1
00:00:40,698 --> 00:00:50,698
« ارائه شده توسط وبسایت سینمافریک »
<font color="#ff8040">CinemaFreak.Net</font>

2
00:00:50,700 --> 00:00:55,700
<font color="#ff0000">toonsup2014@gmail.com</font>
<font color="#ffff80">در صورت درخواست ترجمه</font>

3
00:00:55,700 --> 00:01:00,300
<font color="#ff0000"><<</font>!امروز, روز زیبایی است<font color="#ff0000">>></font>

4
00:01:00,307 --> 00:01:05,307
<font color="#80ffff">محصول 2012</font>
<font color="#c0c0c0">اثری از دان هرتزفلد</font>

5
00:01:06,807 --> 00:01:14,008
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

6
00:01:15,508 --> 00:01:18,004
در اواسط راه به سمت ایستگاه اتوبوس
بیل متوجه شخص آشنایی شد که

7
00:01:18,045 --> 00:01:20,582
به سمتش حرکت می کرد ولی
نمی تونست اسمشو به خاطر بیاره

8
00:01:20,624 --> 00:01:22,324
شروع کرد به فکر کردن تا چیزی برای گفتن

9
00:01:22,367 --> 00:01:24,324
پیدا کنه که باعث شناسوندن هردوشون به هم بشه

10
00:01:24,365 --> 00:01:26,152
,همینطور که به هم نزدیک میشدن
,در حالیکه چشماشون رو هم قفل بود

11
00:01:26,193 --> 00:01:28,853
مطمئن نبودن که دیگری
قراره واسه حرف زدن وایسه یا نه

12
00:01:28,894 --> 00:01:31,555
اون شخص به بیل سلام کرد درحالیکه بیل عبارت هایی

13
00:01:31,598 --> 00:01:33,926
مثل "چه خبر" یا "چی کارا میکنی؟" رو با هم قاطی کرده بود

14
00:01:33,967 --> 00:01:37,209
"مرد گیج شده بود و بعد گفت:"ممنون

15
00:01:37,251 --> 00:01:38,709
قبل از اینکه بفهمه چی داره میگه

16
00:01:38,751 --> 00:01:43,241
"!!کلمات توی گلوی بیل گیر کرده بود و پاسخ داد:"وِه

17
00:01:43,282 --> 00:01:45,278
اونا یه نیم دور نافُرمی زدن

18
00:01:45,319 --> 00:01:46,817
و بعد ادامه دادن ,اینبار مطمئن از اینکه

19
00:01:46,858 --> 00:01:49,270
دیگری نمی خواست برای صحبت توقف کنه

20
00:01:49,312 --> 00:01:50,767
اونا دیگه هیچ وقت همو ندیدن

21
00:01:50,806 --> 00:01:53,886
و روز بعد همه چیز رو فراموش کردن

22
00:01:53,928 --> 00:01:56,880
بعد موقع شب,بیل نشست و یه پلوور بزرگ پوشید

23
00:01:56,920 --> 00:01:59,332
ولی فقط اونو خواب آلود کرد

24
00:01:59,372 --> 00:02:01,368
توی سوپرمارکت بیل همیشه مراقب بود که

25
00:02:01,409 --> 00:02:03,988
که از پشت کُپه ی میوه ها, میوه انتخاب کنه

26
00:02:04,029 --> 00:02:06,110
چون میوه های جلویی نزدیک به

27
00:02:06,151 --> 00:02:07,855
قسمت های انشعابی مشتریا بود
<font color="#ff80c0">(اینجا از قسمت انشعابی منظور آلت تناسلی است)</font>

28
00:02:08,197 --> 00:02:11,399
♪

29
00:02:11,440 --> 00:02:13,977
مردی که بوی بنزین می داد پیازی رو به دست گرفت

30
00:02:14,018 --> 00:02:17,260
و گفت:"چه پیاز گنده ای!" بدون اینکه
مخاطب خاصی داشته باشه

31
00:02:17,302 --> 00:02:19,716
به بیل لبخند زد و بیل به جوراباش نگاه می کرد

32
00:02:19,757 --> 00:02:21,460
پشت صندوق, بیل متوجه شد که

33
00:02:21,502 --> 00:02:23,663
:پشت مرد گنده ای وایساده که رو لباسش نوشته بود

34
00:02:23,706 --> 00:02:26,532
"نفر دوم اولین بازنده است"

35
00:02:26,574 --> 00:02:29,566
دختر صندوقدار گفت:چطور مطوری امروز؟

36
00:02:29,607 --> 00:02:32,356
بیل گفت:خوبم ممنون تو چطوری؟

37
00:02:32,399 --> 00:02:34,141
اون جواب نداد

38
00:02:34,183 --> 00:02:36,012
بیل احساس کرد ازش سوء استفاده شده

39
00:02:36,053 --> 00:02:37,385
موقعی که منتظر اتوبوس بعدی بود

40
00:02:37,425 --> 00:02:39,214
بیل به یه نایلون پاره ماتش برد

41
00:02:39,256 --> 00:02:42,041
که روی یه میله ی شکسته در جریان باد تکون می خورد

42
00:02:42,084 --> 00:02:44,452
و با نگرانی خون گوشه ی دهانشو

43
00:02:44,495 --> 00:02:46,492
از توی گلوش قورت داد

44
00:02:49,026 --> 00:02:59,006
♪

45
00:02:59,047 --> 00:03:09,026
♪

46
00:03:09,069 --> 00:03:21,793
♪

47
00:03:09,777 --> 00:03:19,793
<font color="#ffff80">همه چیز درست خواهد شد</font>

48
00:03:21,834 --> 00:03:23,371
بیل کلید هاشو انداخت بغل صندوق

49
00:03:23,413 --> 00:03:24,784
و همینطور بهشون زل می زد

50
00:03:24,827 --> 00:03:26,487
یه دفعه شروع کرد به فکر کردن

51
00:03:26,530 --> 00:03:28,362
به دفعات قبلی که کلیدش از دستش می افتاد

52
00:03:28,404 --> 00:03:30,355
و اینکه چطور روز هایی از روز های عمرشو با

53
00:03:30,398 --> 00:03:33,474
انجام دوباره و دوباره ی کار های تکراری و عبادت

54
00:03:33,515 --> 00:03:35,389
تلف کرده بود

55
00:03:35,430 --> 00:03:38,090
,بعد متعجب شد که,واقع گرایانه

56
00:03:38,132 --> 00:03:39,962
این زندگی اونه

57
00:03:40,004 --> 00:03:44,164
و قسمت های غیر عادیش موقعیه
که کار های دیگرو انجام میده

58
00:03:45,492 --> 00:03:50,438
♪

59
00:03:50,480 --> 00:03:52,766
بیل نشست و شروع به خوندن
مقاله ی یک شخص معروف کرد

60
00:03:52,808 --> 00:03:56,219
و بعد مورچه هایی که دور سینکش
می خزیدند رو تماشا می کرد

61
00:03:58,753 --> 00:04:01,831
اون شب بیل خواب یه کله ماهی هیولایی رو دید

62
00:04:01,872 --> 00:04:05,699
که از بالای جمجمش تغذیه می کرد

63
00:04:12,185 --> 00:04:13,600
هنگام صبح بیل احساس کوفتگی می کرد

64
00:04:13,641 --> 00:04:15,637
با وجود اینکه هنوز خوابیده بود

65
00:04:15,678 --> 00:04:18,668
تقویمش عکس یه فیل دریایی رو
مخصوص اون ماه با خود داشت

66
00:04:18,708 --> 00:04:22,245
یه جوری به نظر می رسید که انگار
فیل دریایی هم داشت بهش زل می زد

67
00:04:22,288 --> 00:04:25,282
بیل با یه جعبه ی بزرگ از بیسکوییت
توی اتاق نشمین نشست

68
00:04:25,325 --> 00:04:27,193
فکر کرد شاید یه کم غذا بتونه سرپا نگهش داره

69
00:04:27,235 --> 00:04:29,608
ولی حس عجیبی موقع خوردن بهش دست داد

70
00:04:29,647 --> 00:04:31,269
چون مقابل تلویزیونی که
روشنش نکرده بود نشسته بود

71
00:04:31,311 --> 00:04:33,434
کمی بعد مشغول تماشای مسابقه ی بوکسی شد

72
00:04:33,473 --> 00:04:34,719
که از شبکه ی مکزیکی پخش می شد

73
00:04:34,760 --> 00:04:36,426
اون تازگی مسابقه های بوکس زیادی دیده بود

74
00:04:36,466 --> 00:04:38,588
ولی خودشم واقعا نمی دونست چرا

75
00:04:38,629 --> 00:04:40,832
تو دور چهارم, تصادفا سر هر دو به شکل بسیار بدی

76
00:04:40,874 --> 00:04:43,909
به هم اصابت کرد که باعث شد سر یکی از بوکسور ها بشکافه

77
00:04:43,951 --> 00:04:47,609
اونا بار ها و بارها صحنه آهسته شو نشون دادن

78
00:04:47,651 --> 00:04:49,313
قبل از اینکه متوجهش بشه, بیل کل جعبه ی

79
00:04:49,356 --> 00:04:50,769
بیسکوییت ها رو کامل خورده بود

80
00:04:50,811 --> 00:04:53,305
احساس حقارت می کرد و توانایی بلند شدن نداشت

81
00:04:53,347 --> 00:04:55,219
ناگهان احساس کرد که باید با یکی حرف بزنه

82
00:04:55,260 --> 00:04:56,839
پس بیل به دوست دختر قبلیش زنگ زد

83
00:04:56,881 --> 00:04:59,749
و درباره ی فیل دریاییِ روی تقویمش بهش گفت

84
00:04:59,791 --> 00:05:03,078
دختر پرسید:اون فیلمرو دیدی که فیل های دریایی غول پیکر

85
00:05:03,118 --> 00:05:06,155
به شهر حمله می کنن؟

86
00:05:06,196 --> 00:05:09,439
بیل گفت:فکر کنم منظورت آخوندک های غول پیکره
<font color="#ff80c0">(کلمه های فیل دریایی و آخوندک در زبان انگلیسی تشابه لفظی دارن)</font>

87
00:05:09,481 --> 00:05:11,267
دختر گفت:اوه آره

88
00:05:11,308 --> 00:05:13,095
آخوندک غول پیکر

89
00:05:15,800 --> 00:05:19,209
صبح روز بعد بیل حتی حس بدتری داشت

90
00:05:19,252 --> 00:05:21,164
پایین شهر, بوی تند کود

91
00:05:21,208 --> 00:05:22,743
همینطور که راه می رفت دورش پیچیده می شد

92
00:05:22,784 --> 00:05:25,573
بیل خیلی زود به جسد سه اسب رسید

93
00:05:25,615 --> 00:05:29,355
که ظاهرا توسط یه اتومبیل بزرگ له شده بودند

94
00:05:29,397 --> 00:05:33,139
"خب پس فکر کرد:"این توصیف خوبی برای اون بوئه

95
00:05:33,181 --> 00:05:35,093
♪

96
00:05:35,133 --> 00:05:37,254
اون دوست دختر قبلیشو موقع صرف ناهار ملاقات کرد

97
00:05:37,295 --> 00:05:40,207
و با هم به سمت پارک قدم زدند

98
00:05:40,249 --> 00:05:41,784
اون متوجه شد که هر قدر بهش نزدیک تر میشه

99
00:05:41,826 --> 00:05:45,279
اون با یه لبخند با لب های
,به هم چسبیده ازش فاصله میگیره

100
00:05:45,320 --> 00:05:48,150
با وجود اینکه همه چیز خوب بود

101
00:05:48,190 --> 00:05:50,309
اونا بیشتر درباره ی مرگ حرف زدن

102
00:05:50,352 --> 00:05:53,220
هر دو موافق بودن که خاک شدن تو قبر تنگاترسی میاره
<font color="#ff80c0">(تنگا ترسی ترسی است از محیط های تنگ)</font>

103
00:05:53,263 --> 00:05:54,508
,و بیل دلش نمی خواست که سوزونده بشه

104
00:05:54,549 --> 00:05:56,339
از زمانیکه خونده بود که گرما زیاد

105
00:05:56,381 --> 00:05:57,584
,مایعات توی جمجمه رو تا زمانیکه مغز بترکه

106
00:05:57,627 --> 00:05:59,169
.جوش میاره

107
00:05:59,210 --> 00:06:02,450
اون تصمیم گرفت که دلش میخواد تو فضا توی یه فضاپیما

108
00:06:02,492 --> 00:06:03,699
به بدنش شلیک بشه

109
00:06:03,738 --> 00:06:05,111
اون حساب اینو کرد که اگه بخواد تمام وزن بدنشو

110
00:06:05,153 --> 00:06:06,859
به بیرون پرتاب کنه, براش خیلی گرون تموم میشه

111
00:06:06,901 --> 00:06:10,225
ولی شاید اگه فقط کله شو بفرسته
,تو فضا براش کافی باشه

112
00:06:10,268 --> 00:06:12,552
.ترجیحا مقابل یه پنجره ی کوچیک

113
00:06:12,593 --> 00:06:15,174
,دوست دختر سابقش گفت که وحشت می کنه

114
00:06:15,216 --> 00:06:17,627
اگه بفهمه که سر بدبخت بیل بالای سرش

115
00:06:17,670 --> 00:06:19,912
تو فضا شناوره

116
00:06:19,955 --> 00:06:21,285
توی کلینک به بیل یه کتابچه داده بودن

117
00:06:21,327 --> 00:06:24,197
موقعی که برای درمانش درباره ی
پتانسیل آدم تو فراموشی بحث می کردن

118
00:06:24,237 --> 00:06:26,109
:توی کتاب یه شخصیت کارتونی بود که می گفت

119
00:06:26,150 --> 00:06:27,732
شما رفقا رو نمی دونم"

120
00:06:27,773 --> 00:06:30,308
"ولی من می تونم کلیدامو موقع خوردن صبحونه گم کنم

121
00:06:30,349 --> 00:06:33,096
,همسایش که سعی می کرد مفید واقع بشه اما نمی تونست

122
00:06:33,138 --> 00:06:34,673
بیل رو یه گوشه ای تو پارکینگ گیر مینداخت و درباره اینکه

123
00:06:34,714 --> 00:06:38,497
چطور دانشمندان می توستند مغزشو تا

124
00:06:38,540 --> 00:06:39,996
زمانی خاص در آینده منجمد کنن تا

125
00:06:40,038 --> 00:06:42,489
زمانیکه روبات های میکروسکوپی
اونو درستش کنن,توضیح میداد

126
00:06:42,533 --> 00:06:45,109
بیل شروع کرد به خیالبافی درباره ی مغزهایی که

127
00:06:45,150 --> 00:06:46,814
توی شیشه های داخل مدرسه شون بودن

128
00:06:46,855 --> 00:06:48,273
اینکه متعجب شده بود از اینکه آیا در هر فرد

129
00:06:48,315 --> 00:06:51,056
هنوز تکه هایی پراکنده از رؤیا های
ناقصش یا خاطرات فراموش شدش

130
00:06:51,099 --> 00:06:54,258
,در داخل مغزش وجود خواهد داشت

131
00:06:54,299 --> 00:06:56,253
,که عمیقا درون پارچه ای از ذهن مُرده نهادینه میشه

132
00:06:56,295 --> 00:06:59,580
و یا اینکه تمام ذخایر مغز دقیقا در لحظه ای که

133
00:06:59,619 --> 00:07:01,450
بدن می میره از حافظه پاک میشه

134
00:07:01,892 --> 00:07:04,638
اون شروع کرد به فکر کردن درباره ی
مردمی که توی پرتوی دیگه ای اند

135
00:07:04,679 --> 00:07:06,634
که چطور مردم کمی بیش

136
00:07:06,675 --> 00:07:10,042
از حد ترسید اند, تنه ی مغز شکننده

137
00:07:10,083 --> 00:07:11,746
,که با گوشت و فیزیک احاطه شده

138
00:07:11,787 --> 00:07:14,574
از اینکه همه ی قسمت هاشو بشناسن وحشت کرده ان

139
00:07:14,617 --> 00:07:17,067
که در حفاظ هایی از جمجمشون مجزا شدن

140
00:07:17,108 --> 00:07:18,814
و طبقه متوسط جامعه ازشون نگه داری می کنن

141
00:07:18,857 --> 00:07:21,808
,ترسیده از تغییر, ترسیده از تصمیمات

142
00:07:21,849 --> 00:07:23,349
,ترسیده از درد

143
00:07:23,388 --> 00:07:26,674
تو ترافیک گیر کردن و به آهنگ مزخرفی گوش میدن

144
00:07:29,750 --> 00:07:32,162
:همسایش بهش خیره شد و گفت

145
00:07:32,202 --> 00:07:36,110
دیشب خواب دیدم همه ی انگشتای پام کنده شدن

146
00:07:37,651 --> 00:07:40,184
تو راه درِ جلویی خونه, همسایه ی دیگه ی بیل گفت

147
00:07:40,227 --> 00:07:42,889
"خبر؟" یعنی "چه خبر؟"

148
00:07:42,930 --> 00:07:45,674
توی خونه, متوجه نقطه ی خیس عجیبی روی تشکش شد

149
00:07:45,717 --> 00:07:49,418
که یادش نمی اومد قبلا اونجا باشه

150
00:07:49,459 --> 00:07:51,581
بیل قسمتی از یک برنامه ی مستندو دید

151
00:07:51,621 --> 00:07:55,322
درباره ی مرد یخی 5000 ساله ای
که تو ایتالیا پیدا شده بود

152
00:07:55,364 --> 00:07:57,732
دانشمندان تو تلویزیون داشتن توی روده ها و

153
00:07:57,775 --> 00:07:59,854
بقیه ی چیزاش تحقیق می کردن

154
00:07:59,894 --> 00:08:01,559
♪

155
00:08:01,599 --> 00:08:04,221
بیل شگفت شد که اگه مَرده اینو تجسم کرده بود

156
00:08:04,263 --> 00:08:06,671
حتما یه همچین روزی این اتفاق واسش می افتاد

157
00:08:09,956 --> 00:08:11,994
♪

158
00:08:12,035 --> 00:08:14,404
اون شب بیل خواب دید که رفته دریا

159
00:08:14,446 --> 00:08:17,400
انگار که داره جسد های توی قایقو می اندازه بیرون

160
00:08:22,556 --> 00:08:25,550
بیل قدم زنان به سمت پارک رفت تا کمی هوا عوض کنه

161
00:08:25,590 --> 00:08:27,462
متوجه شد که کسی روی محل شن بازی

162
00:08:27,503 --> 00:08:29,167
"نوشته: "دوستت دارم

163
00:08:29,208 --> 00:08:31,369
و فکر کرد که چقدر این زیباست

164
00:08:31,410 --> 00:08:33,862
همینطور که ادامه میداد, ناگهان قطره ای ادرار

165
00:08:33,904 --> 00:08:36,194
نوار راه رفتنشو قطع کرد

166
00:08:36,234 --> 00:08:38,145
غیر منتظره بود

167
00:08:38,189 --> 00:08:40,434
بعد یه بچه ی چاق با پای نافرمش

168
00:08:40,476 --> 00:08:43,258
سعی کرد که بهش وجه اشتراک یه مجله رو بفروشه

169
00:08:43,302 --> 00:08:45,384
بیل نگاهی به مجله های فروشی انداخت

170
00:08:45,426 --> 00:08:49,206
و با عصبانیت گفت که چرا هیچ
!مجله ای از پورن آسیایی نداره

171
00:08:49,248 --> 00:08:52,367
!بعد متعجب شد که چرا همچین چیزی گفته

172
00:08:52,408 --> 00:08:54,736
توی راهش به سمت کلینیک متوجه شد که با

173
00:08:54,777 --> 00:08:56,320
مشکل کوچکی تو نفهمیدن آدم ها مواجه شده

174
00:08:58,395 --> 00:09:01,265
حتی جزوه اش براش متفاوت به نظر میومد

175
00:09:01,308 --> 00:09:02,887
مرد کناریش توی ایستگاه اتوبوس

176
00:09:02,929 --> 00:09:04,382
,کله اش مثل گاو بود

177
00:09:04,424 --> 00:09:07,168
ولی بیل سعی کرد که بهش اهمیت نده

178
00:09:07,211 --> 00:09:10,246
دکتر گفت که اخبار دلسرد کننده ای داره

179
00:09:10,286 --> 00:09:11,371
آخریت تست ها,انجام جراحی های

180
00:09:11,413 --> 00:09:13,445
آینده رو غیر ممکن می دونست

181
00:09:13,487 --> 00:09:15,525
و به نظر نمیومد که درمان های حال حاضرش

182
00:09:15,566 --> 00:09:16,981
افاقه ای کرده باشه

183
00:09:17,023 --> 00:09:19,599
اون می خواست از روش جدیدی برای درمان بیل استفاده

184
00:09:19,644 --> 00:09:21,058
اون نمی تونست دلیلی بیاره برای اینکه

185
00:09:21,099 --> 00:09:23,218
چطور بیل همه چیز رو به خوبی تشخیص میده

186
00:09:23,261 --> 00:09:25,297
و چرا ازش سؤال های زیادی می پرسه

187
00:09:56,351 --> 00:09:58,218
بیل تجویز جدیدشو برداشت و

188
00:09:58,260 --> 00:10:01,506
به خانه رفت و 7 ساعت استمناء کرد

189
00:10:01,546 --> 00:10:02,752
♪

190
00:10:02,795 --> 00:10:04,165
,صبح بعد که بیدار شد

191
00:10:04,207 --> 00:10:06,659
انگار اتاقش متفاوت به نظر می رسید

192
00:10:08,947 --> 00:10:15,184
♪

193
00:10:15,225 --> 00:10:17,138
از دهنش داشت خون می اومد

194
00:10:17,179 --> 00:10:20,050
چهار تا از دندونش موقع شب افتاده بودن

195
00:10:20,091 --> 00:10:24,166
یه جورایی شبیه دندونای سگ بودن

196
00:10:24,206 --> 00:10:27,700
توی سوپر مارکت همه شبیه یه جور شیطون بودن

197
00:10:27,742 --> 00:10:31,485
و همشون آلت های بزرگ پر باکتری داشتن

198
00:10:31,524 --> 00:10:33,643
که به سبد لعنتی میده ها چسبونده بودنشون

199
00:10:36,471 --> 00:10:40,255
حس می کرد که انگار کل بدنش داشت جرقه می زد

200
00:10:40,297 --> 00:10:43,376
حس می کرد که کفشاش داره پر خون میشه

201
00:10:43,419 --> 00:10:46,035
و دستاش بوی مس میدادن

202
00:10:51,773 --> 00:10:58,550
♪

203
00:10:58,592 --> 00:11:01,379
وقتی رسید خونه, یه جفت دمپایی شیر شاه توی

204
00:11:01,420 --> 00:11:04,830
کابینت پیدا کرد ولی نمی دونست اونا مال کی اند

205
00:11:04,871 --> 00:11:07,863
.یا اینکه اصلا چطور اومدن تو

206
00:11:16,680 --> 00:11:20,545
♪

207
00:11:20,587 --> 00:11:23,164
!لوله داره چکه میکنه

208
00:11:23,206 --> 00:11:24,121
♪

209
00:11:24,162 --> 00:11:26,160
!لوله داره چکه میکنه

210
00:11:26,201 --> 00:11:28,614
بیل می تونست فکر ندیمه شو بخونه

211
00:11:28,655 --> 00:11:32,189
که مقدار زیادی مداد چشم زده بود
و هیچ عزت نفسی هم نداشت

212
00:11:32,229 --> 00:11:36,224
بیرون, پرنده های بسیار بد شکل داشتن
ایمیل های صوتیشونو چک می کردن

213
00:11:36,265 --> 00:11:38,506
...من نگران این تقسیم سلولی هستم

214
00:11:38,550 --> 00:11:40,501
من یه شازده کوچولو ام, معلومه که هستم

215
00:11:46,159 --> 00:11:48,278
تأثیر مُسکن بر سلامت مورچه ها

216
00:11:48,321 --> 00:11:49,941
در ارتفاعات بالاتر غیر قابل پیش بینی است

217
00:11:49,982 --> 00:11:52,435
چرا نمیای اینجا رو دامنم بشینی؟

218
00:11:52,477 --> 00:11:56,055
بعد ناهار, بیل دمپایی های شیر شاهیشو پوشید

219
00:11:56,097 --> 00:11:58,465
و به سمت ایستگاه اتوبوس پرواز کرد

220
00:12:01,501 --> 00:12:03,744
...بیل کلید هاشو انداخت و همینطور بهشون زل زد

221
00:12:03,788 --> 00:12:05,325
یه دفعه شروع کرد به فکر کردن به دفعات قبلی که

222
00:12:05,368 --> 00:12:07,155
کلیدش از دستش می افتاد

223
00:12:07,197 --> 00:12:09,398
...و اینکه چطور روز هایی از عمرشو تلف کرده بود

224
00:12:09,440 --> 00:12:11,395
,بعد متعجب شد که,واقع گرایانه

225
00:12:11,437 --> 00:12:12,725
...این زندگیش بود

226
00:12:15,011 --> 00:12:16,300
این زندگیش بود

227
00:12:16,341 --> 00:12:17,594
این زندگیش بود

228
00:12:22,372 --> 00:12:24,368
♪

229
00:12:32,311 --> 00:12:35,427
♪

230
00:12:47,942 --> 00:12:50,604
!قدرت عیسی مسیح به تو دستور میده

231
00:12:50,646 --> 00:12:53,723
!قدرت عیسی مسیح به تو دستور میده

232
00:13:02,956 --> 00:13:09,357
♪

233
00:13:40,563 --> 00:13:43,558
مادرش این همه راه از اوماها اومد تا ازش مراقبت کنه

234
00:13:43,598 --> 00:13:48,598
اون یه ندیمه بود و بوی پودر بچه و پنیر میداد

235
00:13:48,700 --> 00:13:50,780
اونا با هم مدت زیادی رو با پازل درست کردن

236
00:13:50,800 --> 00:13:52,839
و تماشای تلویزیون گذروندند

237
00:13:55,286 --> 00:13:58,322
یه روز صبح, همینطور که بیل
به نقش فرششون زل زده بود

238
00:13:58,363 --> 00:14:01,311
مادرش متوجه یه نخ روی یقه اش شد

239
00:14:01,355 --> 00:14:05,264
♪

240
00:14:12,559 --> 00:14:15,136
اون گفت: چطور فکر کردی من میخوام به تو صدمه بزنم؟

241
00:14:15,178 --> 00:14:18,837
و روی زمین چمباتمه زد

242
00:14:20,334 --> 00:14:23,867
تو اون لحظه فکر کرد که چقدر پیر به نظر میاد

243
00:14:27,526 --> 00:14:31,852
گاهی مایعاتِ توی سِرُم مزه های
مسخره ای تو دهنش میدادن

244
00:14:33,764 --> 00:14:37,673
بیل با یه آفتاب زیبایی که از
پنجره ش جریان داشت, بیدار شد

245
00:14:37,715 --> 00:14:39,167
سعی کرد که به سمتش بره

246
00:14:39,207 --> 00:14:41,621
ولی توانایی کافی برای ایستادن نداشت

247
00:14:41,664 --> 00:14:47,404
♪

248
00:14:49,689 --> 00:14:59,710
♪

249
00:14:59,751 --> 00:15:11,561
♪

250
00:15:14,097 --> 00:15:19,750
♪

251
00:15:27,542 --> 00:15:30,576
صبح روز بعد, بیل احساس خیلی خوبی داشت

252
00:15:30,620 --> 00:15:33,530
روز بعدش, حتی احساس بهتری داشت

253
00:15:33,572 --> 00:15:35,899
بعد احساسش کلی بدتر شد

254
00:15:35,941 --> 00:15:39,017
اما روز بعد,باز احساس خوبی داشت

255
00:15:39,058 --> 00:15:43,258
دکتر گفت: متأسفم, نمی دونم باید چی کارش کنم

256
00:15:43,342 --> 00:15:46,041
شاید بدن بیل درست قبل از اینکه

257
00:15:46,084 --> 00:15:48,538
متوقف بشه, داره انرژِی جمع آوری می کنه

258
00:15:48,581 --> 00:15:51,447
عموش, که بیل اصلا متوجه حضورش تو اتاق نشده بود

259
00:15:51,491 --> 00:15:54,025
کلی مرخصی گرفته بود تا بتونه این همه راهو

260
00:15:54,067 --> 00:15:56,151
از تولسا به اینجا بیاد

261
00:15:56,191 --> 00:15:59,972
به شکل مبهمی, رنج کشیده به نظر می رسید

262
00:16:07,416 --> 00:16:08,954
بعد از دو روز

263
00:16:08,996 --> 00:16:11,240
نتیجه گرفتن که بیل قرار نیست بمیره

264
00:16:11,280 --> 00:16:14,485
پس مادرش همه ی گل هارو از اتاقش برد

265
00:16:17,394 --> 00:16:21,174
همینطور, مجبور شد تابوتو با کلی
زحمت و قیمت زیاد برش گردونه

266
00:16:24,173 --> 00:16:25,708
♪

267
00:16:25,751 --> 00:16:28,912
بیل باید چهارشنبه میرفت سر کار

268
00:16:28,951 --> 00:16:31,530
تو طول مدت حرکت اتوبوس بارون بارید

269
00:16:31,575 --> 00:17:31,575
♪

270
00:17:33,075 --> 00:17:41,075
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

271
00:18:06,200 --> 00:18:10,200
<font color="#ff00ff">فصل 2</font>

272
00:18:12,716 --> 00:18:16,669
هفته ی گذشته, کلاس بیل
اونارو به گردش دور ساحل برد

273
00:18:16,709 --> 00:18:19,245
برادر نیمه تنیش, رندال باهاشون اومد

274
00:18:19,285 --> 00:18:22,947
پسر کوچکی در کلاسی مخصوص که
دستای آلومینیومی قلاب مانند داشت

275
00:18:22,987 --> 00:18:26,482
و مغزش درست مثل پاهاش ناجور بودن

276
00:18:27,685 --> 00:18:29,431
تو مدرسه هیچ کس خیلی نمیشناختش

277
00:18:29,474 --> 00:18:31,136
چون همیشه سوار یه اتوبوس دیگه می شد

278
00:18:31,178 --> 00:18:32,969
و بهش یاد داده بودن که هر زنگ تفریح

279
00:18:33,008 --> 00:18:36,294
توی محدوده ی دایره ی تفربال بازی وایسه
<font color="#ff80c0">(تفربال نوعی بازی مانند بیسبال است)</font>

280
00:18:36,336 --> 00:18:39,118
موقع بعد از ظهر, وقتی که همراه بزرگترا بود

281
00:18:39,160 --> 00:18:41,279
به یه مرغ دریایی بالای سرش خیره شده بود

282
00:18:41,321 --> 00:18:42,488
چشماش از احساس داشت منفجر می شد

283
00:18:42,529 --> 00:18:44,941
و ناگهان شروع کرد به تلوتلو خوردن به سمتش

284
00:18:44,981 --> 00:18:47,560
اشک از صورت کوچیکش سرازیر می شد

285
00:18:47,603 --> 00:18:49,388
قلاب های آلومینیومیشو تا جایی که می تونست

286
00:18:49,430 --> 00:18:51,345
به سمت خورشید دراز کرد

287
00:18:51,387 --> 00:18:54,672
"فریاد می زد:"استدعا می کنم, استدعا می کنم

288
00:18:54,714 --> 00:18:57,914
و در دریای آبی عمیق غیبش زد

289
00:18:57,957 --> 00:19:00,739
♪

290
00:19:00,783 --> 00:19:04,360
بچه های دیگه از این که انقدر
سریع دویده بود تعجب کرده بودن

291
00:19:04,401 --> 00:19:05,771
♪

292
00:19:05,813 --> 00:19:07,561
هر موقع که بیل خونه رو ترک می کرد, مادرش

293
00:19:07,602 --> 00:19:09,346
یه کت بزرگ روی شونه هاش می انداخت

294
00:19:09,387 --> 00:19:10,511
از ترس اینکه ممکن بود هر لحظه قربانی

295
00:19:10,552 --> 00:19:13,799
چیزی به نام "سینه پهلوی متحرک" بشه

296
00:19:13,840 --> 00:19:16,625
اون از وقتیکه رندالو از دست داد اینکارو می کرد

297
00:19:16,666 --> 00:19:20,076
اما بعد, تا 5 سال مجبورش کرد که بپوشدش

298
00:19:20,118 --> 00:19:22,528
تو تابستون هم مجبور بود که کلاه ایمنی سرش کنه

299
00:19:22,568 --> 00:19:25,190
و دستکش های امنی دستش کنه

300
00:19:25,231 --> 00:19:27,558
کم پیش میومد که تو این روزا خونه رو ترک کنه

301
00:19:27,600 --> 00:19:29,926
و آخر هفته ها موهای گربه شونو کوتاه کنه

302
00:19:29,967 --> 00:19:32,258
تو تولد 6 سالگیش مادرش بهش یه

303
00:19:32,299 --> 00:19:34,294
تمبر پُست و یه تیکه الیاف داد

304
00:19:34,335 --> 00:19:36,417
و مدت 5 دقیقه بغلش کرد

305
00:19:36,459 --> 00:19:39,244
♪

306
00:19:39,285 --> 00:19:40,905
پدر و مادرش اون شب دوباره با هم دعوا کردن

307
00:19:40,947 --> 00:19:42,904
و مادر گوشت پرت می کرد

308
00:19:42,944 --> 00:19:44,731
پدرخوانده ش به سمت در یورش برد

309
00:19:44,770 --> 00:19:47,808
همونجا سرشو به سمت سوراخ روی سقف چرخوند

310
00:19:47,849 --> 00:19:52,837
و فریاد زد:من نمی تونم این زن لعنتیو تحمل کنم

311
00:19:52,879 --> 00:19:54,793
و بعد رفت

312
00:19:56,415 --> 00:19:59,285
مادر به در خونه زل زده بود و همون جا ثابت موند

313
00:19:59,325 --> 00:20:05,062
و همش آه و ناله می کرد

314
00:20:05,104 --> 00:20:06,393
,از اون موقع به بعد و تو مدرسه

315
00:20:06,436 --> 00:20:09,802
یه یادداشت از مادرش تو باکس ناهارش گیر می آورد

316
00:20:09,806 --> 00:20:18,606
<font color="#ff80c0">!خیلی بهت افتخار می کنم</font>

317
00:20:09,846 --> 00:20:19,116
♪

318
00:20:25,354 --> 00:20:28,349
موهاش داشت دوباره در می اومد

319
00:20:39,532 --> 00:20:42,109
,بعد از اتمام آزمون روزانه ی کلینیک

320
00:20:42,152 --> 00:20:46,099
بیل به شهر رفت و دید مورچه ها دارن
یه پرنده ی مُرده رو تکه تکه می کنن

321
00:20:50,676 --> 00:20:53,958
دیروز, 30 ثانیه داشت تلاش می کرد که در جلو رو

322
00:20:54,000 --> 00:20:56,332
با کلید جعبه نامه هاش باز کنه

323
00:20:56,373 --> 00:20:59,326
,یک سالی از تشخیص ناخوشیش می گذره

324
00:20:59,367 --> 00:21:01,152
از زمانیکه فهمیدن تا دیر وقت مشروب می خورن

325
00:21:01,192 --> 00:21:03,360
و بیل روی کاناپه می خوابید

326
00:21:05,352 --> 00:21:07,471
موقع صبح, نشست روی توالت فرنگی

327
00:21:07,514 --> 00:21:10,384
و تمام مدت به آرایش کردنش نگاه می کرد

328
00:21:10,425 --> 00:21:14,209
بعد از ظهر اون روز, به بیل گفت که دیگه تمومه

329
00:21:14,252 --> 00:21:17,078
تو مغازه ی سخت افزار, یه پسر خوب با مشکل پوستی

330
00:21:17,121 --> 00:21:21,029
به بیل کمک کرد که باتری مناسبِ ساعتشو گیر بیاره

331
00:21:21,071 --> 00:21:22,645
به سمت پارک قدم می زد

332
00:21:22,689 --> 00:21:26,266
ولی نمی دونست اونجا قراره با روزش چیکار کنه

333
00:21:26,307 --> 00:21:31,087
تو خونه, تُست درست می کرد ولی نظرشو عوض کرد

334
00:21:31,129 --> 00:21:33,293
اون دوباره مشکل بی خوابی داشت

335
00:21:33,337 --> 00:21:37,326
و فهمید که با چشمای باز تو تاریکی دراز کشیده

336
00:21:43,313 --> 00:23:30,434
♪

337
00:23:33,205 --> 00:23:36,201
وقتی که مادربزرگ بهشون سر می زد و
,اون بهش نقاشی هاشو نشون میداد

338
00:23:36,242 --> 00:23:39,110
فکر می کرد که چقدر راحت بیل کوچولو رو می تونه بندازه

339
00:23:39,150 --> 00:23:42,064
توی شومینه و یا

340
00:23:42,104 --> 00:23:44,056
از تو پنجره ی باریک بندازدش

341
00:23:44,097 --> 00:23:47,883
چون هنوز جوون و خیلی کوچولو و شُلی بود

342
00:23:47,926 --> 00:23:49,091
و به اندازه ی کافی برای یه زن

343
00:23:49,131 --> 00:23:51,128
,با اون قد و هیکل سبک بود

344
00:23:51,172 --> 00:23:54,575
که بتونه اونو چند یارد اونور تر یا بیشتر پرتش کنه

345
00:23:54,717 --> 00:23:56,216
♪

346
00:23:56,257 --> 00:23:58,503
اواسط شب, در کشو رو باز کرد

347
00:23:58,544 --> 00:24:01,953
تا کله ی گربه ای که هفته ی
پیش شکار کرده بودو پیدا کنه

348
00:24:01,995 --> 00:24:05,279
حس می کرد که ماهی داره مغزشو خفه می کنه

349
00:24:05,322 --> 00:24:07,525
و جادوی مالیدن کله های خز دار کوچیک اونا

350
00:24:07,567 --> 00:24:10,726
روی پوستش, داره حالشو بدتر می کنه

351
00:24:12,267 --> 00:24:14,092
و این به خاطر این بود که فکر می کرد

352
00:24:14,135 --> 00:24:17,212
کیفیتشون خوب نیست, پس باید بیشتر ازشون داشته باشه

353
00:24:17,255 --> 00:24:20,291
باید بیشتر از گربه های با اصل و نسب تر داشته باشه

354
00:24:20,331 --> 00:24:24,613
کله های کوچک با آرایش موی
,بهتر و گوش های کوچک تمیزتر

355
00:24:24,656 --> 00:24:26,319
و چشم های واضح تر

356
00:24:29,106 --> 00:24:32,969
♪

357
00:24:33,011 --> 00:24:38,311
بهش گفتن که یه تومور تو سرش داره و از
حمله های ناگهانی و جنون رنج میبره

358
00:24:38,338 --> 00:24:40,413
بیل نمی دونست این کلمات یعنی چی

359
00:24:40,454 --> 00:24:42,242
ولی یه فکرایی دربارش می کرد

360
00:24:45,237 --> 00:24:47,066
♪

361
00:24:47,106 --> 00:24:49,478
مامان بزرگ تو بوتبلک,,وایومین,به دنیا اومده بود

362
00:24:49,522 --> 00:24:53,968
دو سال بعدِ طوفان های بزرگ خاک,اون خوک هارو غرق کرد

363
00:24:54,009 --> 00:24:56,714
,پدرش تو کار الکترونیک بود

364
00:24:56,755 --> 00:25:01,038
و یه بار یه سنگو به خاطر هیجانات مذهبی خفه کرد

365
00:25:01,079 --> 00:25:03,199
♪

366
00:25:03,238 --> 00:25:06,498
اون از چوب و قصه گفتن به بچه ها موقع شب در مورد اینکه

367
00:25:06,500 --> 00:25:10,100
چطور پدرش وحشی هارو اهلی می کرد, لذت می برد

368
00:25:10,101 --> 00:25:13,634
♪

369
00:25:13,676 --> 00:25:17,045
مرد غیر قابل تصوری بود که یه روز
همینطور که داشت پیاز می خورد

370
00:25:17,086 --> 00:25:19,247
توسط یه قطار, نصف شد

371
00:25:22,374 --> 00:25:26,200
♪

372
00:25:26,244 --> 00:25:28,526
برادر بزرگتر مامان بزرگ یه واعظ شد

373
00:25:28,570 --> 00:25:32,438
که میذاشت مو های خال هاش رشد کنن تا روحشو پاک کنه

374
00:25:32,478 --> 00:25:34,435
توی سال های اول, به صورت مخفیانه

375
00:25:34,477 --> 00:25:37,343
سرپرستی یه بچه ی حرومزاده رو
به عهده گرفت و یه شب توی

376
00:25:37,385 --> 00:25:39,296
یه طویله ی متروکه آزارش داد

377
00:25:39,338 --> 00:25:41,420
♪

378
00:25:41,460 --> 00:25:44,660
سنش که بالا رفت, در اثر نیش حشره طاعون گرفت

379
00:25:44,702 --> 00:25:47,278
و یه بار ادعا کرد که یه موجود دریایی رو دیده

380
00:25:47,321 --> 00:25:50,150
که داشت با گاو قیمتی کلانتر به سرعت فرار می کرد

381
00:25:50,191 --> 00:25:52,477
♪

382
00:25:52,522 --> 00:25:56,804
در آخر, در اثر پیشرفت سم و پولیو فلج شد
<font color="#ff80c0">(پولیو=بیماری فلج اطفال)</font>

383
00:25:56,845 --> 00:25:59,130
و توسط یه قطار کشته شد

384
00:25:59,172 --> 00:26:03,496
♪

385
00:26:03,537 --> 00:26:07,323
خواهر کوچک مامان بزرگ,پولی,مو های طلایی زیبایی داشت

386
00:26:07,364 --> 00:26:11,395
و حیوونای خیالیشو با چکش می زد

387
00:26:11,439 --> 00:26:16,137
اون تو سن 8 سالگی به خاطر ابتلا به تب سرد

388
00:26:16,179 --> 00:26:18,256
و آتیش گرفتن مُرد

389
00:26:18,297 --> 00:26:23,454
♪

390
00:26:23,494 --> 00:26:27,155
بعدِ مرگ پولی, مادر مامان بزرگ زبونشو کَند

391
00:26:27,197 --> 00:26:32,697
و شدیدا از سلامت بالا و تجویز های دارویی لذت می برد

392
00:26:37,342 --> 00:26:39,795
اون تابستون, یه مرد وحشی تو شهر سرگردون شد

393
00:26:39,838 --> 00:26:43,205
و متصدیان کلیسارو با بیل زد

394
00:26:43,246 --> 00:26:45,783
بعد چیزی که شبیه بشکه ی بلوبری روی ایوون خونه

395
00:26:45,825 --> 00:26:48,444
بود رو خالی کرد و بعد در حالیکه به سمت مرداب

396
00:26:48,487 --> 00:26:51,312
زوزه می کشید, غیبش زد

397
00:26:51,354 --> 00:26:52,975
هیچ کس نمی دونست که در واقع, این مرد وحشی

398
00:26:53,015 --> 00:26:55,388
عموی بزرگ مادربزرگم بود

399
00:26:55,429 --> 00:26:59,128
یه بچه ی ناخواسته و فراموش شده
که کربولیک اسید به خوردش داده بودن

400
00:26:59,170 --> 00:27:03,034
که 52 سال تا اون موقع تو جنگل شمال رها شده بود

401
00:27:03,075 --> 00:27:05,198
اون گل و تیکه چوب می خورد

402
00:27:05,239 --> 00:27:08,070
"!و فقط می تونست بگه:"بایبل
<font color="#ff80c0">(بایبل در فارسی یعنی انجیل)</font>

403
00:27:08,111 --> 00:27:09,316
♪

404
00:27:09,358 --> 00:27:10,895
"Bah ball!"

405
00:27:10,938 --> 00:27:14,885
♪

406
00:27:14,927 --> 00:27:17,506
صبح یه تابستون, وقتی که خواب ماه رو می دید

407
00:27:17,546 --> 00:27:21,001
تنها, توی یه مزرعه جان سپرد

408
00:27:21,042 --> 00:27:25,282
شش هفته بعد از تو کله ش یه آفتابگردون رشد کرد

409
00:27:25,323 --> 00:27:27,487
تو سال های آخرشون, خونواده ی مادربزرگ

410
00:27:27,528 --> 00:27:29,149
,به شهر بزرگ اسباب کشی کردن

411
00:27:29,190 --> 00:27:31,229
جاییکه مادرش بقیه ی عمرشو به

412
00:27:31,271 --> 00:27:36,384
درست کردن مربا و آزار یهودیا پرداخت

413
00:27:37,755 --> 00:27:39,377
یه بوته جلوی ساختمونشون قرار داشت

414
00:27:39,419 --> 00:27:41,623
,که شبیه قلب بود و باعث می شد هر وقت مادر اونو می دید

415
00:27:41,664 --> 00:27:44,159
به گریه بیفته

416
00:27:44,198 --> 00:27:48,023
وقتی که مادربزرگ مدرسه بود, اون مُرد

417
00:27:48,065 --> 00:27:50,477
و توسط ارواح محاصره شد

418
00:27:56,256 --> 00:27:59,665
پدربزرگ 11 سال قبل از مرگ مادربزرگ مُرد

419
00:27:59,706 --> 00:28:01,914
قبلا هر یکشنبه کنارش می نشست

420
00:28:01,956 --> 00:28:04,989
ولی الان مجبوره برای هردوشون دبلنا بازی کنه

421
00:28:09,384 --> 00:28:15,700
♪

422
00:28:15,743 --> 00:28:17,782
...دیشب بیل خواب دید دوباره جوون شده

423
00:28:17,823 --> 00:28:20,774
در کنار دوستاش, کنار دریا

424
00:28:20,817 --> 00:28:22,518
یه فک خوشحال بزرگ بهشون پارس کرد

425
00:28:22,459 --> 00:28:26,537
و برای فوتبال بازی کردن دریا رو ترک کرد

426
00:28:26,579 --> 00:28:28,325
خیلی خوب بود

427
00:28:28,367 --> 00:28:31,276
مثل فیلم های حیوونی بود

428
00:28:31,317 --> 00:28:33,560
بعد فک یه ضربه ی جوگیرانه به توپ زد

429
00:28:33,602 --> 00:28:35,558
و از بالای سر همشون عبور کرد

430
00:28:35,600 --> 00:28:39,600
و به شدت به سینه ی یه پسر کوچولو برخورد کرد

431
00:28:39,716 --> 00:28:42,417
به نظر میومد دچار مشکل قلبی یا همچین چیزی شده

432
00:28:42,459 --> 00:28:44,788
چون اصلا تکون نمی خورد

433
00:28:44,830 --> 00:28:47,577
همه یه جورایی خشکشون زد

434
00:28:47,619 --> 00:28:51,442
فک به دریا برگشت

435
00:28:51,482 --> 00:28:53,395
هیچ کس نمی دونست چی کار کنه

436
00:28:56,012 --> 00:28:57,468
انگار ناجور روی دستش خوابیده بود

437
00:28:57,512 --> 00:28:59,923
و به نظر خواب رفته بود

438
00:29:04,581 --> 00:29:09,029
گاهی وقتا انگار توی آب صداهایی هست

439
00:29:09,070 --> 00:29:10,734
مدتی بود که داشت وزن کم می کرد

440
00:29:10,775 --> 00:29:14,061
و دکترش گفت که این خبر خوبیه

441
00:29:14,103 --> 00:29:16,473
تو ایستگاه اتوبوس, بیضه ی چپش

442
00:29:16,515 --> 00:29:17,636
بدون دلیل خاصی درد می کرد

443
00:29:17,677 --> 00:29:20,048
و تقریبا باعث شد سرگیجه بگیره

444
00:29:21,795 --> 00:29:23,665
اتفاق خاصی موقع کار نیفتاد

445
00:29:23,706 --> 00:29:26,534
بیل یه هرم از سه گیره زن ساخت

446
00:29:26,575 --> 00:29:28,446
و مرد جدید یه کلیپس کاغذ قورت داد

447
00:29:28,488 --> 00:29:30,981
که روی ویلچر کار می کرد

448
00:29:33,105 --> 00:29:34,809
مرد توی اتاقک کناری

449
00:29:34,850 --> 00:29:37,469
به بیل از یه برنامه ی تلویزیونی

450
00:29:37,510 --> 00:29:40,588
درباره ی بچه های دوقلویی گفت که اول از هم جدا بودن

451
00:29:40,629 --> 00:29:44,909
ولی بعد هرکردم تبدیل به قاتلان سریالی شدن

452
00:29:44,952 --> 00:29:49,852
و اینکه انتخاب خودشون نبوده که اینطوری بشن

453
00:29:49,899 --> 00:29:52,811
,همینطور که می گفت: ژنتیک خیلی قاطی پاطی شده

454
00:29:52,853 --> 00:29:56,096
آدامسش از دهنش افتاد بیرون

455
00:29:59,505 --> 00:30:03,305
موقع ناهار درباره ی کتاب فیزیکِ
مربوط به زمانی که خونده بود می گفت

456
00:30:03,371 --> 00:30:06,118
اینکه چطور گذر زمان یه توهمه

457
00:30:06,159 --> 00:30:10,110
چونکه ابدیت داره در آن واحد اتفاق می افته

458
00:30:10,752 --> 00:30:12,327
♪
ترجمه از <font color="#0000ff">کی</font><font color="#ffffff">.</font><font color="#ff8000">حامد</font>

459
00:30:12,329 --> 00:30:14,783
گذشته هیچ وقت از بین نمیره

460
00:30:14,823 --> 00:30:18,235
و آینده هم اتفاق افتاده

461
00:30:18,277 --> 00:30:21,726
تمام تاریخ ثابته و از قبل ترتیبش داده شده

462
00:30:21,767 --> 00:30:25,011
مثل یک چشم انداز ابدی از رویداد های همزمان

463
00:30:25,052 --> 00:30:28,918
که برای اینکه تو یه مسیر صاف حرکت کنن, ایجاد میشن

464
00:30:28,960 --> 00:30:30,457
♪

465
00:30:31,995 --> 00:30:33,703
بیل به شوخی قسم خورد که

466
00:30:33,743 --> 00:30:35,821
,قبلا اینو یه جایی گفته

467
00:30:35,864 --> 00:30:39,023
ولی مَرده فقط بهش زل زد, انگار که مطلبو نگرفته

468
00:30:40,771 --> 00:30:43,640
تو خونه, بیل به چرخش غذا تو مایکروفر نگاه می کرد

469
00:30:43,681 --> 00:30:46,840
و درباره ی جزایر گالاپاگوس خیالبافی می کرد

470
00:30:46,881 --> 00:30:49,336
اینبار دستمال توالتی با مارک جدیدی خریده بود که

471
00:30:49,377 --> 00:30:52,952
رو هرکدومشون صد ها برآمدگی کوچک بود

472
00:30:59,273 --> 00:31:02,765
یه پیغامی روی پیغامگیرش بود که

473
00:31:02,806 --> 00:31:07,806
خبر ناراحت کننده ای درباره ی مرگ
مادرش تو اون روز صبح میداد

474
00:31:07,836 --> 00:31:11,287
اونا گفتن به دلیل هیستری های پیری, به خاطر

475
00:31:11,331 --> 00:31:14,157
فرار از علاجش این اتفاق براش افتاد

476
00:31:14,197 --> 00:31:16,859
و بعد یه قطار بهش زد

477
00:31:16,902 --> 00:31:20,060
قبلا برای پیشبرد کار, محل قبرشو رزرو کرده بود

478
00:31:20,101 --> 00:31:22,763
تا بتونه کنار خانوادش به خاک سپرده شه

479
00:31:22,806 --> 00:31:26,880
ولی به خاطر مشکلات دفتری, 50 یارد اونورتر

480
00:31:26,920 --> 00:31:28,417
بین تابوت های پر از سنگ

481
00:31:28,458 --> 00:31:31,869
و بازیاب طلایی یه زن پولدار خاک شد

482
00:31:31,911 --> 00:31:34,780
بعد از عزاداری, بیل سراغ جعبه ی وسایل مادر رفت

483
00:31:34,821 --> 00:31:38,937
و با تعجب تونست یه آلبوم عکس صد ساله گیر بیاره

484
00:31:38,979 --> 00:31:40,810
بین عکس های فامیل هاش

485
00:31:40,851 --> 00:31:42,181
,و آدمایی که نمیشناخت

486
00:31:42,221 --> 00:31:47,088
عکس های زیادی از بیکن و الوار بود
<font color="#ff80c0">(بیکن=گوشت خوک)</font>

487
00:31:47,129 --> 00:31:49,792
همینطور, یه سری از عکس های عجیب قدیمی بود

488
00:31:49,834 --> 00:31:53,781
که برای رجوع به آینده های نامشخص طبقه بندی شده بودند

489
00:31:53,825 --> 00:31:58,145
♪

490
00:31:58,188 --> 00:32:00,685
سراسر جعبه هم عکس های فراموش شده ای از

491
00:32:00,728 --> 00:32:02,431
بچگی های خودش پخش شده بود

492
00:32:02,472 --> 00:32:05,798
قبلا یه بار درمورد چگونگی جایگزینی سلول های جدید بدن

493
00:32:05,838 --> 00:32:08,293
بعد از اینکه هرکدوم در طول سال می میرن, خونده بود

494
00:32:08,335 --> 00:32:10,995
اینکه چطور هرکدوم از تغییر مداوم هر تیکه

495
00:32:11,036 --> 00:32:15,278
.به آرامی بازسازی میشن

496
00:32:15,319 --> 00:32:18,727
وقتی می دید چقدر عکس ها براش
غریبه شده بودند, ناراحتش می کرد

497
00:32:18,771 --> 00:32:22,801
اینکه چطور سلول های نابالغش, هویت این بچه ی

498
00:32:22,844 --> 00:32:24,839
شاد مُرده رو ازش می دزدیدند

499
00:32:24,881 --> 00:32:29,481
و زندگیش, اونو تبدیل به یه مجموعه ی بی نظمی کرده بود

500
00:32:29,583 --> 00:32:31,161
زیر آلبوم یه پوشه از

501
00:32:31,203 --> 00:32:33,240
سوابق درمان مادرش بود

502
00:32:33,284 --> 00:32:35,194
,توی پیوست اولین تشخیصش

503
00:32:35,235 --> 00:32:37,895
یه یادداشت از دکتر بود که شدیدا توصیه می کرد

504
00:32:37,937 --> 00:32:39,767
که هیچ وقت بچه به دنیا نیاره

505
00:32:41,267 --> 00:32:48,538
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

506
00:32:50,038 --> 00:33:00,059
♪

507
00:33:00,100 --> 00:33:10,080
♪

508
00:33:10,120 --> 00:33:16,564
♪

509
00:33:16,604 --> 00:33:18,724
تصور کرد که انگار مشکل تنفسی داره

510
00:33:18,765 --> 00:33:21,804
و توی یه اتاق با آدمای نگران بیدار میشه

511
00:33:21,846 --> 00:33:24,964
کل عمرش از مرگ می ترسید

512
00:33:25,006 --> 00:33:27,002
,و به همون اندازه ای که سعی می کرد بهش فکر نکنه

513
00:33:27,044 --> 00:33:29,373
,مرگ همیشه پشت سرش بود

514
00:33:29,413 --> 00:33:32,779
.توی هر گوشه ای,شناور توی هر افقی

515
00:33:32,821 --> 00:33:35,692
اون از مرگ تو چند موقعیت مختلف می گریخت

516
00:33:35,733 --> 00:33:37,853
,اما توی دوره ی جاهلیت جوونی

517
00:33:37,894 --> 00:33:41,428
این اتفاقا براش غیرممکن به نظر میومد

518
00:33:41,468 --> 00:33:44,257
اما با گذر هر دهه, دوره هایی که

519
00:33:44,299 --> 00:33:47,209
,گذرونده بود رو ارزیابی می کرد و توی چهل سالگیش

520
00:33:47,251 --> 00:33:49,868
,که به نظر نصف عمرشو گذرونده بود,تو بهترین حالت

521
00:33:49,909 --> 00:33:52,573
:فقط اومده بود که فقط یه چیز رو بفهمه

522
00:33:52,615 --> 00:33:55,108
تو فقط پیر خواهی شد

523
00:33:55,149 --> 00:33:57,978
♪

524
00:33:58,019 --> 00:33:59,889
چیز بعدی که میفهمی اینه که به جای اینکه

525
00:33:59,932 --> 00:34:01,429
به جلو نگاه کنی, به عقب نگاه می کنی

526
00:34:01,470 --> 00:34:04,757
,و حالا, بعد از گذر اون همه سال نگرانی

527
00:34:04,797 --> 00:34:07,250
شب های بیخوابی و انکار

528
00:34:07,292 --> 00:34:10,951
,بیل بالاخره فهمید با مرگ چشم تو چشم شده

529
00:34:10,992 --> 00:34:13,610
توسط آدمایی که دیگه نمیشناسه و

530
00:34:13,652 --> 00:34:15,898
دیگه احساس نزدیکی ای با

531
00:34:15,941 --> 00:34:19,474
هزاران فامیل قدیمیش نمی کنه, محاصره شده

532
00:34:19,516 --> 00:34:21,302
همینطور که خورشید به سمت غروب پیش می رفت

533
00:34:21,344 --> 00:34:24,464
بالاخره داشت متوجه این چیز مسخره می شد که

534
00:34:24,505 --> 00:34:28,329
,چقدر منتظر این لحظه تو تمام زندگیش بوده

535
00:34:28,370 --> 00:34:31,322
این لحظه ی مزخرف و زشت مرگ

536
00:34:31,362 --> 00:34:34,399
,که با تهاجم به روزهامون و پرت کردن حواسمون

537
00:34:34,442 --> 00:34:38,225
استرس و اتلاف وقت زیادی رو ایجاد کرده

538
00:34:38,266 --> 00:34:41,259
ای کاش می تونست به عقب برگرده و کمی از عقلش

539
00:34:41,302 --> 00:34:42,842
;تو دوره ی جوونیش استفاده کنه

540
00:34:42,884 --> 00:34:46,667
ای کاش می تونست اینو به جوونای توی اتاق بگه

541
00:34:46,708 --> 00:34:50,034
:یه دستشو بالا برد و خیلی غیر روشن گفت

542
00:34:50,076 --> 00:34:53,444
"انگار بوی خاک و نور ماه میاد"

543
00:34:53,485 --> 00:34:58,285
♪

544
00:34:59,300 --> 00:35:01,422
چند سال قبل فراموش کرد که باتری

545
00:35:01,423 --> 00:35:03,374
ساعت دیواری ارزونِ توی آشپزخونه شو عوض کنه

546
00:35:03,422 --> 00:35:06,580
و برای همیشه روی 11:57 دقیقه موند

547
00:35:06,621 --> 00:35:09,621
یادش نمی اوند که چرا از همون
اول اون ساعتو اونجا گذاشته

548
00:35:09,744 --> 00:35:11,405
چون توی یه برآمدگی ناجوری

549
00:35:11,446 --> 00:35:14,730
اطراف گوشه ای بود که اصلا نمی تونست ببینه ساعت چنده

550
00:35:14,773 --> 00:35:28,492
♪

551
00:35:28,534 --> 00:35:30,196
,پایینای جعبه ی وسایل

552
00:35:30,238 --> 00:35:33,649
,بیل یه دفتر قدیمی ناآشنا پیدا کرد

553
00:35:33,692 --> 00:35:35,064
که صفحاش توش از

554
00:35:35,106 --> 00:35:37,971
,تمرین خطاطی مادرش پر شده بود

555
00:35:38,012 --> 00:35:39,886
تا بتونه پسرشو با یادداشت هایی که با

556
00:35:39,930 --> 00:35:42,048
زیبا ترین خط نوشته شده, به مدرسه بفرسته

557
00:35:42,089 --> 00:35:52,109
♪

558
00:35:52,152 --> 00:36:02,130
♪

559
00:36:02,173 --> 00:36:09,033
♪

560
00:36:09,075 --> 00:36:11,775
بعد از چک آپش,به دوست دختر سابقش زنگ زد

561
00:36:11,817 --> 00:36:13,689
تا باهاش برای ناهار قرار بذاره

562
00:36:13,730 --> 00:36:15,395
♪

563
00:36:18,136 --> 00:36:20,092
صبح امروز یادش نمی اومد که

564
00:36:20,136 --> 00:36:23,128
امتحانای روزانه ی کلینیکو کجا گذاشته

565
00:36:25,662 --> 00:36:33,522
♪

566
00:36:37,676 --> 00:36:39,759
تصمیم گرفت تُست درست کنه

567
00:36:39,802 --> 00:36:44,085
ولی چند لحظه یادش رفت که چطوری بود

568
00:36:44,126 --> 00:36:47,410
حالا فقط یه لکه ی قهوه ای, درست
جاییکه کفتره اومده بود, وجود داشت

569
00:36:49,030 --> 00:36:51,526
دکترش شدیدا خوش خبر بود

570
00:36:51,568 --> 00:36:53,940
درمان بیل خیلی خوب پیشرفت کرده بود

571
00:36:53,980 --> 00:36:56,849
و دیگه متوجه چیز غیر عادی ای ازش نشد

572
00:36:56,890 --> 00:36:59,590
,بهش گفت که اگه تا حالا از تاریخ درمانش خبردار نشده

573
00:36:59,632 --> 00:37:03,541
امروز می تونه بهش قول یه بیل کاملا سالمو بده

574
00:37:15,930 --> 00:37:17,971
تو راهش برای ناهار, بیل لبخند می زد

575
00:37:18,013 --> 00:37:19,718
و برای اولین بار با خودش فکر کرد که

576
00:37:19,758 --> 00:37:21,379
...شاید همه چیز داره خوب پیش

577
00:37:32,481 --> 00:37:39,962
♪

578
00:37:40,005 --> 00:37:42,708
بیل, آخرای صبح سه شنبه

579
00:37:42,749 --> 00:37:45,701
تو یه دنیای نارنجی و قرمز به دنیا اومده بود

580
00:37:45,744 --> 00:37:49,155
♪

581
00:37:49,195 --> 00:37:53,893
بیل حسی که با دست کشیدن روی فرش
زردش بهش دست میداد رو دوست داشت

582
00:37:55,059 --> 00:37:57,136
♪

583
00:37:57,176 --> 00:38:00,544
اون از نور آفتاب و موشک و

584
00:38:00,585 --> 00:38:03,788
بویی که حیاط پشتی موقع صبح میده, خوشش میاد

585
00:38:05,453 --> 00:38:07,821
اون ببر ها و درختا و

586
00:38:07,863 --> 00:38:09,819
بستنی شکلاتی آب شده و

587
00:38:09,861 --> 00:38:12,104
دیدن چراغا موقعی که داره رو صندلی
پیشتی ماشین خوابش می بره رو

588
00:38:12,144 --> 00:38:13,728
دوست داره

589
00:38:16,261 --> 00:38:18,426
♪

590
00:38:22,914 --> 00:38:25,159
یکی کنار دریا پیشش نشست و بهش گفت که

591
00:38:25,201 --> 00:38:28,446
چطور موج ها قبل اینکه بیل به دنیا باید, وجود داشتن

592
00:38:28,487 --> 00:38:32,145
و چطور بعد از مرگش هنوز وجود خواهند داشت

593
00:38:32,186 --> 00:38:33,726
بیل به آب نگاه کرد و

594
00:38:33,766 --> 00:38:35,553
به کار های فوق العاده ای که میخواد تو زندگیش

595
00:38:35,595 --> 00:38:37,842
انجام بده, فکر کرد

596
00:38:37,883 --> 00:38:44,621
♪

597
00:38:53,808 --> 00:38:54,974
♪

598
00:38:57,761 --> 00:38:59,800
♪

599
00:39:01,085 --> 00:39:11,065
♪

600
00:39:11,105 --> 00:39:16,094
♪

601
00:39:21,537 --> 00:39:22,368
بیل

602
00:39:22,411 --> 00:39:23,157
صدامو می شنوی بیل؟

603
00:39:23,198 --> 00:39:23,860
به من نگاه کن بیل

604
00:39:23,903 --> 00:39:24,361
به من نگاه کن

605
00:39:24,404 --> 00:39:25,236
140/90.

606
00:39:25,277 --> 00:39:26,275
صدامو می شنوی بیل؟

607
00:39:26,317 --> 00:39:26,937
بیل؟-
بیل؟-

608
00:39:26,978 --> 00:39:28,395
صدامو میشنوی؟

609
00:39:28,436 --> 00:39:35,713
♪

610
00:39:38,498 --> 00:39:44,486
♪

611
00:39:47,020 --> 00:39:56,422
♪

612
00:39:58,956 --> 00:40:01,574
♪

613
00:40:04,402 --> 00:40:06,980
,تنها چیز هایی که بیل یادش میومد

614
00:40:07,022 --> 00:40:09,183
...حرف زدنش با دوست دختر سابقش

615
00:40:14,008 --> 00:40:16,335
...بال پرنده ها

616
00:40:16,376 --> 00:40:18,914
و بوی شیرین بیان سیاه بود

617
00:40:18,956 --> 00:40:30,473
♪

618
00:40:33,257 --> 00:40:38,373
♪

619
00:40:40,947 --> 00:40:47,727
♪

620
00:40:47,768 --> 00:40:52,386
اون داشت به خاک های شناورِ تو
نور آفتابِ بالای سرش نگاه می کرد

621
00:40:52,427 --> 00:40:57,209
♪

622
00:40:57,250 --> 00:40:59,453
و بعد دوباره خوابش برد

623
00:40:59,493 --> 00:41:03,319
♪

624
00:41:03,361 --> 00:41:05,897
,هم اتاقیش اسمش متیو بود

625
00:41:05,940 --> 00:41:08,806
یه مرد جوون معلول که پشت یه پرده قایم شده بود

626
00:41:08,848 --> 00:41:10,346
که می تونست با پرستارا توسط

627
00:41:10,389 --> 00:41:12,258
یه ردیف از دکمه ها با 5 جمله ی

628
00:41:12,301 --> 00:41:15,214
الکترونیکی مختلف ارتباط داشته باشه

629
00:41:15,254 --> 00:41:19,077
:ولی یه دکمه رو بیشتر از بقیه فشار میداد

630
00:41:19,119 --> 00:41:21,198
"من درد دارم"

631
00:41:21,239 --> 00:41:23,525
بعد از ظهرا, بازتاب نور خورشید

632
00:41:23,566 --> 00:41:25,021
,از ترافیک خیابون پایینی

633
00:41:25,062 --> 00:41:28,351
شکل های رنگارنگی رو روی سقف ایجاد می کنه

634
00:41:28,393 --> 00:41:30,265
صبح ها, نور خورشید پرده ی

635
00:41:30,307 --> 00:41:32,796
متیو رو روشن می کرد و با وجود اینکه رنگ پرده

636
00:41:32,838 --> 00:41:35,417
طوسی بود, اونو قشنگ می کرد

637
00:41:35,459 --> 00:41:38,163
دوست دختر قبلیش تازگی زیاد به ملاقاتش میرفت

638
00:41:38,203 --> 00:41:41,736
و ساعت ها درباره ی اتفاقات اخیر حرف می زدن

639
00:41:41,777 --> 00:41:44,563
!گاهی هم بستنی حصیری می خوردن

640
00:41:44,605 --> 00:41:46,315
♪

641
00:41:46,355 --> 00:41:50,303
امروز بعد مدت ها, شادترین روزش بود

642
00:41:50,344 --> 00:41:51,799
♪

643
00:41:54,335 --> 00:41:58,369
♪

644
00:42:00,201 --> 00:42:02,153
بیل به یه دکتر جدید معرفی شد

645
00:42:02,195 --> 00:42:04,148
و مصاحبه ای کوتاه باهاش داشت

646
00:42:04,191 --> 00:42:05,520
نمی دونست که الان چه ماهیه

647
00:42:05,561 --> 00:42:08,181
ولی می دونست که تو بیمارستانه

648
00:42:08,223 --> 00:42:10,262
,آدرس خونشو یادش نمیومد

649
00:42:10,302 --> 00:42:13,795
پس فکر کرد همیشه باید اینجا زندگی کنه

650
00:42:13,836 --> 00:42:15,375
افکارش یه کم نا مفهوم بود

651
00:42:15,415 --> 00:42:19,325
و دیگه هیچ توانی رو توی دست چپش حس نمی کرد

652
00:42:19,367 --> 00:42:23,190
از بیل خواستن که چند تا عکسو تشریح کنه

653
00:42:23,233 --> 00:42:27,183
می تونست درباره ی خیلی هاشون صحبت کنه

654
00:42:27,225 --> 00:42:30,220
ولی بعضیاشون گیجش می کرد

655
00:42:34,044 --> 00:42:39,047
همینطور, تو تشخیص بعضی از صورت های آشنا مشکل داشت

656
00:42:39,158 --> 00:42:43,316
همه ی اونا واقعا یه شکل بودن

657
00:42:43,357 --> 00:42:48,528
البته دوست دختر سابشو به خاطر مو های
بلندی که داشت, تونست تشخیص بده

658
00:42:48,637 --> 00:42:51,131
اسمشو یادش نبود

659
00:42:52,879 --> 00:42:57,397
به دکتر گفت یه ماهی داره که تو مغزش زندگی می کنه

660
00:42:57,411 --> 00:43:00,072
احتمالا قزل آلا هم هست

661
00:43:00,114 --> 00:43:02,692
امشب دوباره این فکر تو سروکله اش پیدا میشه

662
00:43:02,733 --> 00:43:04,478
که انگار یه چیزی کمه

663
00:43:04,523 --> 00:43:08,387
,همه ی خاطره هایی که دکتر ازش خواست به یاد بیاره

664
00:43:08,428 --> 00:43:10,753
یه دفعه ای از چنگش پرید

665
00:43:10,795 --> 00:43:14,747
همه ی این چهره ها و ثانیه ها از این همه سال

666
00:43:14,790 --> 00:43:19,655
حالا تبدیل به یه حس مبهم شده بود

667
00:43:19,696 --> 00:43:24,106
همه ی این سال ها داشتن از ذهنش می پریدند

668
00:43:27,224 --> 00:43:29,384
,دیروز یه باغبون با یه شلنگ

669
00:43:29,424 --> 00:43:32,920
لونه ی همه ی گنجشک هارو که روی سایه بون طبقه ی دومِ

670
00:43:32,961 --> 00:43:34,416
ساختمون بغلی بودن, داغون کرد

671
00:43:34,457 --> 00:43:39,074
بارون گِل و تخم های کوچیک
شکسته شده تو پارکینگ دیده میشد

672
00:43:41,484 --> 00:43:42,899
تست دیگه ای ترتیب داده بودن

673
00:43:42,940 --> 00:43:45,768
و بیلو به یه اتاق سفید بردن

674
00:43:45,810 --> 00:43:49,052
رادیولوژیست یه شکاف ایجاد کرد و یه لوله رو

675
00:43:49,092 --> 00:43:51,629
به درون سرخرگش فشار داد

676
00:43:51,671 --> 00:43:53,166
لوله با دقت زیاد

677
00:43:53,206 --> 00:43:55,494
...از شکمش به سمت قلبش فشار داده میشد

678
00:43:55,536 --> 00:43:58,363
,به سمت بالا از سینه ش به طرف سرش

679
00:43:58,407 --> 00:44:00,069
یه رنگ خاص بهشون معرفی شده بود تا

680
00:44:00,111 --> 00:44:03,397
خون رو توی رگ های سرش برای
اشعه ی ایکس به جریان بندازه

681
00:44:03,439 --> 00:44:07,388
بعد از بیل خواستند که بازوهاشو
بالا ببره و تا 20 بشماره

682
00:44:07,431 --> 00:44:09,509
بیهوش کننده ی قدرتمندی بهشون معرفی شده بود

683
00:44:09,550 --> 00:44:13,664
تا موقتا نمیکره ی مغزشو از کار بندازه

684
00:44:14,371 --> 00:44:17,534
...و تست روی نیمکره ی دیگه ی مغز بیل انجام

685
00:44:18,365 --> 00:44:21,276
بیل صدامو میشنوی؟

686
00:44:21,318 --> 00:44:23,521
بیل سرتو می گیری بالا و به من نگاه کنی؟

687
00:44:23,564 --> 00:44:26,139
می تونی بهم بگی این عکسا چین؟

688
00:44:26,181 --> 00:44:28,637
بیل می تونی بهم بگی این چیه؟

689
00:44:28,678 --> 00:44:32,043
بیل می تونی جمع این اعدادو بهم بگی؟

690
00:44:32,084 --> 00:44:33,871
کارت خوبه بیل

691
00:44:33,913 --> 00:44:36,245
خیله خب و مجموع این اعداد با هم چند میشن؟

692
00:44:36,288 --> 00:44:37,490
به من نگاه کن بیل

693
00:44:37,532 --> 00:44:39,113
به من نگاه کن
به من نگاه کن بیل

694
00:44:39,154 --> 00:44:41,734
خب بیل, می تونی بهم بگی این کیه؟

695
00:44:41,775 --> 00:44:43,064
خوبه بیل, داری عالی پیش میری

696
00:44:43,105 --> 00:44:45,515
و می تونی بهم بگی این کیه؟

697
00:44:45,557 --> 00:44:48,718
بیل می تونی بهم بگی این کیه؟

698
00:44:48,759 --> 00:44:50,591
اینو یادت میاد؟

699
00:45:05,807 --> 00:45:07,927
امروز با دوست پسرش اومده بود

700
00:45:07,970 --> 00:45:09,590
,مردی جوان به اسم استیو

701
00:45:09,631 --> 00:45:11,627
که بیشتر وقتشو تو گوشه ی اتاق, داشت به

702
00:45:11,668 --> 00:45:13,958
.پرده ی متیو زل می زد

703
00:45:13,999 --> 00:45:15,577
"من درد دارم"

704
00:45:15,620 --> 00:45:18,200
بهش توضیح داد که ممکه بیل توی تشخیص

705
00:45:18,241 --> 00:45:21,443
زمان گذشته و حال مشکل داشته باشه

706
00:45:21,485 --> 00:45:24,235
همچنین ممکنه تشخیص فرق بین خاطرات واقعیش

707
00:45:24,236 --> 00:45:26,635
و تصوراتش مشکل داشته باشه

708
00:45:26,677 --> 00:45:29,714
,وقتی که مغز با از دست دادن شدید حافظه روبرو میشه

709
00:45:29,756 --> 00:45:33,789
...داستان های دلسوزانه جایگزین اونا میشن

710
00:45:33,831 --> 00:45:37,614
,خاطرات غلط,افرادی که اصلا وجود نداشتن

711
00:45:37,655 --> 00:45:42,270
جمع بندی های خود ساخته ای که از
گیج کنندگی های زندگی روزانه کم می کنه

712
00:45:42,311 --> 00:45:46,220
و یه جورایی, اتفاقایی که سرش
میادو راحت الهضم تر می کنه

713
00:45:48,383 --> 00:45:50,669
امروز, اونا قراره با هم بد حرف بزنند

714
00:45:50,711 --> 00:45:53,291
بیل نمی تونست بیشتر از چند ثانیه

715
00:45:53,331 --> 00:45:55,162
روی یه موضوع گیر کنه

716
00:45:55,203 --> 00:45:57,863
و به نظر راحت اعصابش خرد میشد

717
00:45:57,904 --> 00:45:59,444
بهش میگه که نمی دونست چرا

718
00:45:59,484 --> 00:46:01,604
دیروز استیو رو با خودش آورد

719
00:46:01,646 --> 00:46:05,346
و اقرار کرد که به خاطر این اتفاق شوکه شده بود

720
00:46:05,388 --> 00:46:09,089
و تمام طول راهو توی ماشین گریه کرد

721
00:46:10,502 --> 00:46:13,581
گنجشک ها ساختن دوباره رو شروع کرده بودن

722
00:46:13,622 --> 00:46:17,278
ولی مطمئن نبود که واسشون ناراحته یا خوشحال

723
00:46:20,853 --> 00:46:22,725
خواب دید که عضو خدمه ی یه موشکه

724
00:46:22,769 --> 00:46:25,056
که دارن دوباره وارد جو زمین میشن

725
00:46:25,098 --> 00:46:27,091
همینطور که به سرعت فرود میومدند, باور داشتن که

726
00:46:27,132 --> 00:46:29,588
خوردن بستنی حصیری باعث جلوگیری از

727
00:46:29,630 --> 00:46:31,126
ضربه دیدنشون میشه

728
00:46:31,168 --> 00:46:34,162
همینطور که گرما بالا میرفت, بستنیشو می خورد و

729
00:46:34,204 --> 00:46:36,989
,یواشکی امید داشت که اگه اتفاق بدی بیفته

730
00:46:37,030 --> 00:46:38,566
,موشک منفجر نمیشه

731
00:46:38,608 --> 00:46:41,436
ولی بقیه حتما بهشون ضربه وارد میشه

732
00:46:41,478 --> 00:46:43,475
آخرین باتری ها برای تست باعث شدن که

733
00:46:43,516 --> 00:46:46,176
.شانس جراحی کاملا به صفر برسه

734
00:46:46,219 --> 00:46:49,545
به خاطر مصرف زیاد قرص, بیل این تست ها رو به جز

735
00:46:49,585 --> 00:46:52,623
یه صدا توی گوش راستش

736
00:46:52,664 --> 00:46:56,365
و یه تصویر کوتاه از یه اسب دریایی

737
00:46:56,404 --> 00:46:57,652
و یه درخت در حال سقوط, به یاد نخواهد آورد

738
00:47:04,472 --> 00:47:07,716
♪

739
00:47:13,080 --> 00:47:15,031
صبح اون روز, یادش نمی اومد که آخرین بار

740
00:47:15,074 --> 00:47:17,609
کی دوست دختر سابقش بهش سر زده

741
00:47:17,650 --> 00:47:21,188
می تونست ساعت ها یا شاید هفته ها پیش باشه

742
00:47:21,231 --> 00:47:24,512
عموش, که بیل اصلا متوجه حضورش تو اتاق نشده بود

743
00:47:24,555 --> 00:47:27,590
به بیرون پنجره نگاه می کرد
و درباره ی مادر بیل حرف میزد

744
00:47:27,631 --> 00:47:31,875
,بعد گفت:این خیلی بده که آدما تا وقتی که دیگه دیره

745
00:47:31,916 --> 00:47:34,866
از هم نمی پرسن چه حسی دارن

746
00:47:36,032 --> 00:47:38,315
و بعد دیگه هیچی نگفت

747
00:47:38,356 --> 00:47:40,896
تلویزیون توی اتاق همیشه رو حالت سکونه

748
00:47:40,938 --> 00:47:42,599
,و پشت سر عموش

749
00:47:42,641 --> 00:47:44,137
بیل یه ابر قهرمانو دید که

750
00:47:44,180 --> 00:47:46,422
صورت هیولا رو کاملا ذوب کرد

751
00:47:46,799 --> 00:47:50,166
دکتر اومد و به بیل گفت که شاید اگه چند روز

752
00:47:50,208 --> 00:47:53,036
تو خونه زیر نظر خانواده باشه, تا وقتی که

753
00:47:53,077 --> 00:47:54,825
نتایج نهایی به دستشون برسه, بدک نیست

754
00:47:58,149 --> 00:48:00,063
احتمالا یکی از همسایه ها این خریدارو

755
00:48:00,105 --> 00:48:01,806
تو آپارتمانش گذاشته بود

756
00:48:01,848 --> 00:48:04,348
که خیلی کار پسندیده ای بود

757
00:48:09,294 --> 00:48:12,699
به نظر روز واقعا خوبی می اومد

758
00:48:12,740 --> 00:48:16,903
تصمیم گرفت دور بلوک قدم بزنه

759
00:48:16,945 --> 00:48:18,150
کنار خیابون, کفش تنیسِ

760
00:48:18,192 --> 00:48:20,353
یه زن رو دید که با برگ پر شده بود

761
00:48:20,394 --> 00:48:24,926
و به شکل مبهمی, ناراحتش کرد

762
00:48:24,967 --> 00:48:27,588
,به سمت ته خیابون قدم زد

763
00:48:27,628 --> 00:48:31,784
,کنار پل, بعد مغازه ی مزرعه دار

764
00:48:31,826 --> 00:48:34,241
و در طول معبر اصلی

765
00:48:35,741 --> 00:48:42,885
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

766
00:48:44,385 --> 00:48:47,670
به نظر روز واقعا خوبی می اومد

767
00:48:47,714 --> 00:48:51,162
تصمیم گرفت دور بلوک قدم بزنه

768
00:48:51,204 --> 00:48:52,743
کنار خیابون, کفش تنیسِ

769
00:48:52,784 --> 00:48:54,988
یه زن رو دید که با برگ پر شده بود

770
00:48:55,030 --> 00:48:59,938
و به شکل مبهمی, ناراحتش کرد

771
00:48:59,977 --> 00:49:02,556
,به سمت ته خیابونش قدم زد

772
00:49:02,598 --> 00:49:07,213
,کنار پل, بعد مغازه ی مزرعه دار

773
00:49:07,254 --> 00:49:09,457
و در طول معبر اصلی

774
00:49:17,774 --> 00:49:20,433
به نظر روز واقعا خوبی می اومد

775
00:49:20,474 --> 00:49:22,764
...تصمیم گرفت دور بلوک قدم بز

776
00:49:27,297 --> 00:49:30,414
♪

777
00:49:30,456 --> 00:49:32,949
!همه چیز از این دست می افته

778
00:49:32,991 --> 00:49:36,732
♪

779
00:49:36,774 --> 00:49:39,602
قرار نبود به کسی زنگ بزنه؟

780
00:49:39,644 --> 00:49:41,765
♪

781
00:49:41,806 --> 00:49:43,593
اسمش چی بود؟

782
00:49:43,636 --> 00:49:48,289
♪

783
00:49:48,332 --> 00:49:51,537
این لیوان چه مرگشه؟

784
00:49:53,450 --> 00:49:57,399
واقعا انقدر غذا لازم داره؟؟

785
00:49:57,440 --> 00:50:00,269
صدای یه دکتر پشت پیغامگیره

786
00:50:01,432 --> 00:50:02,557
♪

787
00:50:02,598 --> 00:50:04,218
مریض شده؟

788
00:50:04,259 --> 00:50:06,918
♪

789
00:50:06,959 --> 00:50:10,328
دکتر با دقت نتایج تست هارو بهش توضیح میداد

790
00:50:10,371 --> 00:50:12,535
اعداد و اطلاعاتی که

791
00:50:12,575 --> 00:50:14,237
بیل متوجهشون نمیشد رو یادش آورد

792
00:50:14,280 --> 00:50:17,729
و چیزایی که بیل یادش نمی آوردو هی تکرار می کرد

793
00:50:17,771 --> 00:50:19,935
اون لحظه ساکت بود

794
00:50:19,976 --> 00:50:21,305
و بعد به بیل گفت

795
00:50:21,347 --> 00:50:24,383
مدت زیادی زنده نمی مونه

796
00:50:33,446 --> 00:50:36,649
به نظر روز واقعا خوبی می اومد

797
00:50:36,689 --> 00:50:39,228
تصمیم گرفت دور بلوک قدم بزنه

798
00:50:39,268 --> 00:50:40,722
کنار خیابون, کفش تنیسِ

799
00:50:40,762 --> 00:50:42,719
یه زن رو دید که با برگ پر شده بود

800
00:50:42,762 --> 00:50:44,671
و به شکل مبهمی, ناراحتش کرد

801
00:50:44,714 --> 00:50:47,625
به سمت ته خیابونش قدم زد و رنگ های زننده ای رو

802
00:50:47,665 --> 00:50:49,164
,توی چهره های مردم اطرافش می دید

803
00:50:49,205 --> 00:50:52,326
جزئیاتی رو توی این دیوار های
آجری زیبا و علف های هرزی که

804
00:50:52,366 --> 00:50:54,818
هر روز بی توجه ازشون رد می شد, می دید

805
00:50:54,861 --> 00:50:57,440
هوا بوی متفاوتی داشت, یه جورایی روشن تر بود

806
00:50:57,481 --> 00:51:01,096
و جریان های زیر پل عجیب و زنده به نظر می رسیدن

807
00:51:01,140 --> 00:51:03,090
و خورشید صورتشو گرم می کرد

808
00:51:03,134 --> 00:51:07,831
و جهان زمخت و زیبا و تازه بود

809
00:51:07,873 --> 00:51:10,992
و همینطور که داشت تو طول مدتی که

810
00:51:11,032 --> 00:51:12,283
خدا می دونست چقدره,تو خواب راه می رفت

811
00:51:12,324 --> 00:51:16,939
یه چیزی با شدت زیاد اونو از خواب پروند

812
00:51:16,982 --> 00:51:20,303
پادری های حمومش فوق العاده ست

813
00:51:20,346 --> 00:51:22,217
♪

814
00:51:22,259 --> 00:51:25,296
طرح حبوبات توی کابیت چوبی ارزونش

815
00:51:25,338 --> 00:51:28,040
.چیز خیلی عمیقیو توش لرزوند

816
00:51:28,083 --> 00:51:30,908
نوع خیس شدن دستمال توالتش, اونو به وجد میاورد

817
00:51:30,950 --> 00:51:33,820
اون هیچ وقت, خیلی این چیزا رو ستایش نمی کرد

818
00:51:33,861 --> 00:51:36,563
هیچ وقت به این اطلاعات اشاره نکرده بودن

819
00:51:36,606 --> 00:51:40,968
,اطلاعاتی که هیچ وقت متوجهش نبود
اون زندست, اون زندست

820
00:51:41,011 --> 00:51:43,133
اون زندست, اون زندست

821
00:51:43,174 --> 00:51:45,919
هیچ وقت متوجهش نبود
اون زندست, اون زندست

822
00:51:45,960 --> 00:51:47,746
ستاره ها مغزشو به تغ تغ درآوردن

823
00:51:47,788 --> 00:51:51,242
همه ی این نور ها میلیون ها سال رو سپری کردن

824
00:51:51,282 --> 00:51:53,111
تا تو این لحظه بهش برسن, اینکه چند مدت

825
00:51:53,154 --> 00:51:54,610
طول کشیده تا خورشید اینطوری به نظر برسه

826
00:51:54,652 --> 00:51:57,562
,چند تا از این ستاره ها دیگه وجود ندارن

827
00:51:57,604 --> 00:52:00,013
اما حالا نور های باستانیشون داره بهش می رسه

828
00:52:00,055 --> 00:52:01,883
,تأثیری از یه روح

829
00:52:01,925 --> 00:52:05,877
یه ماشین فوق العاده دقیق زمان
که هر شب بالای سرش بوده

830
00:52:05,919 --> 00:52:08,291
بدون اینکه اصلا بهش توجهی کنه

831
00:52:08,332 --> 00:52:10,781
می خواست مردم توی پیاده رو
:رو متوقف کنه و بهشون بگه

832
00:52:10,822 --> 00:52:12,901
این فوق العاده نیست؟

833
00:52:12,944 --> 00:52:15,937
آیا همه چیز فوق العاده نیست؟

834
00:52:15,980 --> 00:52:17,890
به سمت یه ماشین اجاره ای دوید

835
00:52:17,933 --> 00:52:20,680
و خودشو توی یه بزرگراه پیدا کرد
که کل شبو داشت رانندگی می کرد

836
00:52:20,722 --> 00:52:22,216
و از مسیر یابی هایی توی مغزش استفاده می کرد

837
00:52:22,257 --> 00:52:23,632
تا به جایی که یادش نمی اومد برسه

838
00:52:23,674 --> 00:52:25,873
و همه چی رو قبل از اینکه همش

839
00:52:25,916 --> 00:52:29,701
تا صبح محو بشه, مشاهده می کرد

840
00:52:29,743 --> 00:52:32,861
♪

841
00:52:33,982 --> 00:52:36,395
کلید این ماشینو داشت

842
00:52:36,768 --> 00:52:40,305
♪

843
00:52:40,346 --> 00:52:42,340
کلید اتاق یه مُتل رو هم داشت
<font color="#ff80c0">(مُتل همون مسافر خونه است)</font>

844
00:52:42,381 --> 00:52:45,831
ولی آخرین باری که خوابیدو یادش نمی اومد

845
00:52:45,874 --> 00:52:50,783
زیر آفتاب روی ماشین لباسشویی نشسته بود

846
00:52:50,826 --> 00:52:54,398
یه مرد سن بالاتر با یه کلاه بیسبال
پشت تلفن عمومی وایساده بود

847
00:52:54,440 --> 00:52:58,181
مضطربانه هی گوشی رو برمیداشت و میذاشت

848
00:53:13,275 --> 00:53:15,229
از بیل خواست یه مداد بهش قرض بده

849
00:53:15,269 --> 00:53:17,723
تا بعد به دخترش زنگ بزنه

850
00:53:17,766 --> 00:53:20,552
بهش گفت دوستش داره و بهش افتخار می کنه

851
00:53:20,592 --> 00:53:24,338
"و اینکه:"بالاخره یکی از این روزا دور هم جمع میشیم

852
00:53:24,377 --> 00:53:27,078
و بعد گفت: عالیه, عالی

853
00:53:27,119 --> 00:53:28,745
و گوشیو گذاشت

854
00:53:28,787 --> 00:53:31,406
,با اینکه خیلی شوکه شده به نظر می رسید

855
00:53:31,448 --> 00:53:35,021
مداد بیلو با کمی اِفه بهش برگردون

856
00:53:35,062 --> 00:53:38,056
,چون به اینکه تو طول مدتی که مداد دستش بود

857
00:53:38,098 --> 00:53:39,970
بهش آسیبی نزده بود, افتخار می کرد

858
00:53:41,796 --> 00:53:45,042
,خواب مِهی رو دید که توی نیمه ی تاریک صخره بود

859
00:53:45,084 --> 00:53:46,954
که صد ها فوت پایین ترش

860
00:53:46,997 --> 00:53:49,865
.دریای عمیق در حال اصابت به سنگ ها بود

861
00:53:49,905 --> 00:53:53,358
,اگه رو لبه وایسید و با دقت تماشا کنید

862
00:53:53,399 --> 00:53:57,141
به سختی می تونید شکل های طوسی رنگ ماشین هارو

863
00:53:57,181 --> 00:53:59,344
که از صخره به پایین پرت شدن

864
00:53:59,387 --> 00:54:02,089
و تو عمقش غرق شدن رو ببینید

865
00:54:02,130 --> 00:54:05,290
,و همینطور که امواج, آروم روشونو می پوشوندن

866
00:54:05,332 --> 00:54:09,779
,جریان های زیرین چراغ هاشونو روشن و خاموش می کردن

867
00:54:09,821 --> 00:54:12,399
روشن و خاموش, با تکراری بی پایان

868
00:54:12,442 --> 00:54:15,142
که به مرور تاریک تر می شدن

869
00:54:15,185 --> 00:54:18,469
تا روزیکه کاملا محو بشن

870
00:54:22,835 --> 00:54:26,080
♪

871
00:54:26,122 --> 00:54:27,783
اون الان تو خونه ست

872
00:54:27,823 --> 00:54:31,152
وقتی کوچیک بود, اینطوری با یه

873
00:54:31,194 --> 00:54:33,315
چراغ قوه که سقفو نشونه گرفته بود,دور اتاق می دوید

874
00:54:33,357 --> 00:54:37,224
و وانمود می کرد فضانوردیه که به سمت بالای ماه میره

875
00:54:37,265 --> 00:54:39,177
یه آشنا اینجاست

876
00:54:39,217 --> 00:54:42,296
مطمئن نبود چجوری پیداش کرده,شاید دنبالش کرده

877
00:54:42,338 --> 00:54:45,164
ولی حالا دارن با هم حرف میزنن و به بیل یه آدرس داد

878
00:54:45,204 --> 00:54:48,199
اون گفت: آدرسیه که هیچ وقت
مادرش نمی خواست,ازش بویی ببره

879
00:54:48,241 --> 00:54:50,195
ولی حالا مهمه که بیل داشته باشدش

880
00:54:50,236 --> 00:54:54,230
,آدرسی که می تونست پدرشو گیر بیاره,پدر واقعی بیل

881
00:54:54,272 --> 00:54:56,805
مردی که قبل از تولدش رهاش کرده بود

882
00:54:56,846 --> 00:55:01,131
مردی که یه بار دیده بودتش ولی چون خیلی
کوچیک بود, نمی تونست بشناسدش

883
00:55:01,173 --> 00:55:04,620
♪

884
00:55:04,663 --> 00:55:05,953
,حالا داره باز رانندگی می کنه

885
00:55:05,995 --> 00:55:08,116
,ساعت هاست,مطمئن نیست

886
00:55:08,156 --> 00:55:11,108
با هر مایل,مقداری از حافظه شو از دست میده

887
00:55:11,151 --> 00:55:13,146
و مُتل دیگه ای رو پیدا کرد

888
00:55:13,188 --> 00:55:14,937
و اون شب کلی بستنی خورد

889
00:55:14,978 --> 00:55:16,847
و خواب هاشو اصلا یادش نمی اومد

890
00:55:16,889 --> 00:55:18,221
...خواب هاشو اصلا یادش نمی اومد

891
00:55:18,264 --> 00:55:20,881
.و خواب هاشو اصلا یادش..., خواب هاشو اصلا

892
00:55:20,924 --> 00:55:24,207
الان تو خانه ی سالمندانه

893
00:55:24,249 --> 00:55:25,121
یعنی پیره؟

894
00:55:25,162 --> 00:55:26,742
یعنی پیره؟

895
00:55:26,785 --> 00:55:28,571
یه اتاق پر از پنجره

896
00:55:28,613 --> 00:55:30,236
یه اتاق پر از پنجره

897
00:55:30,277 --> 00:55:34,277
و یه کاغذ با یه اسمی که روش بود رو به
حسابدار میده که دست خط هم خودش نبود

898
00:55:34,390 --> 00:55:37,885
و یه پیرمرد لاغر با ویلچر میاد تا ببیندش

899
00:55:37,927 --> 00:55:40,464
مردی که ده ساله که اونجا بوده

900
00:55:40,505 --> 00:55:42,418
ولی کم پیش میومد ملاقاتی داشته باشه

901
00:55:42,460 --> 00:55:49,692
♪

902
00:55:49,734 --> 00:55:52,732
هیچ کدومشون یادشون نمی اومد که چرا اونجان

903
00:55:52,773 --> 00:55:55,307
یا اینکه دقیقا طرف مقابلشون کیه

904
00:55:55,348 --> 00:55:59,009
ولی نشستن و با هم یه برنامه ی ورزشی دیدن

905
00:55:59,052 --> 00:56:02,250
♪

906
00:56:02,292 --> 00:56:04,370
و وقتی که وقت رفتن بیل رسید

907
00:56:04,412 --> 00:56:07,407
وایساد و یه جمله ی زیبا به مرد گفت

908
00:56:07,448 --> 00:56:10,068
♪
<font color="#ffff00">تو بخشیده شدی</font>

909
00:56:10,110 --> 00:56:12,768
و هیچ کدوم نفهمیدن منظورش چیه

910
00:56:12,810 --> 00:56:15,307
ولی پیر مرد به هر حال زد زیر گریه

911
00:56:15,351 --> 00:56:17,845
و دیگه هیچ وقت همدیگه رو نخواهند دید

912
00:56:18,218 --> 00:56:20,755
♪

913
00:56:20,795 --> 00:56:22,333
داره رانندگی می کنه

914
00:56:22,376 --> 00:56:24,577
,و هر دفعه که متوجه میشه پشت فرمونه

915
00:56:24,618 --> 00:56:27,572
فکر می کنه بهتره که فقط راننگی کنه

916
00:56:27,612 --> 00:56:31,066
و گاهی آواز می خونه و گاهی گریه می کنه

917
00:56:31,108 --> 00:56:32,312
و سمت چپ بدنش

918
00:56:32,353 --> 00:56:35,185
شروع می کنه به شل و بی حس شدن

919
00:56:35,227 --> 00:56:37,761
و تنها کاری که می کنه رانندگیه

920
00:56:37,803 --> 00:56:39,379
و یه جورایی ادامه دادن به رانندگیه

921
00:56:39,421 --> 00:56:41,294
هیچ مسیری نیست که بخواد دنبال کنه

922
00:56:41,337 --> 00:56:44,205
ولی دوباره و دوباره باک ماشینو پر می کنه

923
00:56:44,248 --> 00:56:45,867
و راهشو تو شب ادامه میده

924
00:56:45,908 --> 00:56:47,198
میخواد به رانندگی ادامه بده

925
00:56:47,241 --> 00:56:49,444
میخواد برای همیشه بره

926
00:57:13,768 --> 00:57:16,219
!امروز, روز زیبایی است

927
00:57:22,165 --> 00:57:25,451
یه لحظه صبر کن, قرار نیست اینجا بمیره؟

928
00:57:25,491 --> 00:57:28,361
ولی اون اینجا نمی میره, نه نه نه بیل پاشو

929
00:57:28,401 --> 00:57:29,939
بلند شو بیل
بیل بلند شو

930
00:57:29,982 --> 00:57:31,396
اون اینجا نمی میره
نباید اینجا بمیره

931
00:57:31,439 --> 00:57:33,310
اون اصلا نمی تونه بمیره

932
00:57:33,351 --> 00:57:34,432
بیل؟

933
00:57:34,472 --> 00:57:35,927
بیل؟

934
00:57:37,758 --> 00:57:41,291
♪

935
00:57:41,332 --> 00:57:44,784
اون صد ها سال دور جهان می چرخه

936
00:57:44,826 --> 00:57:47,945
و چیز هایی که باید بدونه رو یاد می گیره

937
00:57:47,987 --> 00:57:51,187
هر زبانی رو یاد می گیره

938
00:57:51,230 --> 00:57:55,177
همه ی کتابارو می خونه

939
00:57:55,219 --> 00:57:58,257
هر سرزمینی رو میشناسه

940
00:57:59,378 --> 00:58:01,703
اون هزاران سال به انجام

941
00:58:01,746 --> 00:58:04,494
کار های هنری فوق العاده ادامه میده

942
00:58:04,535 --> 00:58:07,237
♪

943
00:58:07,279 --> 00:58:11,434
مدیتیت یاد می گیره تا هر دردی رو کنترل کنه

944
00:58:11,476 --> 00:58:14,845
همینطور که جنگ ها در می گیرند

945
00:58:14,885 --> 00:58:18,046
...و بزرگترین عشق ها پیدا میشن

946
00:58:18,090 --> 00:58:20,498
♪

947
00:58:20,540 --> 00:58:23,120
...و از دست میرن...

948
00:58:23,162 --> 00:58:24,992
و پیدا میشن

949
00:58:25,033 --> 00:58:28,275
♪

950
00:58:28,316 --> 00:58:30,271
...از دست میرن

951
00:58:30,314 --> 00:58:32,640
و پیدا میشن

952
00:58:32,683 --> 00:58:35,180
و پیدا میشن

953
00:58:35,220 --> 00:58:37,135
و پیدا میشن

954
00:58:37,176 --> 00:58:40,707
و خاطره ای روی خاطره ساخته میشه

955
00:58:40,749 --> 00:58:44,159
تا زمانیکه زندگی روی دور تکرار قرار بگیره

956
00:58:44,199 --> 00:58:50,272
♪

957
00:58:50,644 --> 00:58:55,261
اون پدریِ صد ها هزار بچه که با

958
00:58:55,302 --> 00:58:57,383
زاد و ولد خودش به وجود اومدن رو به عهده می گیره

959
00:58:57,425 --> 00:59:01,750
اون به آرومی نشونی همه ی این سال ها رو فراموش می کنه

960
00:59:01,790 --> 00:59:04,117
و میلیون ها زندگی زیبا

961
00:59:04,159 --> 00:59:07,817
که بالاخره از زمین پاک میشن

962
00:59:07,860 --> 00:59:11,640
♪

963
00:59:11,682 --> 00:59:16,092
و بیل همچنان ادامه خواهد داد

964
00:59:16,134 --> 00:59:17,795
همه چیز درباره ی زندگی, همون قدر

965
00:59:17,837 --> 00:59:22,078
که تو تاریخ بوده رو یاد می گیره

966
00:59:22,120 --> 00:59:25,404
ولی مرگ همیشه براش یه غریبه باقی می مونه

967
00:59:25,445 --> 00:59:27,151
♪

968
00:59:27,193 --> 00:59:31,975
آدم ها میان و میرن تا وقتی که
همه ی نام ها بی معنی بشن

969
00:59:32,018 --> 00:59:33,885
تا وقتی که همه ی مردم بی معنی میشن

970
00:59:33,927 --> 00:59:36,547
و کاملا از جهان ناپدید میشن

971
00:59:36,589 --> 00:59:39,915
♪

972
00:59:39,956 --> 00:59:42,454
و بیل همچنان زندگی خواهد کرد

973
00:59:42,495 --> 00:59:45,488
♪

974
00:59:45,528 --> 00:59:49,354
اون با ساکنان بعدی زمین دوست میشه

975
00:59:49,395 --> 00:59:54,010
و نوری میشه که اون مردم مثل خدا ستایشش می کنن

976
00:59:54,053 --> 00:59:57,838
♪

977
00:59:57,879 --> 01:00:00,290
و بیل باز بعد اونها زندگی می کنه

978
01:00:00,331 --> 01:00:02,865
♪

979
01:00:02,906 --> 01:00:06,029
...برای میلیون ها و میلوین ها سال...

980
01:00:06,070 --> 01:00:08,106
♪

981
01:00:08,148 --> 01:00:12,014
جستجو,یادگیری,زندگی

982
01:00:12,055 --> 01:00:15,258
تا وقتی که زمین زیر پاهاش متلاشی بشه

983
01:00:15,300 --> 01:00:19,375
♪

984
01:00:19,416 --> 01:00:22,328
تا مدت ها بعد از اینکه خورشید مُرده

985
01:00:22,368 --> 01:00:26,899
♪

986
01:00:26,941 --> 01:00:30,352
وقتی که زمان بی معنی میشه و لحظه ای می رسه که

987
01:00:30,393 --> 01:00:33,427
فقط موقعیت ستاره هارو می دونه

988
01:00:33,469 --> 01:00:37,918
و اونارو چه با چشمان باز و چه بسته می تونه ببینه

989
01:00:37,962 --> 01:00:39,914
تا وقتی که اسمشو و

990
01:00:39,956 --> 01:00:42,407
جاییکه توش متولد شده رو فراموش کنه

991
01:00:42,449 --> 01:00:44,403
♪

992
01:00:44,445 --> 01:00:47,315
اون دوباره و دوباره زندگی میکنه

993
01:00:47,357 --> 01:00:49,560
تا وقتی که تمام روشنایی ها از بین برن

994
01:00:49,602 --> 01:01:03,239
♪

995
01:01:03,263 --> 01:01:08,263
<font color="#ffff00">:ترجمه و هماهنگی زیرنویس توسط
<font color="#0000ff">K</font><font color="#ff0000">.</font><font color="#ff8000">Hamed</font></font>

996
01:01:10,270 --> 01:01:15,270
« سینمافریک - مرجع دانلود فیلم و سریال »
<font color="#ff8040">CinemaFreak.Net</font>
