قبل فرقی نکرده بود...

578
01:29:42,801 --> 01:29:45,607
‫و بویش به همان خوشی بود،

579
01:29:45,641 --> 01:29:49,915
‫اما دوباره مثل گذشته ازخودبی‌خود نشدم.

580
01:29:55,125 --> 01:29:57,831
‫دیگر زمان زیادی از خانه دور نمی‌ماندم،

581
01:29:57,865 --> 01:30:02,006
‫چرا که تابستان گذشته، تکلیفم را
‫با خودم روشن کرده بودم.

582
01:30:02,039 --> 01:30:05,012
‫دیگر اهمیت نمی‌دادم دیوار تا کجا می‌رفت.

583
01:30:12,059 --> 01:30:17,403
‫آن تابستان، به کلی فراموش کردم
‫که لوکس یک سگ بود و من یک انسان.

584
01:30:17,436 --> 01:30:22,113
‫یعنی می‌دانستم ولی
‫معنای خودش را از دست داده بود.

585
01:30:24,483 --> 01:30:27,657
‫لوکس هم تغییر کرده بود.

586
01:30:28,158 --> 01:30:32,701
‫حالا آنقدر از توجه من
‫برخوردار بود که آرام‌تر شده بود...

587
01:30:32,735 --> 01:30:38,947
‫و دائماً از این نمی‌ترسید که اگر برای
‫پنج دقیقه نباشد، من آب بشوم بروم زیر زمین.

588
01:30:40,951 --> 01:30:42,955
‫حالا که فکرش را می‌کنم،

589
01:30:42,988 --> 01:30:47,965
‫به گمانم این تنها ترس بزرگ او
‫در زندگی سگی‌اش بود.

590
01:30:47,998 --> 01:30:50,804
‫ترس رها شدن به حال خود.

591
01:30:52,439 --> 01:30:55,479
‫من هم خیلی چیزها یاد گرفته بودم.

592
01:30:55,513 --> 01:30:59,120
‫تقریباً تمام حرکات و
‫صداهایش را می‌فهمیدم.

593
01:31:00,289 --> 01:31:05,165
‫اینک، بالاخره درک متقابلی در سکوتمان بود.

594
01:33:07,271 --> 01:33:09,990
‫♪ اثری از باخ ♪

595
01:36:42,574 --> 01:36:45,144
‫لوکس را تا کلبه بردم...

596
01:36:46,481 --> 01:36:48,952
‫و روی نیمکت خواباندمش.

597
01:36:52,527 --> 01:36:56,535
‫ناگهان کوچک و سبک شده بود.

598
01:36:59,172 --> 01:37:05,586
‫و بعد، گویی از آن طرف دنیا،
‫نعره کشیدن بلا را شنیدم.

599
01:37:05,953 --> 01:37:08,826
‫ترسیده و از خود بی‌خود.

600
01:37:09,628 --> 01:37:12,499
‫سعی کردم آرامَش کنم.

601
01:37:13,836 --> 01:37:16,775
‫همان موقع بود که یاد آن مرد افتادم.

602
01:37:21,016 --> 01:37:23,889
‫می‌دانستم باید مرده باشد.

603
01:37:25,024 --> 01:37:28,866
‫چنان هدف بزرگی بود که
‫امکان نداشت خطا بزنم.

604
01:37:33,909 --> 01:37:36,582
‫خوشحال بودم که مرده بود،

605
01:37:37,584 --> 01:37:42,092
‫وگرنه برایم سخت می‌شد که
‫انسانی زخمی را بکشم.

606
01:37:42,125 --> 01:37:45,566
‫با این وجود، نمی‌توانستم زنده هم بگذارمش.

607
01:37:45,600 --> 01:37:48,872
‫شاید هم می‌توانستم. نمی‌دانم.

608
01:37:51,912 --> 01:37:55,018
‫نمی‌خواستم که در چمنزار...

609
01:37:55,051 --> 01:38:00,261
‫کنار گوساله‌ی مُرده، روی چمن‌های تازه ولش کنم.

610
01:38:00,294 --> 01:38:03,067
‫پس او را از پاهایش گرفتم...

611
01:38:03,100 --> 01:38:05,806
‫و تا چشم‌انداز کشاندم.

612
01:38:05,840 --> 01:38:11,150
‫در آنجا... جایی که سنگ‌ها
‫سرازیر به سراشیبی می‌ریزند...

613
01:38:11,183 --> 01:38:13,120
‫و رزهای آلپی در خرداد شکوفه می‌دهند،

614
01:38:13,154 --> 01:38:16,026
‫رهایش کردم تا به پایین بغلتد.

615
01:38:21,738 --> 01:38:25,311
‫همان شب برای لوکس قبری کندم.

616
01:38:25,813 --> 01:38:29,888
‫گودال را عمیق کندم و لوکس را درونش خواباندم،

617
01:38:29,921 --> 01:38:34,731
‫با خاک رویش را پوشاندم و
‫چمن‌ها را رویش پا کوبیدم...

618
01:38:34,764 --> 01:38:37,335
‫و بعد خیلی خسته بودم،

619
01:38:38,137 --> 01:38:41,043
‫خسته‌تر از همیشه.

620
01:38:48,419 --> 01:38:50,489
‫♪ اثری از باخ ♪

621
01:39:54,623 --> 01:40:00,001
‫بعد روی نیمکت نشستم و
‫منتظر شب دراز ماندم.

622
01:40:00,034 --> 01:40:03,140
‫شبی درخشان و پرستاره بود...

623
01:40:03,174 --> 01:40:07,115
‫و باد از میان صخره‌ها،
‫سوزناک به پایین می‌وزید.

624
01:40:07,148 --> 01:40:12,192
‫اما من سردتر از باد بودم و
‫سوز و سرما را احساس نکردم.

625
01:40:15,498 --> 01:40:20,274
‫سپیده‌دم بلند شدم و
‫همراه بلا از چراگاه رفتم.

626
01:40:22,312 --> 01:40:26,486
‫روز بعد، کارهای همیشگیم را از سر گرفتم.

627
01:40:27,055 --> 01:40:31,463
‫ماه مهر که آمد، سیب‌زمینی‌ها
‫و محصولات را برداشت کردم.

628
01:40:32,132 --> 01:40:38,010
‫علف‌ها باید درو می‌شدند،
‫اما آن هم یک هفته بیشتر وقت نبرد...

629
01:40:39,379 --> 01:40:43,320
‫و عاقبت با جسمی خسته و خرد و خمیر،

630
01:40:43,354 --> 01:40:45,692
‫دست از فرار بی‌حاصل برداشتم...

631
01:40:45,725 --> 01:40:48,497
‫و با افکارم رودررو شدم.

632
01:40:52,673 --> 01:40:55,645
‫هیچ چیز عایدم نشد.

633
01:41:11,176 --> 01:41:15,986
‫دوست دارم بدانم که چرا
‫آن مرد غریبه حیواناتم را کشت.

634
01:41:16,654 --> 01:41:21,330
‫هرگز نخواهم فهمید و
‫شاید اینگونه هم بهتر باشد.

635
01:41:24,336 --> 01:41:27,142
‫حالا دیگر کاملاً آرامم.

636
01:41:27,743 --> 01:41:30,615
‫می‌توانم کمی دورتر از این را ببینم.

637
01:41:31,150 --> 01:41:34,623
‫می‌بینم که این هنوز پایان کار نیست.

638
01:41:35,291 --> 01:41:38,164
‫چرخ روزگار می‌چرخد.

639
01:41:38,197 --> 01:41:42,272
‫گوساله، مروارید و لوکس،
‫هرگز دوباره وجود نخواهند داشت،

640
01:41:43,407 --> 01:41:48,250
‫اما چیزی جدید در راه است
‫و نمی‌توانم جلویش را بگیرم.

641
01:41:49,319 --> 01:41:54,763
‫خاطرات، سوگواری‌ها، ترس و کار پرمشقت،

642
01:41:54,797 --> 01:41:58,370
‫همه تا زنده‌ام باقی خواهند ماند.

643
01:42:08,290 --> 01:42:12,799
‫امروز، ۷ اسفند،

644
01:42:12,833 --> 01:42:15,371
‫گزارشم را پایان می‌دهم.

645
01:42:16,874 --> 01:42:20,348
‫دیگر یک برگ کاغذ هم باقی نمانده است.

646
01:42:21,851 --> 01:42:24,289
‫حالا دوروبر ۵ عصر است...

647
01:42:24,322 --> 01:42:28,464
‫و چنان روشن که می‌توانم
‫بدون چراغ بنویسم.

648
01:42:29,466 --> 01:42:34,577
‫کلاغ‌ها برخاسته‌اند و با جیغ و واغ‌
‫بر فراز جنگل چرخ می‌زدند.

649
01:42:35,478 --> 01:42:37,649
‫وقتی آن‌ها از نظر دور شوند،

650
01:42:37,683 --> 01:42:41,891
‫به فضای باز خواهم رفت و
‫کلاغ سفید را خوراک خواهم داد.

651
01:42:43,427 --> 01:42:45,732
‫آنجا منتظرم است.

652
01:42:52,442 --> 01:43:00,769
‫زیرنویس از مسیح محمودزاده

653
01:43:01,032 --> 01:43:14,854
« سینمافریک - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ CinemaFreak.Net ]
