1
00:00:28,359 --> 00:00:32,491
‫<font color="#80ff00"><i>"افسانه های شگفت انگیز"
‫بر اساس داستانهای ادگار آلن پو</i></font>

2
00:00:32,515 --> 00:00:42,515
« ارائه ای از سینمافریک مرجع بزرگ فیلم و سریال بدون سانسور »
[ CinemaFreak.Net ]

3
00:00:44,015 --> 00:00:52,015
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

4
00:00:56,994 --> 00:00:58,654
‫به به!

5
00:00:58,684 --> 00:01:01,083
‫دوست خوب من، پو

6
00:01:02,024 --> 00:01:04,704
‫بگم که از اینکه اینجا پیدات میکنم
‫تعجبی نکردم

7
00:01:05,024 --> 00:01:08,125
‫امروز سر قبر کی میری؟

8
00:01:08,215 --> 00:01:09,614
‫کی اونجاست؟

9
00:01:09,824 --> 00:01:13,044
‫دوباره سر همان قبر گریه می کنی؟

10
00:01:13,074 --> 00:01:15,474
‫چرا بقیه را انتخاب نمی کنید؟

11
00:01:15,504 --> 00:01:18,925
‫لیگیا، آنابل...

12
00:01:19,105 --> 00:01:21,114
‫..یا شاید هم برنیس

13
00:01:21,474 --> 00:01:27,104
‫البته که قراره ویرجینیا
‫انتخاب سفر دردناک امروزت باشد

14
00:01:27,724 --> 00:01:31,285
‫نمی توان منکر
‫محبت شما نسبت به او شد

15
00:01:31,325 --> 00:01:34,425
‫آن شعرت چه بود؟

16
00:01:34,505 --> 00:01:37,154
‫#خیلی، خیلی سال پیش#

17
00:01:37,214 --> 00:01:40,435
‫#دوشیزه ای در آنجا زندگی می کرد
‫که شاید بشناسید#

18
00:01:40,465 --> 00:01:43,895
‫#... و این دختر بی هیچ فکری #

19
00:01:43,945 --> 00:01:46,505
‫#برای عاشق شدن و عشق ورزیدن من
‫زندگی میکرد#

20
00:01:46,525 --> 00:01:47,925
‫دارم چیکار میکنم؟

21
00:01:47,985 --> 00:01:50,314
‫آیا برای مجسمه ایی شعر میگم؟

22
00:01:50,434 --> 00:01:53,514
‫باید مست یا دیوانه باشم

23
00:01:53,744 --> 00:01:55,996
‫یا هر دو

24
00:01:56,386 --> 00:01:57,905
‫دارم توهم میزنم

25
00:01:57,965 --> 00:02:01,425
‫باید اینو با بیت دیگری از خودت پاسخ دهم؟

26
00:02:01,985 --> 00:02:04,675
‫#هر چیزی که می بینید یا فکر می کنید#

27
00:02:04,735 --> 00:02:06,945
‫#فقط رویایی درون رویاست#

28
00:02:17,334 --> 00:02:20,626
‫هنوز هیچ سرنخی از اینکه من کی ام نداری

29
00:02:20,646 --> 00:02:23,346
‫من سایه تو، روح تو هستم

30
00:02:23,376 --> 00:02:25,635
‫موضوعی که دائما فکرت را مشغول میکند

31
00:02:25,785 --> 00:02:28,686
‫دیوانه ای؟ مشغولیت ذهنی من؟

32
00:02:29,136 --> 00:02:32,945
‫حالا منو شناختی، پو؟

33
00:02:35,816 --> 00:02:38,165
‫احساس تنهایی می کنی؟

34
00:02:38,245 --> 00:02:40,996
‫دوباره دلتنگ رفتگانی؟

35
00:02:41,136 --> 00:02:42,865
‫ساکت

36
00:02:42,915 --> 00:02:46,736
‫اومدم اینجا با خودم خلوت کنم
‫نه اینکه تنهایم

37
00:02:47,066 --> 00:02:50,085
‫همیشه درگیر مرگ هستی

38
00:02:50,125 --> 00:02:52,666
‫یک موضوع عالی
‫برای نوشته هات

39
00:02:52,716 --> 00:02:57,596
‫مرگ وسواس فکریم نیست، بلکه
‫الهام بخش داستان هامه

40
00:02:57,855 --> 00:03:02,106
‫من اینطور نمی بینم.
‫رودریک آشر را به یاد داری؟

41
00:03:02,456 --> 00:03:07,016
‫وسواس بیمارگونه او نسبت
‫به خواهر مرحومش مادلین...

42
00:03:07,116 --> 00:03:12,297
‫باعث چنان آشفتگی عصبی شد
‫که منجر به مرگ زودرس او گشت

43
00:03:12,337 --> 00:03:15,496
‫عشق برادرانه بود
‫نه وسواس

44
00:03:15,556 --> 00:03:16,966
‫وسواس

45
00:03:17,166 --> 00:03:18,566
‫موهومات

46
00:03:18,796 --> 00:03:20,616
‫عشق یکطرفه

47
00:03:20,746 --> 00:03:22,845
‫می خوای کی را متقاعد کنی؟

48
00:03:43,113 --> 00:03:49,097
‫<font color="#ff8080">*سقوط خاندان آشر*
‫راوی: سر کریستوفر لی</font>

49
00:04:20,087 --> 00:04:26,177
‫مکانی جادویی بود که با مناظر محرک تخیلات،
‫دوران کودکیم را آکنده کرده بود

50
00:04:45,118 --> 00:04:51,647
‫و اینک، سالها بعد، در یک روز دلگیر
‫تاریک و ساکت پاییزی...

51
00:04:51,818 --> 00:04:53,438
‫من تنهایی از آنجا می گذشتم

52
00:04:53,778 --> 00:04:57,578
‫از یک گذرگاه وحشتناک ییلاقی...

53
00:04:57,678 --> 00:05:04,808
‫که ناگاه خودم را در مقابل خانه محنت زده
‫آشر دیدم

54
00:05:09,998 --> 00:05:13,078
‫نمیدونم چطور شد...

55
00:05:13,108 --> 00:05:17,759
‫اما با اولین نگاه اجمالی
‫به خانه پس از مدتها

56
00:05:17,789 --> 00:05:22,638
‫احساس ناگهانی یک
‫غم غیر قابل تحملی روحم را تسخیر کرد

57
00:05:24,068 --> 00:05:26,108
‫آن چه بود؟...

58
00:05:26,288 --> 00:05:31,838
‫که تنها با یک نظر به خانه آشر
‫اینقدر مرا مرعوب کرد؟

59
00:05:32,098 --> 00:05:39,157
‫مالک، رودریک آشر، یکی
‫از بهترین دوستان دوران کودکی من بود.

60
00:05:39,688 --> 00:05:45,219
‫اما سالها
‫از آخرین ملاقات ما گذشته بود

61
00:05:46,299 --> 00:05:52,648
‫اگرچه نامه اش اخیرا در مکانی دورافتاده
‫از کشور بدستم رسیده بود

62
00:05:55,468 --> 00:06:01,419
‫از نزدیکتر که ظاهر واقعی
ساختمان بررسی کردم

63
00:06:01,449 --> 00:06:09,059
‫تنها ویژگی مهمی که بنظر میامد
‫ظاهر بیش از حد قدیمی آن بود

64
00:06:14,069 --> 00:06:17,558
‫نویسنده می گفت که دچار
‫بیماری جسمانی حاد...

65
00:06:17,559 --> 00:06:21,049
‫نوعی اختلال مغزی که باعث پریشانی ذهنش گشته

66
00:06:21,099 --> 00:06:24,839
‫و اینکه میل شدیدی برای دیدن دوباره من

67
00:06:24,859 --> 00:06:29,349
‫بعنوان بهترین و تنها دوست واقعیش دارد.

68
00:06:29,459 --> 00:06:32,518
‫در تلاش برای تسکین بخشی از آلام او...

69
00:06:32,528 --> 00:06:35,739
‫دعوتش را بیدرنگ قبول کردم

70
00:06:35,769 --> 00:06:41,229
‫دعوتی که هنوز آنرا
‫منحصر به فرد و دلخراش میدانم.

71
00:07:08,119 --> 00:07:15,430
‫با حسی مخلوط بین ترحم و ترس
‫به او نگاه کردم.

72
00:07:16,759 --> 00:07:20,799
‫فردریک! دوست عزیز من!

73
00:07:20,829 --> 00:07:25,180
‫تمام این مدت منتظر آمدنت بودم!

74
00:07:29,450 --> 00:07:34,800
‫ابتدا فکر کردم
‫صمیمیت او اغراق آمیز است

75
00:07:34,830 --> 00:07:40,340
‫برایم سخت بود که
‫باور کنم این مرد...

76
00:07:40,400 --> 00:07:46,030
‫همان همدم کودکی که می شناختم، است

77
00:07:46,050 --> 00:07:51,621
‫او ماهیت بیماری خود را
‫با جزئیات قابل توجهی بازگو کرد.

78
00:07:51,651 --> 00:07:57,400
‫اینکه فقط بی مزه ترین غذاها
‫برایش قابل تحمل بود

79
00:08:00,179 --> 00:08:03,531
‫بوی گل ها او را ناراحت می کرد

80
00:08:03,561 --> 00:08:05,660
‫و چشمانش حتی به...

81
00:08:05,690 --> 00:08:08,540
‫یک نور ضعیف حساس شده بودند

82
00:08:17,401 --> 00:08:22,710
‫و کوچکترین سر و صدایی
‫وحشت او را برانگیخت

83
00:09:01,101 --> 00:09:06,412
‫شروع به سوال کردم که آیا
‫حضور من برای دوستم ضرورتی داره؟

84
00:09:06,442 --> 00:09:11,201
‫چون حالا او در دنیایی بود
‫که من به آن راه نداشتم

85
00:09:15,111 --> 00:09:18,612
‫"من باید بمیرم...

86
00:09:18,662 --> 00:09:22,141
‫من از اتفاقات آینده میترسم

87
00:09:22,161 --> 00:09:25,611
‫احساس می کنم دیر یا زود وقت آن میرسد...

88
00:09:25,631 --> 00:09:29,172
‫که باید هم زندگی و هم سلامت عقل خود را

89
00:09:29,232 --> 00:09:31,672
‫در کشاکشی بیهوده...

90
00:09:31,692 --> 00:09:39,201
‫در برابر تخیلات شوم و...
‫ترس رها کنم!"

91
00:09:39,202 --> 00:09:42,002
‫اما رودریک از چه می ترسی؟

92
00:09:42,252 --> 00:09:45,872
‫باید بدانم چه چیزی
‫هر لحظه عذابت می دهد

93
00:09:45,972 --> 00:09:50,492
‫اعتراف می کنم که بسیاری از دلتنگی هایی که
‫مرا آزار می دهند می تواند پیامد...

94
00:09:50,822 --> 00:09:57,092
‫یک بیماری طولانی و طاقت فرسا باشد

95
00:09:58,572 --> 00:10:05,071
‫من در مورد خواهر عزیز دلسوزم،
‫مادلین صحبت می کنم

96
00:10:05,291 --> 00:10:07,123
‫تنها همدم من...

97
00:10:07,153 --> 00:10:12,153
‫در این سالها...

98
00:10:12,183 --> 00:10:15,882
‫و آخرین و تنها خویشاوندم روی زمین

99
00:10:17,292 --> 00:10:21,892
‫رودریک با چنان تلخی صحبت
‫می کرد که مرا لرزاند.

100
00:10:21,922 --> 00:10:28,133
‫با این حال میتوانم بگم که
‫ارادت کاملی به خواهرش داشت

101
00:10:30,152 --> 00:10:31,552
‫مادلین!

102
00:10:31,582 --> 00:10:35,523
‫با مرگش...

103
00:10:36,233 --> 00:10:41,972
‫مرا بعنوان آخرین
‫نواده خاندان کهن آشر ترک خواهدکرد

104
00:10:43,662 --> 00:10:46,742
‫با صدای لرزانش تعریف کرد
‫که چقدر در جوانی هم...

105
00:10:46,743 --> 00:10:52,343
‫مادلین از دنیای بیرون می ترسید

106
00:10:52,553 --> 00:10:56,673
‫رودریک خواهرش را
‫به خاطر پاکیش دوست داشت

107
00:10:56,893 --> 00:11:00,703
‫اما سرنوشت شوم همیشه وجود دارد

108
00:11:01,144 --> 00:11:04,363
‫دوران تنها آشر باقیمانده بسر آمده

109
00:11:04,383 --> 00:11:08,473
‫چونکه هیچ وارثی وجود نداشت

110
00:11:10,093 --> 00:11:15,053
‫و کمی بعد از ورود من به خانه

111
00:11:16,073 --> 00:11:22,142
‫او(خواهرش) خاضعانه تسلیم
‫قدرت ویرانگر شد

112
00:11:33,213 --> 00:11:35,184
‫خواهرم مرد!

113
00:11:36,874 --> 00:11:38,932
‫مادلین...

114
00:11:38,933 --> 00:11:41,104
‫او مرده...

115
00:11:42,003 --> 00:11:44,664
‫او مرا ترک کرد!

116
00:12:06,544 --> 00:12:09,484
‫به درخواست رودریک آشر...

117
00:12:09,524 --> 00:12:15,514
‫ماندم تا در مقدمات
‫دفن موقت بهش کمک کنم

118
00:12:49,704 --> 00:12:55,815
‫و حالا بعد از گذشت چند روزغمناک

119
00:12:56,335 --> 00:13:02,854
‫متوجه تغییری مشهود در اختلال روانی
‫دوستم شدم

120
00:13:15,744 --> 00:13:20,665
‫در مواقعی، باز مجبور شدم همه تغییرات را...

121
00:13:20,685 --> 00:13:25,135
‫به تخیلات غیرقابل توضیح جنون نسبت دهم.

122
00:13:42,596 --> 00:13:46,616
‫زیرا او را میدیدم که
‫ساعات طولانی به مکانی خالی زل میزند

123
00:13:46,796 --> 00:13:53,716
‫و با حالتی متمرکز، گویی
‫بصدایی خیالی گوش میدهد

124
00:13:56,006 --> 00:13:57,406
‫رودریک

125
00:13:58,606 --> 00:14:00,005
‫رودریک

126
00:14:02,836 --> 00:14:07,836
‫تعجبی نداشت که حالت
‫وحشتناک او بدرون منم خزیده بود

127
00:14:07,896 --> 00:14:13,656
‫آن نفوذ دیوانه وار تخیلات او
‫هنوزم خرافات تاثیرگذاری اند

128
00:14:26,656 --> 00:14:29,496
‫ندیدیش؟

129
00:14:31,616 --> 00:14:33,016
‫باید...

130
00:14:35,766 --> 00:14:37,756
‫تو باید ببینیش

131
00:14:38,336 --> 00:14:40,766
‫شما باید این را ببینید!

132
00:14:48,806 --> 00:14:53,296
‫می شنوم... قبلا هم شنیدم

133
00:14:55,466 --> 00:15:02,907
‫ما او را زنده در تابوت گذاشتیم!

134
00:15:07,736 --> 00:15:15,367
‫بذار بهت بگم که اولین
‫حرکات ضعیفش رو...

135
00:15:15,387 --> 00:15:18,317
‫در تابوت خالی شنیدم...

136
00:15:18,527 --> 00:15:21,526
‫چند روز پیش شنیدم

137
00:15:21,616 --> 00:15:25,677
‫اما جرات نکردم... چیزی بگم!

138
00:15:27,367 --> 00:15:30,067
‫صدای کندن تابوت

139
00:15:30,207 --> 00:15:34,287
‫و سابش لولاهای فولادی زندانش

140
00:15:34,778 --> 00:15:41,237
‫مبارزه او با دروازه
‫مسی سردابه...همه را شنیدم

141
00:15:48,607 --> 00:15:50,788
‫او برگشته!

142
00:15:50,838 --> 00:15:56,347
‫این طوفان ه که زوزه میکشد
‫و هردو ما را فریب میدهد

143
00:15:58,817 --> 00:16:03,358
‫آیا به خاطر عجله سرزنشم نمیکند؟

144
00:16:03,438 --> 00:16:06,128
‫یعنی صدای قدم هایش را روی پله ها نشنیدم؟

145
00:16:08,137 --> 00:16:15,688
‫یعنی ضربان سنگین و وحشتناک
‫قلب او را تشخیص ندادم؟

146
00:16:19,448 --> 00:16:24,008
‫احمق!
‫ای احمق!

147
00:16:25,443 --> 00:16:27,285
‫رودریک!

148
00:16:34,828 --> 00:16:40,938
‫دارم بهت میگم که او پشت در است!

149
00:16:42,438 --> 00:16:50,438
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

150
00:16:53,758 --> 00:16:59,988
‫منظره اییکه من شاهدش بودم
‫در روح من حک شده

151
00:17:00,078 --> 00:17:03,299
‫و تا پایان عمر آزارم خواهد داد.

152
00:17:53,279 --> 00:17:58,259
‫داشتم به جایی که خانه
‫قرار داشت خیره مینگریستم

153
00:17:58,329 --> 00:18:03,299
‫که یهو دیدم دیوارهای سر به فلک کشیده
‫فرو رفتند...

154
00:18:03,319 --> 00:18:08,300
‫در ادامه غرشی از اصوات آشفته مثل
‫صدای ریزش هزاران آبشار برخاست

155
00:18:08,330 --> 00:18:16,330
‫و دریاچه عمیق وتاریک زیر پایم
‫آرام و عبوس...

156
00:18:17,059 --> 00:18:22,780
‫خرابه های خانه اشر را در بر گرفت.

157
00:18:31,200 --> 00:18:32,850
‫آفرین!

158
00:18:32,880 --> 00:18:37,779
‫به قول خودتان، او قربانی
‫همان وحشتی شد که پیش بینی میکرد

159
00:18:37,819 --> 00:18:40,230
‫درست مثل تو

160
00:18:41,389 --> 00:18:43,890
‫آرزو نمیکنی ای کاش مرده بودی؟

161
00:18:43,930 --> 00:18:48,970
‫آخه چرا؟ من می خوام زندگی کنم!
‫من داستان های زیادی برای گفتن دارم

162
00:18:49,020 --> 00:18:50,315
‫مهلت تو در دنیا تمام شده

163
00:18:50,316 --> 00:18:53,852
‫تو چیزی برای از دست دادن
‫نداری، عشقی نداری

164
00:18:55,120 --> 00:18:58,270
‫از احساس گناه در مورد
‫مرگ دیگران دست بردار

165
00:18:58,360 --> 00:19:01,510
‫ویرجینیا علیرغم عشق و توجه
‫تو مرد.(همسر آلن پو)

166
00:19:01,570 --> 00:19:04,996
‫مادرت تسلیم قدرت من شد
‫و ترا ناگزیر تنها گذاشت

167
00:19:09,081 --> 00:19:12,311
‫من خیلی جوان بودم که او فوت کرد

168
00:19:12,391 --> 00:19:15,090
‫حتی از بیاد آوردن چهره اش امتناع میکردم

169
00:19:15,110 --> 00:19:17,321
‫احساس گناه هرگز منجر به خیر نمی شود

170
00:19:17,371 --> 00:19:21,030
‫اگر چیزی شما را غمگین میکند

171
00:19:21,660 --> 00:19:26,870
‫جنایتی نکردید، جز اینکه
‫در توقف من ناتوانی.

172
00:19:28,241 --> 00:19:32,570
‫احتمالا، منم مقصرم که به خوانندگانم
‫آنچه می خواهند می دهم

173
00:19:32,590 --> 00:19:39,311
‫نگاهی گذرا به رستگاری، داستان هایی که
‫در آن عدالت همیشه پیروز میشه.

174
00:19:44,671 --> 00:19:50,921
‫منظورت همیناست؟

175
00:20:23,035 --> 00:20:30,111
‫<font color="#ff00ff">"قلب افشاگر"</font>
‫راوی: بلا لوگوشی

176
00:21:33,133 --> 00:21:37,572
‫گفتن اینکه چگونه این ایده برای
‫اولین بار به ذهنم خطور کرد،برایم غیرممکنه

177
00:21:37,612 --> 00:21:43,012
‫اما وقتی تصورش کردم،
‫شب و روز آزارم می داد

178
00:21:43,062 --> 00:21:47,532
‫هدفم؟ هدفی وجود نداشت.
‫من پیرمرد رو دوست داشتم.

179
00:21:47,572 --> 00:21:53,523
‫هرگز بهم بدی یا توهین نکرده بود،
‫من علاقه ای به ثروتش نداشتم

180
00:21:54,143 --> 00:22:00,503
‫فکر کنم چشمش بود...
‫آره همین بود.

181
00:22:02,013 --> 00:22:06,154
‫یکی از چشمانش شبیه
‫کرکس بود

182
00:22:06,214 --> 00:22:12,843
‫تصمیم گرفتم که پیرمرد را بکشم

183
00:22:13,053 --> 00:22:17,593
‫تا برای همیشه از شر آن چشم خلاص شوم

184
00:22:17,633 --> 00:22:20,843
‫باید می دیدی که
‫چقدر معقولانه پیش رفتم

185
00:22:20,853 --> 00:22:24,853
‫با چه احتیاط و دوراندیشی
‫شروع به کار کردم

186
00:22:24,893 --> 00:22:29,433
‫و هر شب، حوالی نیمه شب

187
00:22:29,463 --> 00:22:33,124
‫دستگیره در را چرخانده
‫و در را باز میکردم

188
00:22:33,164 --> 00:22:39,823
‫و وقتی در به اندازه سرم باز شد،
‫با احتیاط فانوس را بالا میبردم

189
00:22:39,963 --> 00:22:42,333
‫خیلی با احتیاط

190
00:22:42,513 --> 00:22:48,953
‫آنقدر که
‫یک پرتو نازک به چشم کرکس بیوفته.

191
00:22:49,003 --> 00:22:53,713
‫اما میدیدم که
‫چشمش بسته است

192
00:22:53,763 --> 00:22:58,184
‫و خب کار برایم غیر ممکن میشد

193
00:22:59,154 --> 00:23:05,003
‫زیرا پیرمرد نبود که مرا آزار می داد
‫بلکه چشم شیطانی او بود

194
00:23:05,734 --> 00:23:11,494
‫هرگز اینقدر با پیرمرد مهربان نبودم
‫مگر هفته قبل از کشتنش.

195
00:23:15,853 --> 00:23:22,415
‫این کار را به مدت هفت شب انجام دادم.

196
00:23:25,554 --> 00:23:29,984
‫اما همش چشمش را بسته می دیدم

197
00:23:32,243 --> 00:23:34,285
‫اما در شب هشتم...

198
00:23:34,355 --> 00:23:38,675
‫موقع باز کردن در
‫بیشتر از همیشه مراقب بودم

199
00:23:38,725 --> 00:23:43,204
‫حتی عقربه دقیقه شمار
‫سریعتر از من حرکت می کرد

200
00:23:43,624 --> 00:23:47,025
‫و وقتی میخواستم
‫چراغ رو روشن کنم...

201
00:23:47,115 --> 00:23:50,985
‫انگشت شستم روی
‫دستگیره فلزی لغزید

202
00:23:51,195 --> 00:23:56,424
‫و پیرمرد با فریاد بلند شد.
‫فریاد زد: کی اونجاست؟

203
00:23:57,224 --> 00:24:01,075
‫سعی کرد بیهوده خود را قانع کند
‫پس با خودش گفت...

204
00:24:01,085 --> 00:24:05,184
‫"فقط باده که در دودکش پیچیده...

205
00:24:05,224 --> 00:24:11,506
‫یا یک موش ه که کف اتاق میدود"
‫اما فایده ایی نداشت

206
00:24:15,944 --> 00:24:23,645
‫بعد صدای آهسته و یکنواختی مانند ساعت
‫که در پارچه پیچیده شده به گوشم رسید.

207
00:24:24,025 --> 00:24:28,895
‫صدا را به خوبی می شناختم
‫تپش قلب پیرمرد بود

208
00:24:36,975 --> 00:24:41,035
‫در این اثنا ضربان لعنتی قلب
‫بیشتر شد

209
00:24:41,065 --> 00:24:45,565
‫هر لحظه سریع تر و قوی تر میزد

210
00:24:48,724 --> 00:24:52,765
‫ساعت پیرمرد سررسیده بود!

211
00:24:53,995 --> 00:24:56,795
‫پیرمرد
‫فقط یک بار فریاد زد

212
00:25:05,736 --> 00:25:10,475
‫پیرمرد مرده بود
‫دیگر چشمش اذیتم نمی کرد

213
00:25:12,495 --> 00:25:15,836
‫اگر هنوز فکر می کنید
‫من دیوانه ام...

214
00:25:15,966 --> 00:25:19,825
‫وقتی برایتان از
‫اقدامات احتیاطی زیرکانه ای که...

215
00:25:19,826 --> 00:25:24,306
‫برای پنهان کردن جسدش کردم، بگم
‫دیگر اینطور فکر نخواهید کرد.

216
00:25:24,545 --> 00:25:26,816
‫اول از همه
‫جسد را تکه تکه کردم

217
00:25:26,856 --> 00:25:29,516
‫سپس 3 تخته از
‫کف اتاق درآوردم...

218
00:25:29,576 --> 00:25:33,326
‫و بقایای پیرمرد را داخل آن گذاشتم

219
00:25:33,396 --> 00:25:38,626
‫بعد تخته ها رو
‫خیلی ماهرانه سرجاش گذاشتم

220
00:25:38,636 --> 00:25:42,626
‫بطوریکه هیچ چشمی
‫نمی توانست فرقی را تشخیص دهد

221
00:25:49,416 --> 00:25:54,146
‫سه مرد آمدند و خود را
‫افسر پلیس معرفی کردند

222
00:25:54,347 --> 00:25:59,646
‫دیشب یکی از همسایه ها صدای فریاد را
‫شنیده شده بود و اونا برای تحقیق آمدند

223
00:25:59,947 --> 00:26:06,317
‫به آنها خوشامد گفتم و توضیح دادم که
‫بخاطر یک کابوس در خواب فریاد زدم

224
00:26:06,367 --> 00:26:11,407
‫و اشاره کردم که پیرمرد
‫از شهر خارج شده

225
00:26:12,906 --> 00:26:18,047
‫افسران راضی بودند...
‫رفتارم قانعشان کرده بود

226
00:26:18,447 --> 00:26:22,807
‫اما بعد از مدتی...

227
00:26:23,037 --> 00:26:28,457
‫اضطرابم آشکار شد...
‫رنگم پرید و آرزو کردم آنها بروند

228
00:26:32,898 --> 00:26:34,297
‫سرم درد گرفت و...

229
00:26:34,917 --> 00:26:39,407
‫صدای طنینی در گوشم شنیدم

230
00:26:51,757 --> 00:26:55,258
‫متوجه شدم آن صدای طنین
‫داخل گوشم نیست

231
00:27:01,797 --> 00:27:04,607
‫نفسم بند اومد...

232
00:27:05,617 --> 00:27:08,508
‫اما با این وجود افسران
‫متوجه آن نشدند

233
00:27:08,538 --> 00:27:13,897
‫چرا آنها نمیرند؟

234
00:27:16,938 --> 00:27:18,337
‫خدایا...

235
00:27:18,587 --> 00:27:20,408
‫چه کار می توانستم بکنم؟

236
00:27:21,138 --> 00:27:24,108
‫یعنی ممکنه صدا را نشنیده باشند؟

237
00:27:25,158 --> 00:27:26,927
‫نه... نه!

238
00:27:27,448 --> 00:27:28,848
‫...آنها شنیدند...

239
00:27:28,928 --> 00:27:31,667
‫و مشکوک شدند!

240
00:27:32,939 --> 00:27:34,338
‫اونا میدانند!

241
00:27:35,348 --> 00:27:39,228
‫و به وحشتزدگی من میخندیدند!

242
00:27:42,917 --> 00:27:44,178
‫بدذات ها!

243
00:27:44,192 --> 00:27:48,708
‫با فریاد گفتم: به جرمم اعتراف میکنم!

244
00:27:49,169 --> 00:27:52,388
‫"تخته ها را بردارید!

245
00:27:52,638 --> 00:27:53,757
‫اینجاست!

246
00:27:54,888 --> 00:27:56,008
‫اینجاست. این...

247
00:27:59,538 --> 00:28:07,146
‫صدای قلب شنیع اوست ...که می زند."

248
00:28:11,888 --> 00:28:15,704
‫تقدیم به آلبرتو برچیا1993-1919
‫کاریکاتوریست کتابهای مصور

249
00:28:15,729 --> 00:28:19,651
‫ و بلا لوگشی1956-1887
‫بازیگر مجاری فیلم های ترسناک

250
00:28:24,549 --> 00:28:29,099
‫پس مدعی هستید که همه ما
‫مرتکب چندین جنایت ناشناخته میشیم؟

251
00:28:29,109 --> 00:28:32,188
‫جنایتی که مستحق مجازات نیست؟

252
00:28:32,238 --> 00:28:37,689
‫احساس چاپلوسی میکنم! وسواست به مرگ مثل
‫یه آهنگ زیبای عاشقانه در گوشم زمزمه میکنه

253
00:28:37,699 --> 00:28:40,739
‫منظورت از وسواس چیه؟

254
00:28:43,338 --> 00:28:47,318
‫با من بیا!
‫یه لحظه هم تعلل نکن!

255
00:28:47,648 --> 00:28:52,669
‫زنده بودن در این دنیا برایت
‫درد و رنج غیرقابل تحمل تری نسبت به...

256
00:28:52,679 --> 00:28:55,339
‫کسانی که آرزو دارند برای همیشه بخوابند،
‫به همراه دارد،...

257
00:28:55,359 --> 00:29:01,520
‫حتی زمانی که سعی می کنی زندگی را بدور
‫از آغوش شیرین من طولانی کنی.

258
00:29:03,029 --> 00:29:06,089
‫به طور مبهم یاد یکی از نوشته هام
‫درباره دکتری افتادم...

259
00:29:06,995 --> 00:29:09,665
‫...که تو را به چالش کشید.

260
00:29:25,799 --> 00:29:30,659
‫<font color="#00ffff">*حقیقت ماجرای آقای والدمار*</font>

261
00:29:34,360 --> 00:29:37,122
‫راوی: جولیان سندز
‫"هنرپیشه انگلیسی"

262
00:30:31,600 --> 00:30:36,489
‫در 3 سال اخیر توجه من
‫بارها و بارها جلب...

263
00:30:36,490 --> 00:30:38,771
‫مطالعه هیپنوتیزم شده است

264
00:30:47,700 --> 00:30:50,541
‫در بوستون، یک پسر 13 ساله
‫تحت هیپنوتیزم...

265
00:30:50,551 --> 00:30:53,159
‫توانسته بیماری
‫خود را تشخیص دهد

266
00:30:53,160 --> 00:30:55,980
‫بیماری که هیچ پزشکی
‫قادر به تشخیصش نبود

267
00:30:55,981 --> 00:30:58,881
‫و در هند، یک پسر فلج...

268
00:30:58,891 --> 00:31:01,691
‫تحت حالت هیپنوتیزمی مشابه
‫موفق شد چند قدم بردارد

269
00:31:01,741 --> 00:31:06,071
‫آقای والدمار تصور کنید، هیپنوتیزم میتواند
‫چه پیشرفتی برای علم به ارمغان بیاورد

270
00:31:06,201 --> 00:31:09,461
‫دوست من،
‫من به اشتیاق شما احترام می گذارم

271
00:31:09,501 --> 00:31:15,141
‫اما به سهم خودم هنوز
‫در مورد آینده هیپنوتیزم شک دارم

272
00:31:15,350 --> 00:31:18,361
‫میز ما در رستوران"قوی سیاه" منتظر است

273
00:31:21,341 --> 00:31:26,902
‫علاوه بر این، هیچ فردی تا به حال
‫در لحظه مرگ هیپنوتیزم نشده

274
00:31:26,932 --> 00:31:29,651
‫چه نتیجه بزرگی خواهد بود اگر میشد...

275
00:31:29,681 --> 00:31:33,882
‫شاهد گذار بین زندگی و مرگ باشیم

276
00:31:33,922 --> 00:31:37,862
‫عزیزم اگه قول بدی بحث رو عوض کنی...

277
00:31:37,892 --> 00:31:42,171
‫وقتی زمان مرگم نزدیک شد
‫حاضرم داوطلب شوم

278
00:31:42,241 --> 00:31:43,641
‫واقعا؟

279
00:31:45,141 --> 00:31:53,141
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

280
00:31:57,532 --> 00:32:03,132
‫اما خیالت راحت، زیرا
‫قصد ندارم به این زودی بمیرم.

281
00:32:17,152 --> 00:32:22,302
‫بیش از 7 ماه از
‫صحبت من با آقای والدمار می گذشت

282
00:32:26,853 --> 00:32:29,882
‫بیماری سل به ریه های من حمله کرد

283
00:32:29,912 --> 00:32:35,643
‫و من حداکثر چند ماه فرصت دارم

284
00:32:36,922 --> 00:32:40,372
‫آقای والدمار
‫قولتان را به خاطر دارید؟

285
00:32:40,702 --> 00:32:43,092
‫ببخشید؟

286
00:32:43,253 --> 00:32:49,493
‫بله، این کمی نامعقول به نظر می رسد،اما
‫فکرشو بکن. چه نتایجی که بدست نمیاریم

287
00:32:49,603 --> 00:32:50,723
‫نه!

288
00:32:51,853 --> 00:32:53,252
‫نمی دانم!

289
00:32:53,972 --> 00:32:56,592
‫بگذار در موردش فکر کنم

290
00:32:59,152 --> 00:33:02,053
‫والدمار! شما محکوم به فنا هستید

291
00:33:02,273 --> 00:33:05,963
‫نه خانواده دارید، نه خانه
‫چی برای از دست دادن دارید؟

292
00:33:05,993 --> 00:33:08,982
‫قول بده بهش فکر کنی

293
00:33:09,762 --> 00:33:11,923
‫بسیار خوب!

294
00:33:11,953 --> 00:33:14,273
‫من در دستان تو هستم

295
00:33:19,093 --> 00:33:21,623
‫بالاخره به توافق رسیدیم

296
00:33:21,633 --> 00:33:29,603
‫قرار شد 24 ساعت قبل از زمان مرگی که
‫پزشکانش تعیین کردند با من تماس بگیرد.

297
00:33:31,483 --> 00:33:34,893
‫نامه ای دریافت کردم که
‫نیم ساعت پیش نوشته شده بود...

298
00:33:34,923 --> 00:33:39,394
‫ظرف 15 دقیقه خودمو به
‫اتاق بیمار در حال مرگ رساندم

299
00:33:41,343 --> 00:33:43,824
‫5دقیقه به 8 بود که...

300
00:33:43,864 --> 00:33:48,993
‫دست بیمار را گرفتم،
‫و در حضور دکتر "ال"...

301
00:33:49,273 --> 00:33:52,623
‫به او التماس کردم که تا
‫جایی که می تواند واضح بیان کند

302
00:33:52,643 --> 00:33:56,444
‫که به میل خودش مایله هیپنوتیزم شود

303
00:33:58,793 --> 00:33:59,794
‫آره!

304
00:34:00,344 --> 00:34:03,183
‫من می خواهم هیپنوتیزم شوم

305
00:34:03,814 --> 00:34:08,154
‫می ترسم دیر شده باشد

306
00:34:27,384 --> 00:34:34,274
‫5دقیقه به 11 من نشانه های
‫غیر قابل انکار هیپنوتیزم را دریافت کردم

307
00:34:41,674 --> 00:34:45,294
‫وقتی کارم به انجام رسید
‫نیمه شب بود

308
00:34:45,314 --> 00:34:49,384
‫از حاضران خواستم
‫وضعیت فعلی آقای والدمار را بررسی کنند

309
00:34:50,974 --> 00:34:54,615
‫اندام های بیمار سرد بود

310
00:34:58,174 --> 00:34:59,174
‫با این اوصاف...

311
00:34:59,244 --> 00:35:03,334
‫ظاهر کلی بیمار حاکی از مرگ نبود.

312
00:35:04,975 --> 00:35:06,445
‫آقای والدمار

313
00:35:06,845 --> 00:35:08,585
‫آیا شما خواب هستید؟

314
00:35:08,609 --> 00:35:10,609
سینمافریک

315
00:35:11,105 --> 00:35:12,105
‫بله...

316
00:35:12,835 --> 00:35:16,565
‫من الان خوابم...

317
00:35:17,095 --> 00:35:19,385
‫بیدارم نکن!

318
00:35:21,935 --> 00:35:25,085
‫بذار اینجوری بمیرم!

319
00:35:30,714 --> 00:35:34,635
‫و حالا این فکر یا بهتره بگویم
‫آرزوی پزشکانش...

320
00:35:34,665 --> 00:35:41,295
‫این بود که آرامش ظاهری
‫آقای والدمار را بر هم نزنند

321
00:35:41,305 --> 00:35:43,985
‫تا اینکه مرگ به سراغش آید

322
00:35:44,005 --> 00:35:48,706
‫آنها تخمین میزدند که فقط
‫چند دقیقه طول می کشد.

323
00:35:49,426 --> 00:35:53,554
‫با این حال تصمیم گرفتم
‫یک بار دیگر با او صحبت کنم.

324
00:35:53,564 --> 00:35:55,195
‫آقای والدمار...

325
00:35:55,225 --> 00:35:58,055
‫هنوز هم درخوابی؟

326
00:35:59,346 --> 00:36:00,346
‫آره!

327
00:36:00,796 --> 00:36:01,795
‫نه!

328
00:36:01,875 --> 00:36:06,825
‫خواب بودم
‫اما الان...

329
00:36:17,086 --> 00:36:20,075
‫...من مردم!

330
00:36:26,125 --> 00:36:31,055
‫بدیهی بود که مرگ
‫یا آنچه ما چنین می نامیم...

331
00:36:31,205 --> 00:36:34,395
‫توسط فرآیند هیپنوتیزم متوقف شده بود

332
00:36:36,096 --> 00:36:38,026
‫آزمایش به پایان رسید

333
00:36:38,066 --> 00:36:42,065
‫اما ..
‫آیا مطمئنیم که او مرده؟

334
00:36:42,445 --> 00:36:44,236
‫تو مثل من شنیدی، نه؟

335
00:36:44,426 --> 00:36:49,257
‫آیا ذهن علمی شما فقط به چیزایی که می بیند
‫یا می شنود محدوده؟

336
00:36:52,106 --> 00:36:55,116
‫از اون زمان تا آخر
‫هفته گذشته...

337
00:36:55,126 --> 00:36:57,815
‫یا بهتره بگویم در
‫یک دوره 7 ماهه...

338
00:36:57,816 --> 00:36:59,887
‫با همراهی پزشکان و سایر دوستان...

339
00:36:59,897 --> 00:37:02,066
‫به بازدیدهای روزانه
‫به خانه آقای والدمار ادامه دادیم

340
00:37:02,166 --> 00:37:07,866
‫من همکارانم را متقاعد کردم که او را
‫در این وضعیت رها کرده و فقط نظاره گر باشند

341
00:37:16,047 --> 00:37:19,406
‫در ابتدا خود را به
‫مشاهدات ساده روزانه محدود کردیم

342
00:37:20,486 --> 00:37:24,676
‫اما خیلی زود مجبور شدیم
‫واقعیت را بپذیریم

343
00:37:24,776 --> 00:37:25,797
‫آقایان!

344
00:37:25,867 --> 00:37:27,392
‫ما پیشرفتی نمی کنیم...

345
00:37:27,393 --> 00:37:30,506
‫این مشاهدات سطحی
‫و بسیار ساده هستند

346
00:37:31,106 --> 00:37:34,996
‫آیا الان پیشنهاد می کنید که او را
‫مانند یک حیوان آزمایشگاهی تشریح کنیم؟

347
00:37:35,056 --> 00:37:37,146
‫بدون اینکه زیاد پیش روی کنیم...

348
00:37:37,196 --> 00:37:40,177
‫می توانیم با تست های کوچک شروع کنیم

349
00:37:40,207 --> 00:37:41,317
‫اشتباه میکنی...من

350
00:37:41,437 --> 00:37:44,247
‫دکتر «ال» چه پیشنهادی دارید؟

351
00:37:44,667 --> 00:37:48,377
‫خب میتونیم همینطوری ادامه بدیم

352
00:38:38,768 --> 00:38:44,078
‫هیچ کاری نمیشه کرد. همه عملکردهای
‫حیاتی بیمار غیر فعال هستند

353
00:38:44,108 --> 00:38:47,687
‫هیچ تنفسی وجود ندارد
‫قلبش از تپش ایستاده، درعین حال...

354
00:38:47,927 --> 00:38:54,129
‫...پس از گذشت 7 ماه تجزیه بدن رخ نداده
‫و بیماریش هم درمان نشده

355
00:38:54,229 --> 00:38:58,008
‫از نظر پزشکی، آقای والدمار
‫رسما مرده است.

356
00:38:58,038 --> 00:38:59,938
‫بیدارش کنیم!

357
00:38:59,968 --> 00:39:01,868
‫داری مزخرف میگی!

358
00:39:01,908 --> 00:39:05,088
‫این افکار
‫بی حرمتیه، دیوانگیه!

359
00:39:05,108 --> 00:39:08,378
‫شما که قبول نداشتید
‫او را در این وضعیت قرار دهیم

360
00:39:08,408 --> 00:39:11,738
‫- و حالا از بیرون بردنش امتناع می کنی؟
‫- من...

361
00:39:11,768 --> 00:39:17,468
‫بذارید او برود دکتر "ب"، حق با اونه
‫آقای والدمار رسما مرده.

362
00:39:17,588 --> 00:39:21,159
‫تنها کاریکه می توانیم برایش بکنیم
‫یک دفن شایسته است

363
00:39:25,478 --> 00:39:28,988
‫جمعه گذشته بود که
‫بالاخره تصمیم گرفتیم...

364
00:39:28,998 --> 00:39:33,029
‫آزمایش بیداری او
‫یا تلاش برای بیداریش انجام دهیم.

365
00:39:33,949 --> 00:39:37,629
‫برای رهایی او از خلسه هیپنوتیزمی...

366
00:39:37,649 --> 00:39:43,279
‫من روال معمول رو انجام دادم...
‫برای لحظه ایی موفق نبود

367
00:39:45,869 --> 00:39:47,618
‫آقای والدمار

368
00:39:48,239 --> 00:39:52,028
‫می توانید برای ما توضیح دهید که
‫اکنون چه احساس یا آرزویی دارید؟

369
00:39:53,689 --> 00:39:56,889
‫به خاطر خدا!
‫زودباش...زود باش!

370
00:39:56,909 --> 00:40:01,629
‫مرا هیپنوتیزم کن!
‫یا بیدارم کن! سریع!

371
00:40:01,699 --> 00:40:03,848
‫گفتم که مردم! مرده!

372
00:40:04,979 --> 00:40:06,739
‫مرده!

373
00:40:20,408 --> 00:40:22,580
‫آنچه واقعا رخ داد آنقدر غیرممکن بود...

374
00:40:22,660 --> 00:40:28,479
‫که هیچ انسان زنده ایی
‫آمادگی دیدن آن را ندارد.

375
00:40:43,770 --> 00:40:47,869
‫و همانطور که می بینید، او باخت،
‫به من باخت

376
00:40:50,800 --> 00:40:52,479
‫خیلی نزدیک بود!

377
00:40:53,049 --> 00:40:57,099
‫خیلی نزدیک بود آقای والدمار
‫را از آغوش کشنده تو نجات یابد

378
00:40:57,119 --> 00:40:58,859
‫آیا این جرم ه؟

379
00:40:59,351 --> 00:41:01,150
‫جنایت علیه سرنوشت!

380
00:41:01,670 --> 00:41:05,210
‫و مجازات تو این بود که
‫یک عمر رنج بی پایان ببری.

381
00:41:06,880 --> 00:41:09,279
‫دست از این بازی شکنجه ذهنی ات بردار!

382
00:41:09,689 --> 00:41:11,210
‫هیچ چیز بدتر از...

383
00:41:11,230 --> 00:41:14,060
‫تصور مرگ خودت نیست، درسته؟

384
00:41:14,680 --> 00:41:17,910
‫هیچ چیز بدتر از
‫ترس از جاودانگی نیست!

385
00:41:18,010 --> 00:41:20,040
‫یک بار داستانی نوشتم

386
00:41:20,060 --> 00:41:24,800
‫داستان کسی که جهنم و مردن
‫با هزاران مرگ را تجربه کرد

387
00:41:24,950 --> 00:41:28,131
‫شاید چیزی که دیدی بازتاب
‫تصویر خودت در آینه بوده

388
00:41:28,170 --> 00:41:32,510
‫هر تصویر،یه مرگ متفاوت.

389
00:41:45,149 --> 00:41:48,679
‫<font color="#8080ff">*سیاهچال و آونگ*</font>

390
00:42:07,641 --> 00:42:11,762
‫راوی: گی‫یرمو دل تورو

391
00:42:38,271 --> 00:42:40,392
‫رنجور بودم...

392
00:42:43,022 --> 00:42:45,881
‫رنجور تا سر حد مرگ
‫از عذابی طولانی

393
00:42:46,401 --> 00:42:51,251
‫و وقتی مرا از بند رها کردند
‫احساس کرخی و ناتوانی کردم

394
00:43:00,202 --> 00:43:03,241
‫حکم، حکم وحشتناک مرگ

395
00:43:03,441 --> 00:43:07,702
‫این آخرین حکمی بود که به وضوح
‫به گوشم رسید

396
00:43:08,892 --> 00:43:10,222
‫بعدش،...

397
00:43:10,332 --> 00:43:14,321
‫به نظر می رسید که صدای مفتش ها...

398
00:43:14,331 --> 00:43:17,611
‫بصورت یک زمزمه نامشخص رویایی
‫در هم آمیخته شدند

399
00:43:23,772 --> 00:43:29,661
‫دیگر چیزی نشنیدم. با این حال،
‫برای لحظه ایی از لبان راهبان سیاه پوش...

400
00:43:30,472 --> 00:43:34,452
‫هجاهای اسمم را دیدم که تلفظ میشد...

401
00:43:35,842 --> 00:43:37,272
‫و من لرزیدم چونکه...

402
00:43:37,742 --> 00:43:40,272
‫...صدایی نشنیدم.

403
00:44:00,593 --> 00:44:03,422
‫شمع های بلند در خلاء فرو میرفت...

404
00:44:04,523 --> 00:44:06,792
‫و مشعل هایشان خاموش شد

405
00:44:06,822 --> 00:44:10,193
‫تاریکی غالب گشت

406
00:44:11,613 --> 00:44:15,032
‫همه احساسات پدیدار گشته گویی با
‫سرعتی دیوانه وار همچون...

407
00:44:15,082 --> 00:44:18,632
‫روحی که به عالم اموات فرو میرود،
‫غرق و ناپدید گشتند

408
00:44:19,022 --> 00:44:21,154
‫سپس سکوت بود...

409
00:44:21,204 --> 00:44:22,843
‫و سکون...

410
00:44:23,173 --> 00:44:25,692
‫کائنات در خاموشی بود.

411
00:45:03,613 --> 00:45:08,653
‫بعد به ذهن رخوتی و کسالت زده ام نهیب زدم

412
00:45:08,723 --> 00:45:13,254
‫که خود را مشغول هرخاطره جنون آمیز
‫یا هر چیز ممنوعه کند

413
00:45:18,383 --> 00:45:21,114
‫تا آن لحظه چشمانم را باز نکرده بودم

414
00:45:21,914 --> 00:45:25,574
‫از اولین نگاه
‫به چیزهای اطرافم میترسیدم

415
00:45:29,824 --> 00:45:34,034
‫پس بدترین فکر من به حقیقت پیوست

416
00:45:34,183 --> 00:45:38,314
‫سیاهی شبی بی پایان
‫مرا احاطه کرده بود

417
00:45:40,574 --> 00:45:42,664
‫برای نفس کشیدن تقلا کردم

418
00:45:42,864 --> 00:45:44,154
‫هوا به طرز غیر قابل تحملی...

419
00:45:44,434 --> 00:45:46,543
‫...سنگین و خفه بود

420
00:45:47,523 --> 00:45:51,184
‫کجا بودم و چه وضعیتی داشتم؟

421
00:45:52,774 --> 00:45:54,804
‫می دانستم که محکومان به اعدام...

422
00:45:54,954 --> 00:45:57,654
‫را معمولا با مراسم سوزاندن مجازات میکنند

423
00:45:57,744 --> 00:46:01,695
‫و یکی از آنها در
‫شب محاکمه من اتفاق افتاده بود

424
00:46:04,335 --> 00:46:06,594
‫آیا مرا به سیاهچال محبوس کردند...

425
00:46:06,844 --> 00:46:09,444
‫تا منتظر مراسم بعدی که...

426
00:46:09,474 --> 00:46:11,984
‫چندین ماه دیگه برگزار میشود، بمانم؟

427
00:46:22,185 --> 00:46:23,634
‫ناگهان...

428
00:46:23,664 --> 00:46:29,605
‫هزاران شایعه مبهم در مورد وحشت تولیدو
‫به حافظه من سرازیر شد

429
00:46:31,074 --> 00:46:34,904
‫چیزهای عجیب و غریبی
‫از آن سیاهچال نقل شده بود

430
00:46:35,504 --> 00:46:38,455
‫آنقدر عجیب که
‫به سختی قابل تکرار بودند

431
00:46:53,105 --> 00:46:58,245
‫آیا مرا رها کردند تا در این
‫دنیای زیرین تاریک از گرسنگی بمیرم

432
00:46:58,835 --> 00:47:04,736
‫یا سرنوشتی ترسناک تر
‫در انتظارم بود؟

433
00:47:06,236 --> 00:47:14,236
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

434
00:47:24,305 --> 00:47:28,925
‫بالاخره دست های دراز شده ام
‫با مانعی محکم برخورد

435
00:47:30,576 --> 00:47:31,956
‫یک دیوار بود

436
00:47:32,096 --> 00:47:33,866
‫دنبالش رو گرفتم

437
00:47:35,056 --> 00:47:36,655
‫با این حال، این رویه...

438
00:47:37,096 --> 00:47:42,917
‫کمک چندانی برای تعیین ابعاد
‫سیاهچال به من نکرد

439
00:48:34,507 --> 00:48:35,696
‫یک قدم دیگر کافی بود...

440
00:48:35,826 --> 00:48:41,116
‫...سقوط کنم و دنیا
‫دیگر مرا نبیند

441
00:48:54,707 --> 00:49:00,082
‫و مرگی که از آن جستم، همان
‫چیزی بود که در داستان های...

442
00:49:00,107 --> 00:49:05,481
‫مربوط به تفتیش عقاید، ازش
‫بعنوان افسانه و یاوه یاد میکردم.

443
00:49:14,467 --> 00:49:16,547
‫برای قربانیان ظلم استبداد...

444
00:49:16,637 --> 00:49:21,097
‫چاره ای جز انتخاب مرگ با
‫سخت ترین رنج های جسمی و یا...

445
00:49:21,147 --> 00:49:25,357
‫انتخاب مرگ با مخوف ترین
‫وحشت های روحی نبود

446
00:49:25,808 --> 00:49:29,637
‫مرا برای دومی نگهداشته بودند

447
00:49:42,338 --> 00:49:46,117
‫تشنگی غیرقابل تحملی مرا فرا گرفت

448
00:49:46,657 --> 00:49:50,845
‫پنداری این تشنگی
‫برنامه دژخیم های من باشد

449
00:49:50,870 --> 00:49:54,612
‫زیرا غذای گوشتی من
‫بسیار پر ادویه بود

450
00:50:01,558 --> 00:50:06,088
‫احتمالا دارویی به آن زده بودند،
‫زیرا من که به ندرت خمار میشدم....

451
00:50:06,428 --> 00:50:10,858
‫میل مقاومت ناپذیری به خواب پیدا کردم

452
00:50:25,357 --> 00:50:30,898
‫دیگر نمی توانستم به عذابی که با نبوغ راهبان
‫در شکنجه، برایم تعبیه شده بود، شک کنم.

453
00:50:30,948 --> 00:50:35,648
‫تفتیش عقاید پیش بینی کرده بود
‫که من سیاهچال را کشف میکنم

454
00:50:35,668 --> 00:50:41,238
‫چون در سیاهچال نیفتادم،پس
‫نقشه شیطانی آنها این بوده که در آن نیوفتم

455
00:50:41,258 --> 00:50:46,158
‫پس مرگ و تخریب متفاوت و آهسته تری
‫در انتظار من بود

456
00:51:15,229 --> 00:51:17,779
‫نوسانات آونگ فولادی را شمردم

457
00:51:19,749 --> 00:51:23,859
‫سانت به سانت... رج به رج...

458
00:51:24,249 --> 00:51:29,296
‫با نزولی تدریجی که فقط در فاصله زمانی
‫معینی که بسان قرن بود، قابل مشاهده بود

459
00:51:39,779 --> 00:51:42,740
‫پایین آمد و....پیوسته به پایین میخزید

460
00:51:42,910 --> 00:51:46,599
‫پایین میومد، بی قفه رو به پایین میامد

461
00:51:47,279 --> 00:51:51,009
‫در8 سانتیمتری از سینه ام حسش کردم

462
00:52:02,439 --> 00:52:05,629
‫دعا کردم که سریعتر فرود بیاد

463
00:52:05,709 --> 00:52:09,070
‫به حد جنون رسیدم و سعی کردم...

464
00:52:09,090 --> 00:52:12,950
‫تا به زور خود را برای استقبال ازین
‫ساطور موحش متحرک بالا بکشم...

465
00:53:11,911 --> 00:53:14,170
‫حداقل فعلا...

466
00:53:14,240 --> 00:53:15,731
‫آزاد بودم!

467
00:53:15,931 --> 00:53:16,931
‫آزاد!

468
00:53:17,321 --> 00:53:19,650
‫اما همچنان در چنگال
‫تفتیش عقاید

469
00:53:24,731 --> 00:53:25,792
‫آزاد!

470
00:53:26,251 --> 00:53:29,831
‫من فقط از مرگ با نوعی عذاب فرار کردم تا...

471
00:53:29,861 --> 00:53:35,531
‫به شکل بدتری از مرگ تحویل داده شوم.

472
00:53:40,341 --> 00:53:42,541
‫در لحظه ای طولانی...

473
00:53:42,571 --> 00:53:47,651
‫روح من از درک
‫معنای آنچه می دید سر باز زد

474
00:53:49,642 --> 00:53:53,442
‫هر وحشتی غیراز این!
‫هر مرگی...

475
00:53:53,552 --> 00:53:55,711
‫به جز مرگ سیاهچال!

476
00:53:55,731 --> 00:54:01,942
‫ایکاش نمی فهمیدم که درون سیاهچال
‫آهن مذابی هست که تشنه من است؟

477
00:54:02,062 --> 00:54:03,169
‫آیا می توانم مقاومت کنم...

478
00:54:03,762 --> 00:54:05,492
‫در برابر حرارتش؟

479
00:54:17,332 --> 00:54:20,942
‫صدای همهمه بی وقفه آدم ها شنیده شد

480
00:54:21,022 --> 00:54:23,271
‫و یک انفجار مهیب

481
00:54:24,531 --> 00:54:27,322
‫نیروهای فرانسوی
‫وارد تولیدو شده بودند

482
00:54:28,492 --> 00:54:32,252
‫تفتیش عقاید در دست
‫دشمنانش بود.

483
00:54:41,002 --> 00:54:45,602
‫تو صفحات زیادی را
‫به نام من اختصاص دادی

484
00:54:46,062 --> 00:54:48,672
‫با شعرهایت صورتم
‫را نوازش کردی!

485
00:54:49,292 --> 00:54:51,492
‫با نثرت لب هایم را بوسیدی!

486
00:54:52,412 --> 00:54:56,862
‫همه آن نامه های عاشقانه
‫پنهانی خطاب به من است

487
00:55:01,862 --> 00:55:03,221
‫تو ازم میترسی...

488
00:55:03,643 --> 00:55:06,583
‫و با این حال بطور سیری ناپذیری مجذوب منی

489
00:55:07,402 --> 00:55:09,103
‫با من بیا!

490
00:55:09,143 --> 00:55:10,483
‫وقتشه!

491
00:55:11,652 --> 00:55:12,652
‫نه!

492
00:55:12,722 --> 00:55:15,852
‫به هیچ وجه!
‫من نمی خواهم فراموش شوم!

493
00:55:15,942 --> 00:55:20,143
‫که در یک گور دست جمعی دفن بشم!
‫و نوشته هایم سال ها فراموش بشه!

494
00:55:22,843 --> 00:55:24,792
‫تو قبلا مرده ای!

495
00:55:24,832 --> 00:55:32,757
‫چگونه میتونی مرگت را بدون
‫تسلیم شدن در آغوش به یاد بیاوری؟

496
00:55:33,753 --> 00:55:36,573
‫زندگی شما ارزش زیستن ندارد

497
00:55:36,653 --> 00:55:39,432
‫وقت آن است که ارواح خود را ملاقات کنید

498
00:55:39,452 --> 00:55:43,413
‫ارواح افرادی که زمانی
‫دوستشان داشتید و از دست دادید

499
00:55:45,253 --> 00:55:46,703
‫حالا بیا پو

500
00:55:47,533 --> 00:55:49,043
‫تو دوستم داری!

501
00:55:49,773 --> 00:55:54,264
‫تو جسدی بودی که مدتها
‫در میان زندگان راه می رفت، ادگار

502
00:55:55,633 --> 00:55:58,104
‫باید خیلی سخت بوده باشد

503
00:55:58,144 --> 00:56:00,083
‫شاید حق با توئه

504
00:56:00,113 --> 00:56:03,212
‫گاهی فکر می کنم تنها
‫چیزی که مرا از تو دور می کرد...

505
00:56:03,242 --> 00:56:05,123
‫این قلب تپنده من بود

506
00:56:05,153 --> 00:56:07,293
‫به آخرین کار خود بنگر

507
00:56:07,323 --> 00:56:09,704
‫همه آنها تسلیم قدرت من می شوند.

508
00:56:09,814 --> 00:56:11,723
‫فقیر... ضعیف

509
00:56:11,743 --> 00:56:14,183
‫ثروتمند... قدرتمند

510
00:56:15,004 --> 00:56:17,303
‫همه در مقابل من زانو می زنند

511
00:56:18,113 --> 00:56:22,834
‫آخرین فرصت را بهت پیشنهاد می کنم

512
00:57:21,204 --> 00:57:25,915
‫<font color="#ff0000">"بالماسکه مرگ سرخ"</font>

513
00:58:54,346 --> 00:58:56,865
‫اعلیحضرت!

514
01:04:52,221 --> 01:04:55,071
‫چه کسی جرات
‫دارد با این تمسخر کفرآمیز به ما اهانت کند؟

515
01:04:56,571 --> 01:05:04,571
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

516
01:06:16,422 --> 01:06:17,422
‫ای!

517
01:07:52,475 --> 01:07:54,644
‫نمی خواهم کارم
‫برای همیشه ازبین برود!

518
01:07:59,814 --> 01:08:01,943
‫آثار من جاودانه است!

519
01:08:01,953 --> 01:08:04,134
‫من آن جاودانگی را می خواهم!

520
01:08:04,164 --> 01:08:07,064
‫می خواهم مطمئن شوم که آثارم
‫ماندگار خواهد شد!

521
01:08:07,104 --> 01:08:09,614
‫وبا گذشت زمان از بین نخواهند رفت

522
01:08:09,634 --> 01:08:11,505
‫خوب، دوست من
‫"دگرهرگز!"

523
01:08:39,224 --> 01:08:45,367
‫<i>ادگار آلن پو
‫19ژانویه 1809 تا 7 اکتبر 1849</i>
‫و کلاغ گفت
‫<font color="#ff8000">"دگر هرگز"</font>

524
01:08:50,207 --> 01:08:54,305
‫<font color="#ffff00">داستانهای شگفت انگیز</font>

525
01:08:55,531 --> 01:08:58,807
‫نویسنده و کارگردان
‫رائول گارسیا

526
01:08:58,831 --> 01:09:10,831
« ارائه شده توسط وبسایت سینمافریک »
[ CinemaFreak.Net ]
